ماندالاا ماندالاا .

ماندالاا

عکاسی

عکاسی

از ویکی پدیا، دانشنامهٔ آزاد
يک دوربين عکاسي

عکاسیدر لغت به معنای روش عکاسی و عکسبرداری است و همچنین به عمل و شغل عکاس نیز گفته می شود.اینهنردر اکثر زبان های جهان فتوگرافیخوانده می شود که ترکیبی از دو کلمهٔیونانیفتوبه معنی نور وگرافیبه معنی ثبت یانگارشاست.بنابراین، فتوگرافی به معناینقش کردن با نوراست.

عکاسی یعنیثبتوایجاد یک تصویر؛ که در دو مرحله انجام می شود: نخست، به دست آوردنتصویربه وسیلهٔدوربینو ثبت آن روینگاتیو(فیلم) یاگیرنده تصویرالکترونیکی و دوم، ظاهر کردنتصویر مخفیحاصل ازدوربین عکاسیوپایدارکردن آن.

در این فرایند، دریافت و ثبت نور بر روی یک سطح حساس به نور، مانندنگاتیویاگیرنده تصویر، باعث می شود الگوهای نوری بازتابیده شده یا ساطع شده از اشیاء بر روی سطح حساس به نور (نقره کلریدیاگیرنده) تأثیر گذارد و باعث ثبت تصاویر گردد.

عکاسی دارای سه جنبهٔعلمی،صنعتیوهنریاست؛ به عنوان یک پدیدهٔ علمی متولد شد، به شکل یک صنعت گسترش یافت و به عنوان هنر تثبیت شد.عکاسی توسط یک فرد کشف و تکمیل نشده است، بلکه نتیجهٔ تلاش بسیاری از افراد در زمینه های مختلف و اکتشافات و نوآوری های آنان در طول تاریخ است و سال ها قبل از اختراع عکاسی، اساس کاردوربین عکاسیوجود داشته است اما اولین تصویرلیتوگرافی نوریدر سال ۱۸۲۲ میلادی توسط مخترع فرانسوی،ژوزف نیسه فور نیِپستولید شد و پس از آن توانست عکسی دائمی از طبیعت به ناماصطبل و کبوترخانهرا خلق کند. او با همکاریلوئی داگر، آزمایش هایی را بر ترکیبات نقره براساس یافته هاییوهان هاینریش شولتزانجام دادند و داگر در سال ۱۸۳۷ توانست روشداگرئوتایپرا اختراع کند.

تئوری عکس رنگی سه رنگ، توسطجیمز کلرک ماکسولدر سال ۱۸۵۵ پیشنهاد شده بود. برپایهٔ نظریهٔ او، نور مرئی از سه رنگ اساسی قرمز، سبز و آبی، تشکیل شده است. پس فیلمی از سه لایه ساخت که هر لایهٔ آن نسبت به یکی از سه رنگ های اولیه حساس بود و توانست نخستین عکس رنگی را در سال ۱۸۶۱ به ثبت برساند.

جورج ایستمندر سال ۱۸۸۴ میلادیفیلم رولرا که فیلمی از جنس پلاستیک آغشته بهامولسیونژلاتینی است را ابداع کرد و با ساخت دوربین جعبه ای در سال ۱۸۸۸، عکاسی را برای مردم عادی مقرون به صرفه نمود و تحول مهمی در عکاسی ایجاد کرد.ادوین لندنوعی دوربین آنالوگ ظهور فیلم فوری موسوم بهدوربین پولارویدرا اختراع کرد که بلافاصله پس ازعکسبرداری، نسخهٔ چاپ شدهٔ عکس را پرینت می کردند و عکس گرفته شده یک دقیقه بعد و در مدل های جدیدتر تا چند ثانیه بعد، قابل رویت بود.

در عکاسی آنالوگ، باید تمامی تدبیرات اعمّ از: اصلاح رنگ، نور وکنتراسترا قبل ازنوردهیانجام داد. چون تقریباً بعد از نوردهی و ظهور فیلم، در این خصوص کار زیادی نمی شود انجام داد. ظهور در عکاسی به معنای مواجهه دادنفیلم عکاسییاکاغذ عکاسیبا مواد شیمیایی است که باعث تبدیل شدن فیلم به یک تصویر منفی (نگاتیو) یا مثبت (اسلاید)، یا کاغذ به تصویر عکس می شود در حالی که عکاسی دیجیتال به فرایند ثبت تصاویر به وسیلهٔ دریافت و ثبت نور بر روی سطح حساس به نورسنسور الکترونیکیگفته می شود. الگوهای نوری بازتابیده شده یا ساطع شده از اشیاء بر روی سطح حساس به نور سنسور تأثیر می گذارد و باعث ثبت تصاویر می گردد.

تاریخچه عکاسی

عکاسی توسط یک فرد کشف و تکمیل نشده است، بلکه نتیجهٔ تلاش بسیاری از افراد در زمینه های مختلف و اکتشافات و نوآوری های آنان در طول تاریخ است.

نحوهٔ کارکرددوربین سوراخ سوزنی.

سال ها قبل از اختراع عکاسی، اساس کاردوربین عکاسیوجود داشته است؛موزی،ارسطوواقلیدسدر سدهٔ ۵ و ۴پیش از میلادنحوهٔ کارکرددوربین سوراخ سوزنیرا شرح داده بودند.دریونان باستانعقیده بر این بود که نور از چشم به سمت اشیاء می تابد وبازتابآن باعث دیدن می شود. ارسطو و اقلیدس با استفاده از تئوریسوراخ سوزنیتلاش کردند خلاف آن نظریه را ثابت کنند؛ آن ها در پشت دوربین های سوراخ سوزنی صفحه ای نیمه مات قرار می دادند تا تصویر بازتاب شدهٔ روی آن با چشم دیده شود.در قرن ششم میلادی،آنتمیوسدر آزمایش های خود ازدوربین تاریکخانه ایاستفاده کرد.

ابن هیثمتئوری دوربین سوراخ سوزنی را گسترش داد و در مشاهداتخورشید گرفتگیخود از وسیله ای به نام <<جعبه تاریک>> استفاده کرده بود.او برای نخستین بار از دوربین سوراخ سوزنی و دوربین تاریکخانه ای در آزمایش هایش جهت بررسی خواص نور پرداخت.آلبرتوس ماگنوسدر قرن سیزدهم میلادینیترات نقرهوژرژ فابریسیوسنقره کلریدرا کشف کرد.ودانیل باربارودر سال ۱۵۶۸ میلادی نحوهٔ عملکرددیافراگمو کارکردعدسیدر دوربین تاریکخانه ای را شرح داد.ویلهلم هومبرگدر سال ۱۶۹۴ میلادی توضیح داد که نور چگونه برخی از مواد شیمیایی را تاریک می کندو در سال ۱۸۰۲ میلادیتوماس وجوودانگلیسی توانست بر روی سطح های حساس شده بانیترات نقرهتصویر شفافی به دست آورد.

اتاق تاریکمنجر به تکامل عکاسی و پیدایشدوربینعکاسی شد. اتاق تاریک عبارت از اتاقی بدون پنجره است که به جز روزنه ای که بر یکی از دیوارهای اتاق تعبیه شده، هیچ نوری به آن وارد نمی شود. تصاویر یا چشم اندازهای روبه روی روزنه به صورت وارونه بر دیوار روبرویش بازتاب می یابد که قابل دیدن است. بعضی از نگارگران از تصاویر بازتاب یافته به عنوان الگوینقاشیاستفاده می کردند. بعدها این اتاق تاریک در ابعاد کوچک تر تبدیل شد به دوربین عکاسی شد یعنی در برابر روزنه ای که وجود داشت مادهٔ حساس به نور قرار می دادند تا تصاویر بازتابش یافته، ثبت و ضبط شوند.

نخستین عکس ثبت شده در تاریخ توسطژوزف نیسه فور نیپس.

اولین تصویرلیتوگرافی نوریدر سال۱۸۲۲ میلادیتوسط مخترعفرانسوی،ژوزف نیسه فور نیپس[پانویس ۷]تولید شد اما در هنگام رونوشت برداری از بین رفت.اما نیپس در سال ۱۸۲۶ دوباره توانست عکسی دائمی از طبیعت به ناماصطبل و کبوترخانهرا خلق کند.ولیزمان نوردهیاین عکس هشت ساعت بود که زمان بسیار درازی است، و مشکل دیگر هم این بود که تصویرنگاتیوبود یعنی هرچه سفید بود را سیاه هرچه سیاه بود را سفید نشان می داد. به همین دلیل او به دنبال یافتن فرایند بهتری بود و با همکاریلوئی داگر،آزمایش هایی را بر ترکیباتنقرهبراساس یافته هاییوهان هاینریش شولتزدر سال ۱۸۱۶ میلادی انجام دادند؛ در آن سال شولتز مشاهده کرد که مخلوطی از نیترات نقره و گچ در مقابل نور، تیره می شوند.

یک عکس داگرئوتیپ که توسطلوئی داگرعکسبرداری شده.

نیپس در سال ۱۸۳۳ میلادی درگذشت؛ ولیداگردر سال ۱۸۳۷ توانست روشداگرئوتایپ[پانویس ۱۰]را اختراع کند. داگرئوتایپ بدین گونه بود که به صفحه ای نقره ای مدتی بخار ید داده تا نسبت به نور حساس شود، سپس آن را درون یکدوربین جعبه ایگذاشته و با برداشتن عدسی حدود ۱۵ تا ۳۰ دقیقه نور از شی موردنظر به صفحهٔ نقره ای تابانده می شد. برایظهورتصویر، صفحه را در محلولجیوهبا حرارت ۶۵ درجه قرار می داد تا با چسبیدن ذرات نقره و جیوه، عکس بوجود آید؛ سپس صفحه را در آب سرد فرو می برد تا سطح آن پایدار گردد، در نهایت صفحه را در آب نمک (سدیم کلرید) قرار می داد و تصویر ظاهر می شد.یکی از مشکلات روش داگرئوتایپ این بود که فقط می شد یک نسخهٔ پوزیتیو یا مثبت (عکس دائمی) از سوژه ثبت کرد.

این عکس در سال۱۸۴۹به روشکالوتایپبرداشته شده.

در سال ۱۸۳۵ میلادی، چند ماه پس از اینکه نتیجهٔ آزمایش های لوئی داگر اعلام شد، شیمی دان انگلیسی،هنری فاکس تالبوتگزارشی از روند عکاسی خود که آن را <<طراحی نوری>> نامیده بود منتشر کرد؛ تالبوت این روش را در سال ۱۸۳۵ میلادی ابداع کرده بود اما آن را مخفی نگه داشت و روش خود را کامل و در سال ۱۸۴۰ با عنوانکالوتایپمعرفی کرد.در این روش، به جای استفاده از صفحات فلزی، از کاغذ حساس شده به نیترات نقره با ترکیبی از سدیم کلرید و اسید گالیک استفاده کرد. کاغذ حساس شده به مدت دو دقیقهنوردهیمی شد و پس از آن یک تصویر پنهان بوجود می آمد که آن را با استفاده ازپتاسیم یدیدوسدیم سولفاتبه صورت نگاتیو (منفی) در اندازه های کوچکتر ثبت می کرد.سپس با استفاده از آن می شد نسخه های دائمی فراوانی در اندازه های مختلف تهیه کرد؛ تا پیش از این عکاسان مجبور بودند صفحهٔ حساس را به اندازهٔ شی موردنظر بسازند و امکان تغییر در اندازه وجود نداشت. تا سال ۱۸۶۰ میلادی روشداگرئوتایپبه کلی منسوخ شد و عکاسی مبتنی بر نسخه های نگاتیو و پوزیتیو جایگزین آن شد.در سال ۱۸۳۹جان هرشلبا استفاده ازسدیم تیو سولفاتروشی را برای تهیهٔ نسخهٔ نگاتیو روی شیشه ابداع کرد که به مرور جایگزین نگاتیوهای کاغذی شد.

نخستین عکس رنگی از یکروبانکه در سال۱۸۶۱توسطجیمز کلرک ماکسولعکسبرداری شده.

تئوری عکس رنگی سه رنگ، توسطجیمز کلرک ماکسولفیزیکدان انگلیسی در سال ۱۸۵۵ پیشنهاد شده بود. برپایهٔ نظریهٔ او، نور مرئی از سه رنگ اساسی قرمز، سبز و آبی، تشکیل شده است. پس فیلمی از سه لایه ساخت که هر لایهٔ آن نسبت به یکی از سه رنگ های اولیه حساس بود و توانست نخستین عکس رنگی را در سال ۱۸۶۱ به ثبت برساند.

بالاخره در سال ۱۸۷۴، یک شرکت انگلیسی اولین شیشه های خشک عکاسی را به بازار عرضه کرد و عکاسی جنبهٔ عملی به خود گرفت. اما حمل و نقل مقدار زیادی شیشه، از لحاظ سنگینی و شکنندگی، یکی از مشکلات پیش روی بود تا اینکه در سال ۱۸۷۱ریچارد مادوکس،فیزیکدان و عکاس انگلیسی با ابداعفیلم عکاسیژلاتینی، زمان عکسبرداری را کوتاه کرد و جابه جاییفیلم های عکاسیرا راحت نمود که نقطهٔ عطفی درتاریخ عکاسیمحسوب می شود.

جورج ایستمنآمریکایی در سال ۱۸۸۴ میلادیفیلم رولرا که فیلمی از جنس پلاستیک آغشته بهامولسیونژلاتینی است را ابداع کرد و با ساخت دوربین جعبه ای در سال ۱۸۸۸، عکاسی را برای مردم عادی مقرون به صرفه نمود و تحول مهمی در عکاسی ایجاد کرد؛ شعار تبلیغاتیکمپانی کداکبرای دوربین هایش چنین بود که <<شما دکمه را فشار دهید، بقیه اش را ما انجام می دهیم.>>

عکس دیجیتال از سفرآپولو ۱۱.

درنوامبر۱۹۴۸ادوین لندنوعیدوربین آنالوگظهور فیلم فوری موسوم بهدوربین پولارویدرا اختراع کردکه بلافاصله پس ازعکسبرداری، نسخهٔ چاپ شدهٔ عکس را پرینت می کردند و عکس گرفته شده یک دقیقه بعدو در مدل های جدیدتر تا چند ثانیه بعد، قابل رویت بود.تصاویر دیجیتالدر دههٔ ۱۹۶۰ میلادی و در جریان پیاده کردن انسان در ماه، تکامل پیدا کرد. دستگاه های گیرندهٔ امواجآنالوگ، اطلاعاتی که در مورد عکس از فضا ارسال می شد را بسیار دشوار دریافت می کردند. بادیجیتالیزهسیگنالهاو تقویت آن ها،پارازیتهاحذف می شدند و تصاویر واضح به دست می آمد.

پیدایش عکاسی و رواج روش های گوناگون این فن در ایران، با اختلاف حدود سه سال از اعلام موجودیت عکاسی در فرانسه روی داده است. اختراعات و انواع ابزار و تجهیزات عکاسی دو تا سه سال پس از اینکه به بازار می آمد بطور هدیه به دست پادشاه ایران می رسید.نخستین دستگاه های عکاسی به روشداگرئوتایپ، به درخواستمحمد شاه قاجاراز کشورهای روسیه و انگلیس به دربارِ ایران وارد شد و در اواسط دسامبر سال ۱۸۴۲ میلادی (پایان آذر سال ۱۲۲۱ خورشیدی) نخستین عکسبرداری در ایران انجام گرفت.

عکاسی آنالوگ

هر چند از اول، عکاسی بر پایه آنالوگ بنا شده بود، ولی این صفت، بعد از ظهورعکاسی دیجیتالو بخاطر ایجاد وجه تمایز به این نوع عکاسی اضافه گردید. در این سیستم چنانچه در بخشتاریخ عکاسیبه صورت مفصل آمده است، تلاش های زیادی برای ثبت و ثابت سازی تصویر صورت گرفته است. از شیشه های خیس کلودیونی، شیشه خشکی که انگلیسی ها آن را ابداع کردند و بالاخره فیلم ژلاتینی که بوسیلهریچارد مادوکسوارد دنیای عکاسی شدند، همه و همه جزو تلاش های بشر برای ثبت تصویر بوده است.

برای به دست آوردن بهترین نتیجه، درعکاسی آنالوگ، باید تمامی تدبیرات اعمّ از: اصلاح رنگ، نور وکنتراسترا قبل ازنوردهیانجام داد. چون تقریباً بعد از نوردهی و ظهور فیلم، در این خصوص کار زیادی نمی شود انجام داد. هر چند روش هایی در کارهایتاریکخانه ایمتداول می باشد، ولی چون پایه ثابت است، این تغییرات هم جزئی خواهد بود.

ظهور فیلم

ظهور در عکاسی به معنای مواجهه دادنفیلم عکاسییاکاغذ عکاسیبا مواد شیمیایی است که باعث تبدیل شدن فیلم به یک تصویر منفی (نگاتیو) یا مثبت (اسلاید)، یا کاغذ به تصویر عکس می شود. این اولین مرحلهٔ ظهور در مورد فیلم و کاغذ است. هدف از ظهور این است که تصویر موقتی که روی فیلم یا کاغذ عکاسی نقش بسته را تبدیل به یک تصویر دائم، قابل دیده شدن، و غیر حساس به نور بکند. توقف، ثبوت و شست وشو، مراحل بعدی به دست آوریِ تصویر ثابت است.

ظهور فیلم سیاه و سفید
شخصی در حالظهوریک عکس سیاه و سفید.
  1. در ظهورفیلم عکاسی، چه سیاه و سفید، چه رنگی، که یک احیاء شیمیایی است، ذرات نوردیدهبرمید نقرهبه فلز نقره سیاه متالیک تبدیل شده ونگاتیورا بوجود می آورند.[۴۲][۴۳][۴۴]نتیجهٔ به دست آمده از ظهور را، از آن جهتنگاتیومی نامند که با صحنهٔ عکاسی رابطه عکس دارد. یعنی قسمت هایی از صحنه عکاسی که روشن هستند، در نتیجهٔ به دست آمده از ظهور، تیره ثبت می شوند و بالعکس.چاپ تماسی یاآگراندیسورینگاتیو بر رویکاغذ عکاسیِ نگاتیو، نتیجه مثبت به دست می دهد.
  2. ظهور ریورسال، برای به دست آوردن نتیجهٔ مثبت (پزیتیو) اجرا می شود.معمولاً حاصل کار این نوع ظهور را اسلاید می نامند.
    در بین مراحل ظهور ریورسال سیاه سفید یک مرحله نور دادن وجود دارد. برای اینکه این مرحله به صورت کامل و عاری عیب و نقص صورت بگیرد، قرقرهتانکهایظهور باید کاملاً شیشه ای باشد، تا سایه بوجود آمده از آن باعث خراب شدن نتیجه نگردد.
ظهور فیلم رنگی
  1. ظهور فیلم رنگیاز نظردمابه مراتب حساس تر از ظهور فیلم سیاه و سفید است؟ با وجود لایه های حساس به رنگ در پایه این فیلم ها، تغییرات جزئی دما در حد نصف درجه سانتی گراد باعث بروز اعوجاج رنگ خواهد شد. در سیستم ظهور فیلم رنگی دما به صورت اتوماتیک بوسیله دستگاه ظهور تنظیم و ثابت نگه داشته می شود. با ظهور مداوم، که در لابراتوارهای بزرگ انجام می گیرد، ثابت نگه داشتن قدرت احیاکنندگی داروی ظهور اهمیت بسزایی دارد. این کار معمولاً با داروهای تقویتی که با علامت R مشخص می شوند، صورت می گیرد. داروهای تقویتی را بر حسب سانتیمتر مربع از ظهورهای صورت گرفته به داروی اصلی می افزایند.
  2. در ظهور ریورسال رنگی، بر خلاف ریورسال سیاه و سفید مرحله نوردهی مجدد در کار نیست. ظهور دوم بلافاصله بعد از بلیچ صورت می گیرد.پایه فیلمریورسال رنگی نیز بر خلاف سایر فیلم های رنگی (نور روز و نور شب) شفاف است.

داروهای ظهور ریورسال رنگی، قبلاً انواع متفاوتی داشتند و ظهور آن ها فقط در کارخانه سازنده آن امکان داشت. در بستهٔ هر فیلم ریورسال، یک پاکت به آدرس کارخانهٔ سازنده آن فیلم وجود داشت که هزینه پستی آن نیز توسط خود کارخانه تقبل شده بود. بعد از نوردهی فیلم داخل آن پاکت قرار داده شده و ارسال می گردید. کارخانه، فیلم را ظاهر و به آدرس عکاس ارسال می نمود.

استفاده همه گیر فیلم های ریورسال موجب بوجود آمدن داروی واحدی به نامئی-۶گردید. فعلاً تقریباً تمامی فیلم های ریورسال رنگی با این دارو قابل ظهور هستند.

عکاسی دیجیتال

عکاسی دیجیتالبه فرایند ثبت تصاویر به وسیلهٔ دریافت و ثبت نور بر روی سطح حساس به نورسنسور الکترونیکیگفته می شود. الگوهای نوری بازتابیده شده یا ساطع شده از اشیاء بر روی سطح حساس به نور سنسور تأثیر می گذارد و باعث ثبت تصاویر می گردد.

آسانی نسبی استفاده، سرعت بالای بازدید، انتقال وچاپو نیز در بسیاری از موارد، کیفیت برتر، تعدادی از ویژگی های متمایزکنندهٔعکاسی دیجیتالهستند.برچسب: ،
ادامه مطلب

امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۷ساعت: ۰۷:۰۹:۱۴ توسط:دي جي من موضوع:

عکاسی

عکاسی

از ویکی پدیا، دانشنامهٔ آزاد
يک دوربين عکاسي

عکاسیدر لغت به معنای روش عکاسی و عکسبرداری است و همچنین به عمل و شغل عکاس نیز گفته می شود.اینهنردر اکثر زبان های جهان فتوگرافیخوانده می شود که ترکیبی از دو کلمهٔیونانیفتوبه معنی نور وگرافیبه معنی ثبت یانگارشاست.بنابراین، فتوگرافی به معناینقش کردن با نوراست.

عکاسی یعنیثبتوایجاد یک تصویر؛ که در دو مرحله انجام می شود: نخست، به دست آوردنتصویربه وسیلهٔدوربینو ثبت آن روینگاتیو(فیلم) یاگیرنده تصویرالکترونیکی و دوم، ظاهر کردنتصویر مخفیحاصل ازدوربین عکاسیوپایدارکردن آن.

در این فرایند، دریافت و ثبت نور بر روی یک سطح حساس به نور، مانندنگاتیویاگیرنده تصویر، باعث می شود الگوهای نوری بازتابیده شده یا ساطع شده از اشیاء بر روی سطح حساس به نور (نقره کلریدیاگیرنده) تأثیر گذارد و باعث ثبت تصاویر گردد.

عکاسی دارای سه جنبهٔعلمی،صنعتیوهنریاست؛ به عنوان یک پدیدهٔ علمی متولد شد، به شکل یک صنعت گسترش یافت و به عنوان هنر تثبیت شد.عکاسی توسط یک فرد کشف و تکمیل نشده است، بلکه نتیجهٔ تلاش بسیاری از افراد در زمینه های مختلف و اکتشافات و نوآوری های آنان در طول تاریخ است و سال ها قبل از اختراع عکاسی، اساس کاردوربین عکاسیوجود داشته است اما اولین تصویرلیتوگرافی نوریدر سال ۱۸۲۲ میلادی توسط مخترع فرانسوی،ژوزف نیسه فور نیِپستولید شد و پس از آن توانست عکسی دائمی از طبیعت به ناماصطبل و کبوترخانهرا خلق کند. او با همکاریلوئی داگر، آزمایش هایی را بر ترکیبات نقره براساس یافته هاییوهان هاینریش شولتزانجام دادند و داگر در سال ۱۸۳۷ توانست روشداگرئوتایپرا اختراع کند.

تئوری عکس رنگی سه رنگ، توسطجیمز کلرک ماکسولدر سال ۱۸۵۵ پیشنهاد شده بود. برپایهٔ نظریهٔ او، نور مرئی از سه رنگ اساسی قرمز، سبز و آبی، تشکیل شده است. پس فیلمی از سه لایه ساخت که هر لایهٔ آن نسبت به یکی از سه رنگ های اولیه حساس بود و توانست نخستین عکس رنگی را در سال ۱۸۶۱ به ثبت برساند.

جورج ایستمندر سال ۱۸۸۴ میلادیفیلم رولرا که فیلمی از جنس پلاستیک آغشته بهامولسیونژلاتینی است را ابداع کرد و با ساخت دوربین جعبه ای در سال ۱۸۸۸، عکاسی را برای مردم عادی مقرون به صرفه نمود و تحول مهمی در عکاسی ایجاد کرد.ادوین لندنوعی دوربین آنالوگ ظهور فیلم فوری موسوم بهدوربین پولارویدرا اختراع کرد که بلافاصله پس ازعکسبرداری، نسخهٔ چاپ شدهٔ عکس را پرینت می کردند و عکس گرفته شده یک دقیقه بعد و در مدل های جدیدتر تا چند ثانیه بعد، قابل رویت بود.

در عکاسی آنالوگ، باید تمامی تدبیرات اعمّ از: اصلاح رنگ، نور وکنتراسترا قبل ازنوردهیانجام داد. چون تقریباً بعد از نوردهی و ظهور فیلم، در این خصوص کار زیادی نمی شود انجام داد. ظهور در عکاسی به معنای مواجهه دادنفیلم عکاسییاکاغذ عکاسیبا مواد شیمیایی است که باعث تبدیل شدن فیلم به یک تصویر منفی (نگاتیو) یا مثبت (اسلاید)، یا کاغذ به تصویر عکس می شود در حالی که عکاسی دیجیتال به فرایند ثبت تصاویر به وسیلهٔ دریافت و ثبت نور بر روی سطح حساس به نورسنسور الکترونیکیگفته می شود. الگوهای نوری بازتابیده شده یا ساطع شده از اشیاء بر روی سطح حساس به نور سنسور تأثیر می گذارد و باعث ثبت تصاویر می گردد.

تاریخچه عکاسی

عکاسی توسط یک فرد کشف و تکمیل نشده است، بلکه نتیجهٔ تلاش بسیاری از افراد در زمینه های مختلف و اکتشافات و نوآوری های آنان در طول تاریخ است.

نحوهٔ کارکرددوربین سوراخ سوزنی.

سال ها قبل از اختراع عکاسی، اساس کاردوربین عکاسیوجود داشته است؛موزی،ارسطوواقلیدسدر سدهٔ ۵ و ۴پیش از میلادنحوهٔ کارکرددوربین سوراخ سوزنیرا شرح داده بودند.دریونان باستانعقیده بر این بود که نور از چشم به سمت اشیاء می تابد وبازتابآن باعث دیدن می شود. ارسطو و اقلیدس با استفاده از تئوریسوراخ سوزنیتلاش کردند خلاف آن نظریه را ثابت کنند؛ آن ها در پشت دوربین های سوراخ سوزنی صفحه ای نیمه مات قرار می دادند تا تصویر بازتاب شدهٔ روی آن با چشم دیده شود.در قرن ششم میلادی،آنتمیوسدر آزمایش های خود ازدوربین تاریکخانه ایاستفاده کرد.

ابن هیثمتئوری دوربین سوراخ سوزنی را گسترش داد و در مشاهداتخورشید گرفتگیخود از وسیله ای به نام <<جعبه تاریک>> استفاده کرده بود.او برای نخستین بار از دوربین سوراخ سوزنی و دوربین تاریکخانه ای در آزمایش هایش جهت بررسی خواص نور پرداخت.آلبرتوس ماگنوسدر قرن سیزدهم میلادینیترات نقرهوژرژ فابریسیوسنقره کلریدرا کشف کرد.ودانیل باربارودر سال ۱۵۶۸ میلادی نحوهٔ عملکرددیافراگمو کارکردعدسیدر دوربین تاریکخانه ای را شرح داد.ویلهلم هومبرگدر سال ۱۶۹۴ میلادی توضیح داد که نور چگونه برخی از مواد شیمیایی را تاریک می کندو در سال ۱۸۰۲ میلادیتوماس وجوودانگلیسی توانست بر روی سطح های حساس شده بانیترات نقرهتصویر شفافی به دست آورد.

اتاق تاریکمنجر به تکامل عکاسی و پیدایشدوربینعکاسی شد. اتاق تاریک عبارت از اتاقی بدون پنجره است که به جز روزنه ای که بر یکی از دیوارهای اتاق تعبیه شده، هیچ نوری به آن وارد نمی شود. تصاویر یا چشم اندازهای روبه روی روزنه به صورت وارونه بر دیوار روبرویش بازتاب می یابد که قابل دیدن است. بعضی از نگارگران از تصاویر بازتاب یافته به عنوان الگوینقاشیاستفاده می کردند. بعدها این اتاق تاریک در ابعاد کوچک تر تبدیل شد به دوربین عکاسی شد یعنی در برابر روزنه ای که وجود داشت مادهٔ حساس به نور قرار می دادند تا تصاویر بازتابش یافته، ثبت و ضبط شوند.

نخستین عکس ثبت شده در تاریخ توسطژوزف نیسه فور نیپس.

اولین تصویرلیتوگرافی نوریدر سال۱۸۲۲ میلادیتوسط مخترعفرانسوی،ژوزف نیسه فور نیپس[پانویس ۷]تولید شد اما در هنگام رونوشت برداری از بین رفت.اما نیپس در سال ۱۸۲۶ دوباره توانست عکسی دائمی از طبیعت به ناماصطبل و کبوترخانهرا خلق کند.ولیزمان نوردهیاین عکس هشت ساعت بود که زمان بسیار درازی است، و مشکل دیگر هم این بود که تصویرنگاتیوبود یعنی هرچه سفید بود را سیاه هرچه سیاه بود را سفید نشان می داد. به همین دلیل او به دنبال یافتن فرایند بهتری بود و با همکاریلوئی داگر،آزمایش هایی را بر ترکیباتنقرهبراساس یافته هاییوهان هاینریش شولتزدر سال ۱۸۱۶ میلادی انجام دادند؛ در آن سال شولتز مشاهده کرد که مخلوطی از نیترات نقره و گچ در مقابل نور، تیره می شوند.

یک عکس داگرئوتیپ که توسطلوئی داگرعکسبرداری شده.

نیپس در سال ۱۸۳۳ میلادی درگذشت؛ ولیداگردر سال ۱۸۳۷ توانست روشداگرئوتایپ[پانویس ۱۰]را اختراع کند. داگرئوتایپ بدین گونه بود که به صفحه ای نقره ای مدتی بخار ید داده تا نسبت به نور حساس شود، سپس آن را درون یکدوربین جعبه ایگذاشته و با برداشتن عدسی حدود ۱۵ تا ۳۰ دقیقه نور از شی موردنظر به صفحهٔ نقره ای تابانده می شد. برایظهورتصویر، صفحه را در محلولجیوهبا حرارت ۶۵ درجه قرار می داد تا با چسبیدن ذرات نقره و جیوه، عکس بوجود آید؛ سپس صفحه را در آب سرد فرو می برد تا سطح آن پایدار گردد، در نهایت صفحه را در آب نمک (سدیم کلرید) قرار می داد و تصویر ظاهر می شد.یکی از مشکلات روش داگرئوتایپ این بود که فقط می شد یک نسخهٔ پوزیتیو یا مثبت (عکس دائمی) از سوژه ثبت کرد.

این عکس در سال۱۸۴۹به روشکالوتایپبرداشته شده.

در سال ۱۸۳۵ میلادی، چند ماه پس از اینکه نتیجهٔ آزمایش های لوئی داگر اعلام شد، شیمی دان انگلیسی،هنری فاکس تالبوتگزارشی از روند عکاسی خود که آن را <<طراحی نوری>> نامیده بود منتشر کرد؛ تالبوت این روش را در سال ۱۸۳۵ میلادی ابداع کرده بود اما آن را مخفی نگه داشت و روش خود را کامل و در سال ۱۸۴۰ با عنوانکالوتایپمعرفی کرد.در این روش، به جای استفاده از صفحات فلزی، از کاغذ حساس شده به نیترات نقره با ترکیبی از سدیم کلرید و اسید گالیک استفاده کرد. کاغذ حساس شده به مدت دو دقیقهنوردهیمی شد و پس از آن یک تصویر پنهان بوجود می آمد که آن را با استفاده ازپتاسیم یدیدوسدیم سولفاتبه صورت نگاتیو (منفی) در اندازه های کوچکتر ثبت می کرد.سپس با استفاده از آن می شد نسخه های دائمی فراوانی در اندازه های مختلف تهیه کرد؛ تا پیش از این عکاسان مجبور بودند صفحهٔ حساس را به اندازهٔ شی موردنظر بسازند و امکان تغییر در اندازه وجود نداشت. تا سال ۱۸۶۰ میلادی روشداگرئوتایپبه کلی منسوخ شد و عکاسی مبتنی بر نسخه های نگاتیو و پوزیتیو جایگزین آن شد.در سال ۱۸۳۹جان هرشلبا استفاده ازسدیم تیو سولفاتروشی را برای تهیهٔ نسخهٔ نگاتیو روی شیشه ابداع کرد که به مرور جایگزین نگاتیوهای کاغذی شد.

نخستین عکس رنگی از یکروبانکه در سال۱۸۶۱توسطجیمز کلرک ماکسولعکسبرداری شده.

تئوری عکس رنگی سه رنگ، توسطجیمز کلرک ماکسولفیزیکدان انگلیسی در سال ۱۸۵۵ پیشنهاد شده بود. برپایهٔ نظریهٔ او، نور مرئی از سه رنگ اساسی قرمز، سبز و آبی، تشکیل شده است. پس فیلمی از سه لایه ساخت که هر لایهٔ آن نسبت به یکی از سه رنگ های اولیه حساس بود و توانست نخستین عکس رنگی را در سال ۱۸۶۱ به ثبت برساند.

بالاخره در سال ۱۸۷۴، یک شرکت انگلیسی اولین شیشه های خشک عکاسی را به بازار عرضه کرد و عکاسی جنبهٔ عملی به خود گرفت. اما حمل و نقل مقدار زیادی شیشه، از لحاظ سنگینی و شکنندگی، یکی از مشکلات پیش روی بود تا اینکه در سال ۱۸۷۱ریچارد مادوکس،فیزیکدان و عکاس انگلیسی با ابداعفیلم عکاسیژلاتینی، زمان عکسبرداری را کوتاه کرد و جابه جاییفیلم های عکاسیرا راحت نمود که نقطهٔ عطفی درتاریخ عکاسیمحسوب می شود.

جورج ایستمنآمریکایی در سال ۱۸۸۴ میلادیفیلم رولرا که فیلمی از جنس پلاستیک آغشته بهامولسیونژلاتینی است را ابداع کرد و با ساخت دوربین جعبه ای در سال ۱۸۸۸، عکاسی را برای مردم عادی مقرون به صرفه نمود و تحول مهمی در عکاسی ایجاد کرد؛ شعار تبلیغاتیکمپانی کداکبرای دوربین هایش چنین بود که <<شما دکمه را فشار دهید، بقیه اش را ما انجام می دهیم.>>

عکس دیجیتال از سفرآپولو ۱۱.

درنوامبر۱۹۴۸ادوین لندنوعیدوربین آنالوگظهور فیلم فوری موسوم بهدوربین پولارویدرا اختراع کردکه بلافاصله پس ازعکسبرداری، نسخهٔ چاپ شدهٔ عکس را پرینت می کردند و عکس گرفته شده یک دقیقه بعدو در مدل های جدیدتر تا چند ثانیه بعد، قابل رویت بود.تصاویر دیجیتالدر دههٔ ۱۹۶۰ میلادی و در جریان پیاده کردن انسان در ماه، تکامل پیدا کرد. دستگاه های گیرندهٔ امواجآنالوگ، اطلاعاتی که در مورد عکس از فضا ارسال می شد را بسیار دشوار دریافت می کردند. بادیجیتالیزهسیگنالهاو تقویت آن ها،پارازیتهاحذف می شدند و تصاویر واضح به دست می آمد.

پیدایش عکاسی و رواج روش های گوناگون این فن در ایران، با اختلاف حدود سه سال از اعلام موجودیت عکاسی در فرانسه روی داده است. اختراعات و انواع ابزار و تجهیزات عکاسی دو تا سه سال پس از اینکه به بازار می آمد بطور هدیه به دست پادشاه ایران می رسید.نخستین دستگاه های عکاسی به روشداگرئوتایپ، به درخواستمحمد شاه قاجاراز کشورهای روسیه و انگلیس به دربارِ ایران وارد شد و در اواسط دسامبر سال ۱۸۴۲ میلادی (پایان آذر سال ۱۲۲۱ خورشیدی) نخستین عکسبرداری در ایران انجام گرفت.

عکاسی آنالوگ

هر چند از اول، عکاسی بر پایه آنالوگ بنا شده بود، ولی این صفت، بعد از ظهورعکاسی دیجیتالو بخاطر ایجاد وجه تمایز به این نوع عکاسی اضافه گردید. در این سیستم چنانچه در بخشتاریخ عکاسیبه صورت مفصل آمده است، تلاش های زیادی برای ثبت و ثابت سازی تصویر صورت گرفته است. از شیشه های خیس کلودیونی، شیشه خشکی که انگلیسی ها آن را ابداع کردند و بالاخره فیلم ژلاتینی که بوسیلهریچارد مادوکسوارد دنیای عکاسی شدند، همه و همه جزو تلاش های بشر برای ثبت تصویر بوده است.

برای به دست آوردن بهترین نتیجه، درعکاسی آنالوگ، باید تمامی تدبیرات اعمّ از: اصلاح رنگ، نور وکنتراسترا قبل ازنوردهیانجام داد. چون تقریباً بعد از نوردهی و ظهور فیلم، در این خصوص کار زیادی نمی شود انجام داد. هر چند روش هایی در کارهایتاریکخانه ایمتداول می باشد، ولی چون پایه ثابت است، این تغییرات هم جزئی خواهد بود.

ظهور فیلم

ظهور در عکاسی به معنای مواجهه دادنفیلم عکاسییاکاغذ عکاسیبا مواد شیمیایی است که باعث تبدیل شدن فیلم به یک تصویر منفی (نگاتیو) یا مثبت (اسلاید)، یا کاغذ به تصویر عکس می شود. این اولین مرحلهٔ ظهور در مورد فیلم و کاغذ است. هدف از ظهور این است که تصویر موقتی که روی فیلم یا کاغذ عکاسی نقش بسته را تبدیل به یک تصویر دائم، قابل دیده شدن، و غیر حساس به نور بکند. توقف، ثبوت و شست وشو، مراحل بعدی به دست آوریِ تصویر ثابت است.

ظهور فیلم سیاه و سفید
شخصی در حالظهوریک عکس سیاه و سفید.
  1. در ظهورفیلم عکاسی، چه سیاه و سفید، چه رنگی، که یک احیاء شیمیایی است، ذرات نوردیدهبرمید نقرهبه فلز نقره سیاه متالیک تبدیل شده ونگاتیورا بوجود می آورند.[۴۲][۴۳][۴۴]نتیجهٔ به دست آمده از ظهور را، از آن جهتنگاتیومی نامند که با صحنهٔ عکاسی رابطه عکس دارد. یعنی قسمت هایی از صحنه عکاسی که روشن هستند، در نتیجهٔ به دست آمده از ظهور، تیره ثبت می شوند و بالعکس.چاپ تماسی یاآگراندیسورینگاتیو بر رویکاغذ عکاسیِ نگاتیو، نتیجه مثبت به دست می دهد.
  2. ظهور ریورسال، برای به دست آوردن نتیجهٔ مثبت (پزیتیو) اجرا می شود.معمولاً حاصل کار این نوع ظهور را اسلاید می نامند.
    در بین مراحل ظهور ریورسال سیاه سفید یک مرحله نور دادن وجود دارد. برای اینکه این مرحله به صورت کامل و عاری عیب و نقص صورت بگیرد، قرقرهتانکهایظهور باید کاملاً شیشه ای باشد، تا سایه بوجود آمده از آن باعث خراب شدن نتیجه نگردد.
ظهور فیلم رنگی
  1. ظهور فیلم رنگیاز نظردمابه مراتب حساس تر از ظهور فیلم سیاه و سفید است؟ با وجود لایه های حساس به رنگ در پایه این فیلم ها، تغییرات جزئی دما در حد نصف درجه سانتی گراد باعث بروز اعوجاج رنگ خواهد شد. در سیستم ظهور فیلم رنگی دما به صورت اتوماتیک بوسیله دستگاه ظهور تنظیم و ثابت نگه داشته می شود. با ظهور مداوم، که در لابراتوارهای بزرگ انجام می گیرد، ثابت نگه داشتن قدرت احیاکنندگی داروی ظهور اهمیت بسزایی دارد. این کار معمولاً با داروهای تقویتی که با علامت R مشخص می شوند، صورت می گیرد. داروهای تقویتی را بر حسب سانتیمتر مربع از ظهورهای صورت گرفته به داروی اصلی می افزایند.
  2. در ظهور ریورسال رنگی، بر خلاف ریورسال سیاه و سفید مرحله نوردهی مجدد در کار نیست. ظهور دوم بلافاصله بعد از بلیچ صورت می گیرد.پایه فیلمریورسال رنگی نیز بر خلاف سایر فیلم های رنگی (نور روز و نور شب) شفاف است.

داروهای ظهور ریورسال رنگی، قبلاً انواع متفاوتی داشتند و ظهور آن ها فقط در کارخانه سازنده آن امکان داشت. در بستهٔ هر فیلم ریورسال، یک پاکت به آدرس کارخانهٔ سازنده آن فیلم وجود داشت که هزینه پستی آن نیز توسط خود کارخانه تقبل شده بود. بعد از نوردهی فیلم داخل آن پاکت قرار داده شده و ارسال می گردید. کارخانه، فیلم را ظاهر و به آدرس عکاس ارسال می نمود.

استفاده همه گیر فیلم های ریورسال موجب بوجود آمدن داروی واحدی به نامئی-۶گردید. فعلاً تقریباً تمامی فیلم های ریورسال رنگی با این دارو قابل ظهور هستند.

عکاسی دیجیتال

عکاسی دیجیتالبه فرایند ثبت تصاویر به وسیلهٔ دریافت و ثبت نور بر روی سطح حساس به نورسنسور الکترونیکیگفته می شود. الگوهای نوری بازتابیده شده یا ساطع شده از اشیاء بر روی سطح حساس به نور سنسور تأثیر می گذارد و باعث ثبت تصاویر می گردد.

آسانی نسبی استفاده، سرعت بالای بازدید، انتقال وچاپو نیز در بسیاری از موارد، کیفیت برتر، تعدادی از ویژگی های متمایزکنندهٔعکاسی دیجیتالهستند.برچسب: ،
ادامه مطلب

امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۷ساعت: ۰۷:۰۹:۱۴ توسط:دي جي من موضوع:

عکاسی

عکاسی

از ویکی پدیا، دانشنامهٔ آزاد
يک دوربين عکاسي

عکاسیدر لغت به معنای روش عکاسی و عکسبرداری است و همچنین به عمل و شغل عکاس نیز گفته می شود.اینهنردر اکثر زبان های جهان فتوگرافیخوانده می شود که ترکیبی از دو کلمهٔیونانیفتوبه معنی نور وگرافیبه معنی ثبت یانگارشاست.بنابراین، فتوگرافی به معناینقش کردن با نوراست.

عکاسی یعنیثبتوایجاد یک تصویر؛ که در دو مرحله انجام می شود: نخست، به دست آوردنتصویربه وسیلهٔدوربینو ثبت آن روینگاتیو(فیلم) یاگیرنده تصویرالکترونیکی و دوم، ظاهر کردنتصویر مخفیحاصل ازدوربین عکاسیوپایدارکردن آن.

در این فرایند، دریافت و ثبت نور بر روی یک سطح حساس به نور، مانندنگاتیویاگیرنده تصویر، باعث می شود الگوهای نوری بازتابیده شده یا ساطع شده از اشیاء بر روی سطح حساس به نور (نقره کلریدیاگیرنده) تأثیر گذارد و باعث ثبت تصاویر گردد.

عکاسی دارای سه جنبهٔعلمی،صنعتیوهنریاست؛ به عنوان یک پدیدهٔ علمی متولد شد، به شکل یک صنعت گسترش یافت و به عنوان هنر تثبیت شد.عکاسی توسط یک فرد کشف و تکمیل نشده است، بلکه نتیجهٔ تلاش بسیاری از افراد در زمینه های مختلف و اکتشافات و نوآوری های آنان در طول تاریخ است و سال ها قبل از اختراع عکاسی، اساس کاردوربین عکاسیوجود داشته است اما اولین تصویرلیتوگرافی نوریدر سال ۱۸۲۲ میلادی توسط مخترع فرانسوی،ژوزف نیسه فور نیِپستولید شد و پس از آن توانست عکسی دائمی از طبیعت به ناماصطبل و کبوترخانهرا خلق کند. او با همکاریلوئی داگر، آزمایش هایی را بر ترکیبات نقره براساس یافته هاییوهان هاینریش شولتزانجام دادند و داگر در سال ۱۸۳۷ توانست روشداگرئوتایپرا اختراع کند.

تئوری عکس رنگی سه رنگ، توسطجیمز کلرک ماکسولدر سال ۱۸۵۵ پیشنهاد شده بود. برپایهٔ نظریهٔ او، نور مرئی از سه رنگ اساسی قرمز، سبز و آبی، تشکیل شده است. پس فیلمی از سه لایه ساخت که هر لایهٔ آن نسبت به یکی از سه رنگ های اولیه حساس بود و توانست نخستین عکس رنگی را در سال ۱۸۶۱ به ثبت برساند.

جورج ایستمندر سال ۱۸۸۴ میلادیفیلم رولرا که فیلمی از جنس پلاستیک آغشته بهامولسیونژلاتینی است را ابداع کرد و با ساخت دوربین جعبه ای در سال ۱۸۸۸، عکاسی را برای مردم عادی مقرون به صرفه نمود و تحول مهمی در عکاسی ایجاد کرد.ادوین لندنوعی دوربین آنالوگ ظهور فیلم فوری موسوم بهدوربین پولارویدرا اختراع کرد که بلافاصله پس ازعکسبرداری، نسخهٔ چاپ شدهٔ عکس را پرینت می کردند و عکس گرفته شده یک دقیقه بعد و در مدل های جدیدتر تا چند ثانیه بعد، قابل رویت بود.

در عکاسی آنالوگ، باید تمامی تدبیرات اعمّ از: اصلاح رنگ، نور وکنتراسترا قبل ازنوردهیانجام داد. چون تقریباً بعد از نوردهی و ظهور فیلم، در این خصوص کار زیادی نمی شود انجام داد. ظهور در عکاسی به معنای مواجهه دادنفیلم عکاسییاکاغذ عکاسیبا مواد شیمیایی است که باعث تبدیل شدن فیلم به یک تصویر منفی (نگاتیو) یا مثبت (اسلاید)، یا کاغذ به تصویر عکس می شود در حالی که عکاسی دیجیتال به فرایند ثبت تصاویر به وسیلهٔ دریافت و ثبت نور بر روی سطح حساس به نورسنسور الکترونیکیگفته می شود. الگوهای نوری بازتابیده شده یا ساطع شده از اشیاء بر روی سطح حساس به نور سنسور تأثیر می گذارد و باعث ثبت تصاویر می گردد.

تاریخچه عکاسی

عکاسی توسط یک فرد کشف و تکمیل نشده است، بلکه نتیجهٔ تلاش بسیاری از افراد در زمینه های مختلف و اکتشافات و نوآوری های آنان در طول تاریخ است.

نحوهٔ کارکرددوربین سوراخ سوزنی.

سال ها قبل از اختراع عکاسی، اساس کاردوربین عکاسیوجود داشته است؛موزی،ارسطوواقلیدسدر سدهٔ ۵ و ۴پیش از میلادنحوهٔ کارکرددوربین سوراخ سوزنیرا شرح داده بودند.دریونان باستانعقیده بر این بود که نور از چشم به سمت اشیاء می تابد وبازتابآن باعث دیدن می شود. ارسطو و اقلیدس با استفاده از تئوریسوراخ سوزنیتلاش کردند خلاف آن نظریه را ثابت کنند؛ آن ها در پشت دوربین های سوراخ سوزنی صفحه ای نیمه مات قرار می دادند تا تصویر بازتاب شدهٔ روی آن با چشم دیده شود.در قرن ششم میلادی،آنتمیوسدر آزمایش های خود ازدوربین تاریکخانه ایاستفاده کرد.

ابن هیثمتئوری دوربین سوراخ سوزنی را گسترش داد و در مشاهداتخورشید گرفتگیخود از وسیله ای به نام <<جعبه تاریک>> استفاده کرده بود.او برای نخستین بار از دوربین سوراخ سوزنی و دوربین تاریکخانه ای در آزمایش هایش جهت بررسی خواص نور پرداخت.آلبرتوس ماگنوسدر قرن سیزدهم میلادینیترات نقرهوژرژ فابریسیوسنقره کلریدرا کشف کرد.ودانیل باربارودر سال ۱۵۶۸ میلادی نحوهٔ عملکرددیافراگمو کارکردعدسیدر دوربین تاریکخانه ای را شرح داد.ویلهلم هومبرگدر سال ۱۶۹۴ میلادی توضیح داد که نور چگونه برخی از مواد شیمیایی را تاریک می کندو در سال ۱۸۰۲ میلادیتوماس وجوودانگلیسی توانست بر روی سطح های حساس شده بانیترات نقرهتصویر شفافی به دست آورد.

اتاق تاریکمنجر به تکامل عکاسی و پیدایشدوربینعکاسی شد. اتاق تاریک عبارت از اتاقی بدون پنجره است که به جز روزنه ای که بر یکی از دیوارهای اتاق تعبیه شده، هیچ نوری به آن وارد نمی شود. تصاویر یا چشم اندازهای روبه روی روزنه به صورت وارونه بر دیوار روبرویش بازتاب می یابد که قابل دیدن است. بعضی از نگارگران از تصاویر بازتاب یافته به عنوان الگوینقاشیاستفاده می کردند. بعدها این اتاق تاریک در ابعاد کوچک تر تبدیل شد به دوربین عکاسی شد یعنی در برابر روزنه ای که وجود داشت مادهٔ حساس به نور قرار می دادند تا تصاویر بازتابش یافته، ثبت و ضبط شوند.

نخستین عکس ثبت شده در تاریخ توسطژوزف نیسه فور نیپس.

اولین تصویرلیتوگرافی نوریدر سال۱۸۲۲ میلادیتوسط مخترعفرانسوی،ژوزف نیسه فور نیپس[پانویس ۷]تولید شد اما در هنگام رونوشت برداری از بین رفت.اما نیپس در سال ۱۸۲۶ دوباره توانست عکسی دائمی از طبیعت به ناماصطبل و کبوترخانهرا خلق کند.ولیزمان نوردهیاین عکس هشت ساعت بود که زمان بسیار درازی است، و مشکل دیگر هم این بود که تصویرنگاتیوبود یعنی هرچه سفید بود را سیاه هرچه سیاه بود را سفید نشان می داد. به همین دلیل او به دنبال یافتن فرایند بهتری بود و با همکاریلوئی داگر،آزمایش هایی را بر ترکیباتنقرهبراساس یافته هاییوهان هاینریش شولتزدر سال ۱۸۱۶ میلادی انجام دادند؛ در آن سال شولتز مشاهده کرد که مخلوطی از نیترات نقره و گچ در مقابل نور، تیره می شوند.

یک عکس داگرئوتیپ که توسطلوئی داگرعکسبرداری شده.

نیپس در سال ۱۸۳۳ میلادی درگذشت؛ ولیداگردر سال ۱۸۳۷ توانست روشداگرئوتایپ[پانویس ۱۰]را اختراع کند. داگرئوتایپ بدین گونه بود که به صفحه ای نقره ای مدتی بخار ید داده تا نسبت به نور حساس شود، سپس آن را درون یکدوربین جعبه ایگذاشته و با برداشتن عدسی حدود ۱۵ تا ۳۰ دقیقه نور از شی موردنظر به صفحهٔ نقره ای تابانده می شد. برایظهورتصویر، صفحه را در محلولجیوهبا حرارت ۶۵ درجه قرار می داد تا با چسبیدن ذرات نقره و جیوه، عکس بوجود آید؛ سپس صفحه را در آب سرد فرو می برد تا سطح آن پایدار گردد، در نهایت صفحه را در آب نمک (سدیم کلرید) قرار می داد و تصویر ظاهر می شد.یکی از مشکلات روش داگرئوتایپ این بود که فقط می شد یک نسخهٔ پوزیتیو یا مثبت (عکس دائمی) از سوژه ثبت کرد.

این عکس در سال۱۸۴۹به روشکالوتایپبرداشته شده.

در سال ۱۸۳۵ میلادی، چند ماه پس از اینکه نتیجهٔ آزمایش های لوئی داگر اعلام شد، شیمی دان انگلیسی،هنری فاکس تالبوتگزارشی از روند عکاسی خود که آن را <<طراحی نوری>> نامیده بود منتشر کرد؛ تالبوت این روش را در سال ۱۸۳۵ میلادی ابداع کرده بود اما آن را مخفی نگه داشت و روش خود را کامل و در سال ۱۸۴۰ با عنوانکالوتایپمعرفی کرد.در این روش، به جای استفاده از صفحات فلزی، از کاغذ حساس شده به نیترات نقره با ترکیبی از سدیم کلرید و اسید گالیک استفاده کرد. کاغذ حساس شده به مدت دو دقیقهنوردهیمی شد و پس از آن یک تصویر پنهان بوجود می آمد که آن را با استفاده ازپتاسیم یدیدوسدیم سولفاتبه صورت نگاتیو (منفی) در اندازه های کوچکتر ثبت می کرد.سپس با استفاده از آن می شد نسخه های دائمی فراوانی در اندازه های مختلف تهیه کرد؛ تا پیش از این عکاسان مجبور بودند صفحهٔ حساس را به اندازهٔ شی موردنظر بسازند و امکان تغییر در اندازه وجود نداشت. تا سال ۱۸۶۰ میلادی روشداگرئوتایپبه کلی منسوخ شد و عکاسی مبتنی بر نسخه های نگاتیو و پوزیتیو جایگزین آن شد.در سال ۱۸۳۹جان هرشلبا استفاده ازسدیم تیو سولفاتروشی را برای تهیهٔ نسخهٔ نگاتیو روی شیشه ابداع کرد که به مرور جایگزین نگاتیوهای کاغذی شد.

نخستین عکس رنگی از یکروبانکه در سال۱۸۶۱توسطجیمز کلرک ماکسولعکسبرداری شده.

تئوری عکس رنگی سه رنگ، توسطجیمز کلرک ماکسولفیزیکدان انگلیسی در سال ۱۸۵۵ پیشنهاد شده بود. برپایهٔ نظریهٔ او، نور مرئی از سه رنگ اساسی قرمز، سبز و آبی، تشکیل شده است. پس فیلمی از سه لایه ساخت که هر لایهٔ آن نسبت به یکی از سه رنگ های اولیه حساس بود و توانست نخستین عکس رنگی را در سال ۱۸۶۱ به ثبت برساند.

بالاخره در سال ۱۸۷۴، یک شرکت انگلیسی اولین شیشه های خشک عکاسی را به بازار عرضه کرد و عکاسی جنبهٔ عملی به خود گرفت. اما حمل و نقل مقدار زیادی شیشه، از لحاظ سنگینی و شکنندگی، یکی از مشکلات پیش روی بود تا اینکه در سال ۱۸۷۱ریچارد مادوکس،فیزیکدان و عکاس انگلیسی با ابداعفیلم عکاسیژلاتینی، زمان عکسبرداری را کوتاه کرد و جابه جاییفیلم های عکاسیرا راحت نمود که نقطهٔ عطفی درتاریخ عکاسیمحسوب می شود.

جورج ایستمنآمریکایی در سال ۱۸۸۴ میلادیفیلم رولرا که فیلمی از جنس پلاستیک آغشته بهامولسیونژلاتینی است را ابداع کرد و با ساخت دوربین جعبه ای در سال ۱۸۸۸، عکاسی را برای مردم عادی مقرون به صرفه نمود و تحول مهمی در عکاسی ایجاد کرد؛ شعار تبلیغاتیکمپانی کداکبرای دوربین هایش چنین بود که <<شما دکمه را فشار دهید، بقیه اش را ما انجام می دهیم.>>

عکس دیجیتال از سفرآپولو ۱۱.

درنوامبر۱۹۴۸ادوین لندنوعیدوربین آنالوگظهور فیلم فوری موسوم بهدوربین پولارویدرا اختراع کردکه بلافاصله پس ازعکسبرداری، نسخهٔ چاپ شدهٔ عکس را پرینت می کردند و عکس گرفته شده یک دقیقه بعدو در مدل های جدیدتر تا چند ثانیه بعد، قابل رویت بود.تصاویر دیجیتالدر دههٔ ۱۹۶۰ میلادی و در جریان پیاده کردن انسان در ماه، تکامل پیدا کرد. دستگاه های گیرندهٔ امواجآنالوگ، اطلاعاتی که در مورد عکس از فضا ارسال می شد را بسیار دشوار دریافت می کردند. بادیجیتالیزهسیگنالهاو تقویت آن ها،پارازیتهاحذف می شدند و تصاویر واضح به دست می آمد.

پیدایش عکاسی و رواج روش های گوناگون این فن در ایران، با اختلاف حدود سه سال از اعلام موجودیت عکاسی در فرانسه روی داده است. اختراعات و انواع ابزار و تجهیزات عکاسی دو تا سه سال پس از اینکه به بازار می آمد بطور هدیه به دست پادشاه ایران می رسید.نخستین دستگاه های عکاسی به روشداگرئوتایپ، به درخواستمحمد شاه قاجاراز کشورهای روسیه و انگلیس به دربارِ ایران وارد شد و در اواسط دسامبر سال ۱۸۴۲ میلادی (پایان آذر سال ۱۲۲۱ خورشیدی) نخستین عکسبرداری در ایران انجام گرفت.

عکاسی آنالوگ

هر چند از اول، عکاسی بر پایه آنالوگ بنا شده بود، ولی این صفت، بعد از ظهورعکاسی دیجیتالو بخاطر ایجاد وجه تمایز به این نوع عکاسی اضافه گردید. در این سیستم چنانچه در بخشتاریخ عکاسیبه صورت مفصل آمده است، تلاش های زیادی برای ثبت و ثابت سازی تصویر صورت گرفته است. از شیشه های خیس کلودیونی، شیشه خشکی که انگلیسی ها آن را ابداع کردند و بالاخره فیلم ژلاتینی که بوسیلهریچارد مادوکسوارد دنیای عکاسی شدند، همه و همه جزو تلاش های بشر برای ثبت تصویر بوده است.

برای به دست آوردن بهترین نتیجه، درعکاسی آنالوگ، باید تمامی تدبیرات اعمّ از: اصلاح رنگ، نور وکنتراسترا قبل ازنوردهیانجام داد. چون تقریباً بعد از نوردهی و ظهور فیلم، در این خصوص کار زیادی نمی شود انجام داد. هر چند روش هایی در کارهایتاریکخانه ایمتداول می باشد، ولی چون پایه ثابت است، این تغییرات هم جزئی خواهد بود.

ظهور فیلم

ظهور در عکاسی به معنای مواجهه دادنفیلم عکاسییاکاغذ عکاسیبا مواد شیمیایی است که باعث تبدیل شدن فیلم به یک تصویر منفی (نگاتیو) یا مثبت (اسلاید)، یا کاغذ به تصویر عکس می شود. این اولین مرحلهٔ ظهور در مورد فیلم و کاغذ است. هدف از ظهور این است که تصویر موقتی که روی فیلم یا کاغذ عکاسی نقش بسته را تبدیل به یک تصویر دائم، قابل دیده شدن، و غیر حساس به نور بکند. توقف، ثبوت و شست وشو، مراحل بعدی به دست آوریِ تصویر ثابت است.

ظهور فیلم سیاه و سفید
شخصی در حالظهوریک عکس سیاه و سفید.
  1. در ظهورفیلم عکاسی، چه سیاه و سفید، چه رنگی، که یک احیاء شیمیایی است، ذرات نوردیدهبرمید نقرهبه فلز نقره سیاه متالیک تبدیل شده ونگاتیورا بوجود می آورند.[۴۲][۴۳][۴۴]نتیجهٔ به دست آمده از ظهور را، از آن جهتنگاتیومی نامند که با صحنهٔ عکاسی رابطه عکس دارد. یعنی قسمت هایی از صحنه عکاسی که روشن هستند، در نتیجهٔ به دست آمده از ظهور، تیره ثبت می شوند و بالعکس.چاپ تماسی یاآگراندیسورینگاتیو بر رویکاغذ عکاسیِ نگاتیو، نتیجه مثبت به دست می دهد.
  2. ظهور ریورسال، برای به دست آوردن نتیجهٔ مثبت (پزیتیو) اجرا می شود.معمولاً حاصل کار این نوع ظهور را اسلاید می نامند.
    در بین مراحل ظهور ریورسال سیاه سفید یک مرحله نور دادن وجود دارد. برای اینکه این مرحله به صورت کامل و عاری عیب و نقص صورت بگیرد، قرقرهتانکهایظهور باید کاملاً شیشه ای باشد، تا سایه بوجود آمده از آن باعث خراب شدن نتیجه نگردد.
ظهور فیلم رنگی
  1. ظهور فیلم رنگیاز نظردمابه مراتب حساس تر از ظهور فیلم سیاه و سفید است؟ با وجود لایه های حساس به رنگ در پایه این فیلم ها، تغییرات جزئی دما در حد نصف درجه سانتی گراد باعث بروز اعوجاج رنگ خواهد شد. در سیستم ظهور فیلم رنگی دما به صورت اتوماتیک بوسیله دستگاه ظهور تنظیم و ثابت نگه داشته می شود. با ظهور مداوم، که در لابراتوارهای بزرگ انجام می گیرد، ثابت نگه داشتن قدرت احیاکنندگی داروی ظهور اهمیت بسزایی دارد. این کار معمولاً با داروهای تقویتی که با علامت R مشخص می شوند، صورت می گیرد. داروهای تقویتی را بر حسب سانتیمتر مربع از ظهورهای صورت گرفته به داروی اصلی می افزایند.
  2. در ظهور ریورسال رنگی، بر خلاف ریورسال سیاه و سفید مرحله نوردهی مجدد در کار نیست. ظهور دوم بلافاصله بعد از بلیچ صورت می گیرد.پایه فیلمریورسال رنگی نیز بر خلاف سایر فیلم های رنگی (نور روز و نور شب) شفاف است.

داروهای ظهور ریورسال رنگی، قبلاً انواع متفاوتی داشتند و ظهور آن ها فقط در کارخانه سازنده آن امکان داشت. در بستهٔ هر فیلم ریورسال، یک پاکت به آدرس کارخانهٔ سازنده آن فیلم وجود داشت که هزینه پستی آن نیز توسط خود کارخانه تقبل شده بود. بعد از نوردهی فیلم داخل آن پاکت قرار داده شده و ارسال می گردید. کارخانه، فیلم را ظاهر و به آدرس عکاس ارسال می نمود.

استفاده همه گیر فیلم های ریورسال موجب بوجود آمدن داروی واحدی به نامئی-۶گردید. فعلاً تقریباً تمامی فیلم های ریورسال رنگی با این دارو قابل ظهور هستند.

عکاسی دیجیتال

عکاسی دیجیتالبه فرایند ثبت تصاویر به وسیلهٔ دریافت و ثبت نور بر روی سطح حساس به نورسنسور الکترونیکیگفته می شود. الگوهای نوری بازتابیده شده یا ساطع شده از اشیاء بر روی سطح حساس به نور سنسور تأثیر می گذارد و باعث ثبت تصاویر می گردد.

آسانی نسبی استفاده، سرعت بالای بازدید، انتقال وچاپو نیز در بسیاری از موارد، کیفیت برتر، تعدادی از ویژگی های متمایزکنندهٔعکاسی دیجیتالهستند.برچسب: ،
ادامه مطلب

امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۷ساعت: ۰۷:۰۹:۱۴ توسط:دي جي من موضوع:

ماندالا


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۷ساعت: ۰۷:۰۹:۱۴ توسط:دي جي من موضوع:

ماندالا

ماندالا(मण्डल;به معنی دایره درسانسکریت) جدولی است هندسی مورد استفاده در ادیان بودا وهندوکه به عنوان نمادی برای جهان هستی به کار می رود. اصل ماندالا از دین هندو است ولی درآیین بوداهم کاربرد زیادی پیدا کرده است.

ماندالاها دایره هایی نمادین برای تمرکز بر خویشتن و جستجو در درون انسان هستند. مرکز دایره جدول ماندالا برای تمرکز در حینمراقبهدینی بکار می رود. اشکال متقارن هندسی ماندالا خودبخود توجه شخص را به مرکز دایره جذب می کنند.

البته گستره کاربرد ماندالا بسیار وسیعتر از آیینهای یادشده است. مثلاً در معماری فرهنگهای اسلامی و مسیحی هم طرحهای ماندالا دیده میشود (نک: حس وحدت تالیف نادر اردلان و لاله بختیاری). این واژه در فارسی و عربی بصورت مَندَل بکار میرود و مورد استفاده جنگیران در مراسم احضار روح است. نمونه ای از ان را ادوارد براون[۱]از زبان یک ایرانی که خود آنرا تجربه کرده، توضیح داده است. کتابی نیز منسوب به ابوحامد غزالی با عنوان <<المندل و الخاتم السلیمانی و العلم الروحانی>> (عبدالفتاح السید الطوخی، بیروت: مکتبه الثقافیه، [بی تا]) در ترسیم طلسمات و علوم غریبه منتشر شده است.

روانکاومعروفکارل یونگماندالا راکهن الگویخویشتنمی داند،نمادتمامیت و نظم و کار ویژهٔ آن سازماندهی و دربرگیری تمامیت روان و ساماندهی و تنظیم دوباره وضعیت های هرج ومرج آلود است.

منابع

  1. پرش به بالاuarr;ادوارد براون، یکسال در میان ایرانیان، ترجمه مانی صالحی علامه، ص176
  • ویکی پدیای انگلیسی.
  • (Jung in Memories, Dreams, Reflections, pp. 186-197)

ماندالا یک لغت سانسکریت به معنی دایره هست .اولین مرحله طراحی ماندالا کشیدن یکسری دایره دور یک نقطه هست.یک نقطه مرکزی و سمبولها، شکل ها و نمادهایی که از آن ناشی می شود.

ماندالا یک طرح هندسی ترکیبی از هنر و ریاضی هست که می تواند هم از اشکال هندسی و یا ارگانیک تشکیل شود و یا تصاویر قابل تشخیصی که برای طراح آن معنی دارد.ماندالا نشان دهنده ارتباط بین جهان درونی ما و دنیای بیرونی ما هست.

طراحی کردن نقش های ماندالا هم الهام بخش و هم درمانگر هست.وقتی شما یک طرحی از ماندالا را می کشید آنچه در مورد آن می اندیشید، یک بازتابی از روح شما هست.به این وسیله شما به درون خودتان نگاه می کنید و شکل ها و رنگ هایی را که می بینید بیانگر احساس درونی و خواسته های خودتان و یا برای دوستان و خوانواده تان هست.همچنین شما می توانید حالت روحی و روانی که می خواهید داشته باشید را در قالب یک ماندالا طراحی کنید.

ماندالا ابزاری تنومند برای ژرف اندیشی هست.در بعضی از فرهنگ ها از ماندالا در مراسم معنوی استفاده می کنند.بهترین نکته درباره ماندالا این هست که شما در انتخاب رنگ و اشکال آزادی کامل دارید که حالت درونی و دید شما را به جهان بیان می کند.و شما آزاد هستید تا یک ماندالا منحصر به فرد برای خودتان طراحی کنید.هر زمان که قدم های اولیه را برای آموزش طراحی ماندالا یاد گرفتید، می توانید شکل ها و رنگ های تازه ای در هر ماندالا جدید بکار بگیرید.

نمونه مطالب بیشتری در مورد ماندالا را ببینید.

چه نیاز دارید:

  • مداد
  • کاغذ
  • خط کش
  • پاکن
  • مداد رنگی

طرز رسم طرح ماندالا:

اگر دوست داشتید از پرگار برای رسم دایره ها استفاده کنید.در اینجاما توضیح می دهیم چطور بدون پرگار می توان دایره هایی رسم کرد:

  • اولین مرحله اندازه گیری کاغذ به شکل مربع هست.بسته به اندازه طراحی که می خواهید، داشته باشید اندازه مربع بزرگ یا کوچک باشد.هر چه مربع بزرگتر مثل اتاق بزرگ نیاز هست تا جزئیات و رنگهای بیشتری در آن استفاده کنید.
  • مرحله بعد با کمک مداد و خط کش یک نقطه در وسط کاغذ بکشید.
  • دایره هایی را دور این نقطه بکشید.وقتی یک نقطه وسط کاغذ کشیدید برای کشیدن دایره راحترین کار استفاده از پرگار و قرار دادن نقطه پرگار بر روی نقطه وسط کاغذ هست ولی اگر شما پرگار نداشتید، مراحل زیر را برای کشیدن دایره ها دنبال کنید.
  • با خط کش حدود ۱سانتی متر(بیشتر یا کمتر بسته به کار شما) از بالا، پایین، چپ و راست نقطه مرکز علامت بزنید.مانند شکل
    • مرحله بعد دوبارهاز نقطه مرکز حدود ۳سانتی متر مثل مرحله بالا علامت بگذارید.
    • هر چند تا سطر که دوست داشتید از این نقطه ها بگذارید.در شکل زیر ما سه سطر نقطه با این روش داریم.(نکته مهم این هست که همه نقطه ها از نقطه مرکزی فاصله مساوی دارند).
    • حالا وقت وصل کردن نقطه ها به هم هست.یک خط عمودی مستقیم بکشید تا نقطه ها از بالا به پایین وصل شوند و یک خط افقی مستقیم از یک سمت بهسمت دیگر نقطه ها را وصل کنید.
      • یکسری نقطه های دیگر در فاصله بین سری نقطه های اول بکشید.مانند شکل فلش زرد اشاره به سطر جدید نقطه ها دارد.(زاویه ۴۵ درجه با خطوط عمودی داشته باشند).
        • ۴ سطر نقطه ها را بکشید و یک شکل X بزرگ درست کنید.مانند شکل با خط کش نقطه ها را به هم وصل کنید.

        • حالا باید نقطه ها را به صورت دایره وصل کنید.برای این منظور از نقطه اول شروع کنید و یک خط منحنی به نقطه بعدی بکشید و همینطور ادامه دهید.اگر شکل دایره ها خوب کامل نبود،مهم نیست ما دنبال ایده آل نیستیم.
          • حالا که طرح پایه ماندالا کشیده شد، می توانید طراحی خودتان را شروع کنید.با مداد رنگی،مداد شمعی و یا خودکار و هر چیز دیگری که دوست داشته باشید، شروع کنید. هم می توانید از وسط شروع کنید و یا هر جای دیگری که به ذهنتان طرح الهام می شود.
            • از خط ها و دایره های کشیده شده به عنوان کمک برای ادامه طراحی استفاده کنید.شکل هایی مثل دایره، مثلث، قطره باران، حلقه و غیره داشته باشید.
              • نکته مهم تکرار نقش هست.مثلا اگر شما یک دایره بر روی یک خط کشیدید حتما باید نقطه مشابه از خط های دیگر هم آن دایره را بکشید.تکرار کلید اصلی در ماندالا هست.هر چه بیشتر و بیشتر طرح هایی را بکشید ماندالا شما پیچیده تر به نظر می آید.کشیدن یک شکل و بعد کشیدن همان شکل در نقطه درست بر روی بقیه دایره ها...
                • بعد از کشیدن طرح نتیجه نهایی را در تصویر می بینید، می توانید طرح را در همین مرحله بگذارید، بماند و یا اگر دوست داشتید رنگ آمیزی کنید.
                • در رنگ آمیزی ماندالا در حالیکه شما روحتان را پرورش می دهید به مرکز ذهن شما کمک می کند.

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۷ساعت: ۰۷:۰۹:۱۴ توسط:دي جي من موضوع:

ماندالا - Mandala

ماندالا - Mandala

از ابتدایی ترین نماد های شناخته شده برای بشر، ماندالااست.مربع،یکی از اجزاء تشکیل دهنده ی ماندالاست و در بسیاری موارد مستقیم یاغیر مستقیم به آن ارجاع می دهد.Mandala

ماندالا، نمودار نمادین؛ هم تخیلی و هم توصیفی و معمولاً دایره ای است که یک مربع را محصور می کند؛ نماد مرکزی است که می تواند یک تصویر باشد. ماندالا الگوی هستی و نظامی است که بر مبنای تجسم مکاشفه ای استوار است. یک انگاره ی کیهانیحصر فضای مقدس و رسوخ به مرکز مقدس؛ تمامیت؛ عالم اصغر؛ عقل کیهانی؛ یکپارچگی است. از نظر کیفی ماندالا مظهر روح و از نظر کمی مظهر هستی است. گردی ماندالا، معمولاً نشان دهنده ی تمامیت طبیعی است، در حالی که شکل چهار گوش، نشان دهنده ی این تمامیت در خود آگاه است.

.یکی از رسوم قدیمی بوداییان در تبت، تصویر سازی و نقاشی با شن های رنگی است. راهبان بودایی برای خلق یک نقاشی شنی چندین روز وقت صرف می کنند و پس از اتمام نقاشی، آن را از میان می برند تا به فانی و کوتاه بودن عمر اشاره کنند. اگر بپذیریم که زندگی کوتاه و فانی است، نقاشی شنی نمادی از این نوع تفکر پیرامون فلسفه حیات است. در طرح های نقاشی شنی راهبان تبتی، از فرم های ماندالا استفاده می شود. ماندالا در سانسکریت به معنی دایره است و در ادیان بودا و هندو به عنوان نمادی برای جهان هستی به کار می رود. طرح های ماندالا، دایره هایی نمادین برای تمرکز بر خویشتن و جستجو در درون انسان هستند.البتهگستره کاربرد ماندالا بسیار وسیعتر از آیینهای یادشده است. مثلا در معماری فرهنگهای اسلامی و مسیحی هم طرحهای ماندالا دیده میشود.پيوستگى ميان گنبد و فضاى مكعب زير آن در معمارى اسلامى، از طريق ايجادمقرنس پيوندمىrlm;خورد. فضاى ابداعى مقرنسrlm;همانند مظهر نسبتآسمان به زمين است.گنبد چونان مظهر آسمان و فضاى مكعب زيرآن چونان مظهر زمين و قوسمقرنس كارى شده چونان حلقه واسطه آسمان و زمين تلقىrlm; مىrlm;گردد.

بوعلي سينا (370 -428 ه. ق) مربع و دايره را كليد فهم نظريه خود درباره كائنات ميداند. و به نظر او دايره تداوم حركت را بيان ميكند و نگاه در مسير محيط آن به سهولت حركت ميكند در صورتيكه مربع حركت كنترل شده خط مستقيمي است كه در سه نقطه , سه بار 90 درجه تغيير جهت داده است.

بو علي سينا دايره را آسماني (هوايي) گرم و مرطوب و مربع را زميني (خاكي) سرد و خشك ميداند.

ماندالاها دایره هایی نمادین برای تمرکز بر خویشتن و جستجو در درون انسان هستند. مرکز دایره جدول ماندالا برای تمرکز در حین مراقبه دینی بکار می رود. اشکال متقارن هندسی ماندالا خودبخود توجه شخص را به مرکز دایره جذب می کنند. کارل یونگ ماندالا را کهن الگوی خویشتن می داند,نماد تمامیت و نظم و کار ویژهٔ آن سازماندهی و دربرگیری تمامیت روان و ساماندهی و تنظیم دوبارۀ وضعیت های هرج و مرج آلود است. ماندالا (به معنی دایره جادوئی) یک جدول هندسی مورد استفاده در ادیان بودا نیز بوده است که به عنوان نمادی برای جهان هستی بکار میرفته. از زیر میکرسکوپ تا پشت تلسکوپ ماندالا قابل رویت است.ماندالا، نمودار نمادین؛ هم تخیلی و هم توصیفی و معمولاً دایره ای است که یک مربع را محصور می کند؛ نماد مرکزی است که می تواند یک تصویر باشد.ماندالا الگوی هستی و نظامی است که بر مبنای تجسم مکاشفه ای استوار است. یک انگاره ی کیهانی حصر فضای مقدس و رسوخ به مرکز مقدس؛ تمامیت؛ عالم اصغر؛ عقل کیهانی؛ یکپارچگی است. از نظر کیفی ماندالا(مناسک حج) مظهر روح و از نظر کمی مظهر هستی است. و کل ماندالا مظهر برقراری دوباره ی دارمای کیهانی و زیارت روح است. به صورت نمادین روح عالم است و شکل ترسیمی. مرکز، خورشید یا دروازه ی آسمان است؛ ابزار دستیابی به ملکوت. ماندالا مظهر جهان ملکوتی بر روی زمین است. پرفسور یونگ:" گردی ماندالا، معمولاً نشان دهنده ی تمامیت طبیعی است، در حالی که شکل چهار گوش، نشان دهنده ی این تمامیت در خود آگاه است."ماندالا نمونه اى از هنر میرا هستند و بنابر این ارزش هنرى در اینجا در درجه دوم اهمیت قرار دارد و نقاش هرگز پاى اثر خود را امضا نمى کند. فردیت هنرمند در هنر میرا در فرآیند خلق از میان مى رود،در حج این فرایند به خوبی مشهود است.فرد در دایره طواف جزئی از عالم ملکوت میگردد. ماندالا، معنایى کلى است که فردیت هنرمند را در خود مستحیل مى سازد، زیرا که اثر اساساً ماندگار نیست و میراست. در هنر میرا تنها لحظه خلق اثر ارزش دارد و چون این فرآیند به پایان برسد، اتصال غنی،به مرکز کائنات نیز به پایان مى رسد و از همین رو اثر نابود مى شود. فرآیند خلق حج، در واقع تمثیلى از هستى انسان است که در چرخه اى از آفرینش و نابودى، یا تولد و مرگ و باززایى و بازمیرى قرار گرفته و هیچ دوامى ندارد،برای حاجی تنها دم غنیمتیست که یا از آن سیراب میشودویا در صورت غفلت از آن بی نصیب میماند. این شکل از هنر میرا به نفس هستى بدون دوام و زیبایى طبیعى نظر دارد. در ویرانى ماندالاها، کیهان مقدس پابرجا مى ماند و تنها بى دوامى کردار انسانى معنا مى شود.قرار گرفتن در حج،واقع شدن درمنبع انرژی و حیات است؛ کلید فهم خود، با من، خدا و هستی است.قرار گرفتن در دایره طواف، تابع نظم جهانی شدن است، که ما را به درک جهان هدفمند رهنمون میسازد.پرفسور یونگ بیان میکند که طرح ماندالایی چه در معماری کلاسیک و چه در معماری انسان های بدوی هرگز تابع ملاحظات اقتصادی و زیبایی شناسی نبوده است، بل تبدیل شهر به نمایه ای از جهان منظم بوده است. مکانی مقدس که به وسیله ی مرکز خود به جهان دیگر مربوط می شده است. این طرح، با احساسات حیاتی نیازهای بشری مطابقت داشته است. هر بنایی خواه مذهبی و یا غیر مذهبی که بر مبنای طرح ماندالا ساخته شده باشد، فرافکنی تصویر کهن الگویی است از ناخودآگاه به جهان خارج.
دیتریش هوف: "پیوستگى میان گنبد و فضاى مکعب زیر آن در معمارى اسلامى، از طریق ایجادمقرنس پیوند مىrlm;خورد. فضاى ابداعى مقرنسrlm;همانند مظهر نسبت آسمان به زمین است.گنبد چونان مظهر آسمان و فضاى مکعب زیرآن چونان مظهر زمین و قوس مقرنس کارى شده چونان حلقه واسطه آسمان و زمین تلقىrlm;مىrlm;گردد. "


بنابراین خط مستقیم نیز در جای خود استعداد رشد و تعالی دارد همانگونه که شکل مربع از آن ساخته می شود که از سویی قابلیت تکامل و تبدیل شدن به دایره را دارند (تبدیل مربع به دایره باازدیاد گوشه ها امکانپذیر است یعنی مربع 5 ضلعی، 6 ضلعی و.... بالاخره به دایره تبدیل می شود. ) از سویی دیگر هر دو شکل مربع و دایره از دوران باستان مکمل یکدیگر بوده اند (دایره نماد آسمان و قدامت و مربع مظهر زمین است.) اساس بسیاری از ماندالاها از مربعها و دایره های هم مرکز شکل گرفته است. مرکزیت کعبه و دوایر متحد المرکز اطراف آن از(زائرین طواف کننده) بزرگترین و زنده ترین ماندالای جهان را تشکیل میدهند در بعضی اذهان میکوشندتا با دفع امور عرضی و جزئی از جهان به ماورای جهان دست یابند و چنین پیداست که آرمان آنان با ساختار دایره سازگاری دارد.دایره نزدیکترین چیز به تصور امر مطلق است.دایره در اصل یک نقطه ی بسط یافته و متکثراست.در حج افراد در کامل شدن دایره شان ، مشارکت میکنند،و به کمال،همگونی،نداشتن اضافات،زوایدو زوایا...میرسند.دایره نماد خود است و بیانگر تمامیت روان با تمام جنبه هایش از جمله رابطه ی میان انسان و طبیعت.دایره نماد حمایت است،حمایتی مطمئن در محدوده ی خود؛همچون داشتن حلقه،گردنبند،کمربندوتاج.حلقه ی تولد و مرگ.جریان یافتن و حادث شدن.در گذشته، این دو نمایه انتزاعی ( دایره و چهار گوشه)، با یکدیگر وحدت داشتند و بیانگر یک جهان اندیشه و احساس بوده اند.

Mandala 1

Mandala 2

Mandala 3

Mandala 4

Mandala 5

Mandala 6

Mandala 7

منبع:

1)کارل گوستاو،یونگ، انسان و سمبول هایش، محمود سلطانیه، تهران، جامی، 1377، چاپ چهارم، ص 324

پژوهشگاه کلام زنده-پژوهشکده پژوهش هنر


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۷ساعت: ۰۷:۰۹:۱۴ توسط:دي جي من موضوع:

ماندالا - Mandala

ماندالا - Mandala

از ابتدایی ترین نماد های شناخته شده برای بشر، ماندالااست.مربع،یکی از اجزاء تشکیل دهنده ی ماندالاست و در بسیاری موارد مستقیم یاغیر مستقیم به آن ارجاع می دهد.Mandala

ماندالا، نمودار نمادین؛ هم تخیلی و هم توصیفی و معمولاً دایره ای است که یک مربع را محصور می کند؛ نماد مرکزی است که می تواند یک تصویر باشد. ماندالا الگوی هستی و نظامی است که بر مبنای تجسم مکاشفه ای استوار است. یک انگاره ی کیهانیحصر فضای مقدس و رسوخ به مرکز مقدس؛ تمامیت؛ عالم اصغر؛ عقل کیهانی؛ یکپارچگی است. از نظر کیفی ماندالا مظهر روح و از نظر کمی مظهر هستی است. گردی ماندالا، معمولاً نشان دهنده ی تمامیت طبیعی است، در حالی که شکل چهار گوش، نشان دهنده ی این تمامیت در خود آگاه است.

.یکی از رسوم قدیمی بوداییان در تبت، تصویر سازی و نقاشی با شن های رنگی است. راهبان بودایی برای خلق یک نقاشی شنی چندین روز وقت صرف می کنند و پس از اتمام نقاشی، آن را از میان می برند تا به فانی و کوتاه بودن عمر اشاره کنند. اگر بپذیریم که زندگی کوتاه و فانی است، نقاشی شنی نمادی از این نوع تفکر پیرامون فلسفه حیات است. در طرح های نقاشی شنی راهبان تبتی، از فرم های ماندالا استفاده می شود. ماندالا در سانسکریت به معنی دایره است و در ادیان بودا و هندو به عنوان نمادی برای جهان هستی به کار می رود. طرح های ماندالا، دایره هایی نمادین برای تمرکز بر خویشتن و جستجو در درون انسان هستند.البتهگستره کاربرد ماندالا بسیار وسیعتر از آیینهای یادشده است. مثلا در معماری فرهنگهای اسلامی و مسیحی هم طرحهای ماندالا دیده میشود.پيوستگى ميان گنبد و فضاى مكعب زير آن در معمارى اسلامى، از طريق ايجادمقرنس پيوندمىrlm;خورد. فضاى ابداعى مقرنسrlm;همانند مظهر نسبتآسمان به زمين است.گنبد چونان مظهر آسمان و فضاى مكعب زيرآن چونان مظهر زمين و قوسمقرنس كارى شده چونان حلقه واسطه آسمان و زمين تلقىrlm; مىrlm;گردد.

بوعلي سينا (370 -428 ه. ق) مربع و دايره را كليد فهم نظريه خود درباره كائنات ميداند. و به نظر او دايره تداوم حركت را بيان ميكند و نگاه در مسير محيط آن به سهولت حركت ميكند در صورتيكه مربع حركت كنترل شده خط مستقيمي است كه در سه نقطه , سه بار 90 درجه تغيير جهت داده است.

بو علي سينا دايره را آسماني (هوايي) گرم و مرطوب و مربع را زميني (خاكي) سرد و خشك ميداند.

ماندالاها دایره هایی نمادین برای تمرکز بر خویشتن و جستجو در درون انسان هستند. مرکز دایره جدول ماندالا برای تمرکز در حین مراقبه دینی بکار می رود. اشکال متقارن هندسی ماندالا خودبخود توجه شخص را به مرکز دایره جذب می کنند. کارل یونگ ماندالا را کهن الگوی خویشتن می داند,نماد تمامیت و نظم و کار ویژهٔ آن سازماندهی و دربرگیری تمامیت روان و ساماندهی و تنظیم دوبارۀ وضعیت های هرج و مرج آلود است. ماندالا (به معنی دایره جادوئی) یک جدول هندسی مورد استفاده در ادیان بودا نیز بوده است که به عنوان نمادی برای جهان هستی بکار میرفته. از زیر میکرسکوپ تا پشت تلسکوپ ماندالا قابل رویت است.ماندالا، نمودار نمادین؛ هم تخیلی و هم توصیفی و معمولاً دایره ای است که یک مربع را محصور می کند؛ نماد مرکزی است که می تواند یک تصویر باشد.ماندالا الگوی هستی و نظامی است که بر مبنای تجسم مکاشفه ای استوار است. یک انگاره ی کیهانی حصر فضای مقدس و رسوخ به مرکز مقدس؛ تمامیت؛ عالم اصغر؛ عقل کیهانی؛ یکپارچگی است. از نظر کیفی ماندالا(مناسک حج) مظهر روح و از نظر کمی مظهر هستی است. و کل ماندالا مظهر برقراری دوباره ی دارمای کیهانی و زیارت روح است. به صورت نمادین روح عالم است و شکل ترسیمی. مرکز، خورشید یا دروازه ی آسمان است؛ ابزار دستیابی به ملکوت. ماندالا مظهر جهان ملکوتی بر روی زمین است. پرفسور یونگ:" گردی ماندالا، معمولاً نشان دهنده ی تمامیت طبیعی است، در حالی که شکل چهار گوش، نشان دهنده ی این تمامیت در خود آگاه است."ماندالا نمونه اى از هنر میرا هستند و بنابر این ارزش هنرى در اینجا در درجه دوم اهمیت قرار دارد و نقاش هرگز پاى اثر خود را امضا نمى کند. فردیت هنرمند در هنر میرا در فرآیند خلق از میان مى رود،در حج این فرایند به خوبی مشهود است.فرد در دایره طواف جزئی از عالم ملکوت میگردد. ماندالا، معنایى کلى است که فردیت هنرمند را در خود مستحیل مى سازد، زیرا که اثر اساساً ماندگار نیست و میراست. در هنر میرا تنها لحظه خلق اثر ارزش دارد و چون این فرآیند به پایان برسد، اتصال غنی،به مرکز کائنات نیز به پایان مى رسد و از همین رو اثر نابود مى شود. فرآیند خلق حج، در واقع تمثیلى از هستى انسان است که در چرخه اى از آفرینش و نابودى، یا تولد و مرگ و باززایى و بازمیرى قرار گرفته و هیچ دوامى ندارد،برای حاجی تنها دم غنیمتیست که یا از آن سیراب میشودویا در صورت غفلت از آن بی نصیب میماند. این شکل از هنر میرا به نفس هستى بدون دوام و زیبایى طبیعى نظر دارد. در ویرانى ماندالاها، کیهان مقدس پابرجا مى ماند و تنها بى دوامى کردار انسانى معنا مى شود.قرار گرفتن در حج،واقع شدن درمنبع انرژی و حیات است؛ کلید فهم خود، با من، خدا و هستی است.قرار گرفتن در دایره طواف، تابع نظم جهانی شدن است، که ما را به درک جهان هدفمند رهنمون میسازد.پرفسور یونگ بیان میکند که طرح ماندالایی چه در معماری کلاسیک و چه در معماری انسان های بدوی هرگز تابع ملاحظات اقتصادی و زیبایی شناسی نبوده است، بل تبدیل شهر به نمایه ای از جهان منظم بوده است. مکانی مقدس که به وسیله ی مرکز خود به جهان دیگر مربوط می شده است. این طرح، با احساسات حیاتی نیازهای بشری مطابقت داشته است. هر بنایی خواه مذهبی و یا غیر مذهبی که بر مبنای طرح ماندالا ساخته شده باشد، فرافکنی تصویر کهن الگویی است از ناخودآگاه به جهان خارج.
دیتریش هوف: "پیوستگى میان گنبد و فضاى مکعب زیر آن در معمارى اسلامى، از طریق ایجادمقرنس پیوند مىrlm;خورد. فضاى ابداعى مقرنسrlm;همانند مظهر نسبت آسمان به زمین است.گنبد چونان مظهر آسمان و فضاى مکعب زیرآن چونان مظهر زمین و قوس مقرنس کارى شده چونان حلقه واسطه آسمان و زمین تلقىrlm;مىrlm;گردد. "


بنابراین خط مستقیم نیز در جای خود استعداد رشد و تعالی دارد همانگونه که شکل مربع از آن ساخته می شود که از سویی قابلیت تکامل و تبدیل شدن به دایره را دارند (تبدیل مربع به دایره باازدیاد گوشه ها امکانپذیر است یعنی مربع 5 ضلعی، 6 ضلعی و.... بالاخره به دایره تبدیل می شود. ) از سویی دیگر هر دو شکل مربع و دایره از دوران باستان مکمل یکدیگر بوده اند (دایره نماد آسمان و قدامت و مربع مظهر زمین است.) اساس بسیاری از ماندالاها از مربعها و دایره های هم مرکز شکل گرفته است. مرکزیت کعبه و دوایر متحد المرکز اطراف آن از(زائرین طواف کننده) بزرگترین و زنده ترین ماندالای جهان را تشکیل میدهند در بعضی اذهان میکوشندتا با دفع امور عرضی و جزئی از جهان به ماورای جهان دست یابند و چنین پیداست که آرمان آنان با ساختار دایره سازگاری دارد.دایره نزدیکترین چیز به تصور امر مطلق است.دایره در اصل یک نقطه ی بسط یافته و متکثراست.در حج افراد در کامل شدن دایره شان ، مشارکت میکنند،و به کمال،همگونی،نداشتن اضافات،زوایدو زوایا...میرسند.دایره نماد خود است و بیانگر تمامیت روان با تمام جنبه هایش از جمله رابطه ی میان انسان و طبیعت.دایره نماد حمایت است،حمایتی مطمئن در محدوده ی خود؛همچون داشتن حلقه،گردنبند،کمربندوتاج.حلقه ی تولد و مرگ.جریان یافتن و حادث شدن.در گذشته، این دو نمایه انتزاعی ( دایره و چهار گوشه)، با یکدیگر وحدت داشتند و بیانگر یک جهان اندیشه و احساس بوده اند.

Mandala 1

Mandala 2

Mandala 3

Mandala 4

Mandala 5

Mandala 6

Mandala 7

منبع:

1)کارل گوستاو،یونگ، انسان و سمبول هایش، محمود سلطانیه، تهران، جامی، 1377، چاپ چهارم، ص 324

پژوهشگاه کلام زنده-پژوهشکده پژوهش هنر


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۷ساعت: ۰۷:۰۹:۱۴ توسط:دي جي من موضوع:

استاد ضیاالدین امامی:از نقاشی بیان گرا تا نقاشی ایرانی

استاد ضیاالدین امامی از نقاشان معاصر ایران محسوب میشود که از دهه ی 1340 هجری شمسی شکل گرفته اند .نقاشانی که اکثرا فارغ التحصیل هنرکده ی هنرهای تزیینی بوده اند و با فعالیتشان بر تحولات بعدی هنر معاصر تاثیر گذاشتند.Ziaedin Emami 1

سبک استاد امامی فی البداهه هست و آثارش در لحظه و آن آفریده شده اند به عبارتی آثار امامی بیان ناخوداگاه اویند , هنرمند بخشی از روان خود را در نقاشی منعکس میکند حتی رنگها ناخوداگاه هستند و ایشان عنوان میکند که بعد از اتمام تابلو متوجه چگونگی آنها میشوم .با این نگاه می شود ایشان را دارای رویکردی نقاش گونه در کارشان دانست.بیشتر نقاش های هنر معاصر در تهیه آثار خود تکیه بر حس و حالی در لحظه نقاشی دارند که در بستری از شیوه ها شکل یافته و آموخته های آنها جریان می یابد و نمود پیدا می کند.این همان رویکرد متفاوت نقاشان بیان گرا است.

در آثار نقاشان بیان گرا تاکيد بر واکنش حسی هنرمند برتر از دیدن دنيای خارج است و به عنوان سبکی شناخته می شود که درآن قراردادها و سنتهای طبيعت گرايی کنار نهاده می شود و تاکيد بيشتری بر ايجاد و اعوجاج و اغراق در شکل و رنگ به جهت بيان فوری احساس هنرمند وجود دارد.این رویکرد را در گفته های استاد امامی هم می شود پی گرفت.

استاد در بیان خاطره ای از دوران کودکی خود میگوید : در دو و نیم سالگی در اثر حادثه ای در تنور افتادم و نیمی از بدنم در آتش تنور و آب جوش سوخت با اینکه از لحاظ جسمی بسیار ضعیف شدم ولی از مرگ نجات پیدا کردم .او میگوید بعداز مداوا حالات عجیبی در من پیدا شد . وقتی در اثر عارضه ای بیمار میشدم اشکال نوری عجیبی از مقابل چشمانم عبور میکرد که همین فرم هایی است که در تابلوهایم نقاشی میکنم . و دیگر اینکه میتوانم فکر دیگران را بخوانم یا اینکه بگویم که دونفری که در اتاقی دیگر نشسته اند به چه چیزهایی فکر میکنند و یا راجع به ان صحبت میکنند ! وارد دانشکده هنرهای تزیینی که شدم , این حالات خود را برای استاد روانشناسی ام , خانم خلعتبری عنوان کردم و ایشان گفتند : که رفتارم از کودکی و سوختنم در اتش تنور منشا گرفته است چون وقتیکه جسم ضعیف میشود , روح قدرتی چند برابر می یابد.

در آثار امامی نوعی جا به جا شدگی رویا و واقعیت که از ناخودآگاه نقاش سرچشمه گرفته اند با موجودات فرا واقعی که جاندار و واقعی می نمایند دیده می شود. امامی می گوید:در آثارم سعی کرده ام که در رنگ و فرم و حتی موضوع به فلسفه ی خدا گونگی و شیطانی و به عبارت دیگر خیر و شر و تضاد میان آنها اشاره کنم و به نظرم بدون آنها هنر در دنیا پدید نمی آید و هنرمند کسی است که گوش دل به جاندار و بی جان اشیا و طبیعت و گیاه بسپارد و زبان آنها را درک کند و بتواند دریافتهایش را به بیان درآورد .در آن وادی است که روح پرواز می کند و آنچه در فکر و ایده است به طور ناخوداگاه و فی البداهه خلق می شود و هنردر محدوده ی گسترده تری قرار می-گیرد که مافوق زمان و مکان مادی است.

او متعهد است که نوعی عبادت و بندگی را در آثارش نشان دهد و سایه ای از رحمانیت پروردگار را به نمایش بگذارد و وظیفه ی این سایه ها را دمیدن روح دوباره در کالبد انسان میداند یعنی بازگشت به پیمان ازلی که با پروردگار خود بسته است .پیمانی که ره آوردش فراگیری اسما و در نتیجه سجده فرشتگان بود .از همین جاست که امامی از رویکردی نزدیک به هنرمندان ایرانی پیدا می کند و اندیشه های او بر بستری از بن مایه های فرهنگی ایران همسویی پیدا می کند.به همین دلیل منتقدان، آثار او را یادآور سنت های اصیل ایرانی نظیر قلمکاری،فرش ،خوشنویسی، نگارگری و تذهیب می دانند .ریشه این ارزیابی آنها را هم در جهان بینی امامی می توان جست و جو کرد.جهان بینی مثالی.

از نظر فیلسوفان،حرکت مولد ایجاد دو عنصر زمان و مکان است. ریشه و شالوده اولیه نگاه به زمان و مکان در هنر ایران باستان و هنر ایران اسلامی، یکسان بوده است. عرفای اسلامی اعتقاد دارند که عوالم وجود به ترتیب به سه دسته کلی<< محسوس،مثالی و معقول>> تقسیم می شود. عالم مثال به این جهت که بین دو عالم مجرد (معقول) و مادی (محسوس) قرار دارد، دارای هردو خواص مادی(از جهت قابل رؤیت بودن) و غیرمادی(از جهت غیر قابل لمس بودن) است. عالم مثال از این جهت که علت عالم مادی است،همواره مورد توجه هنرمند ایرانی بوده است. فضای نگارگری ایرانی،فضای عالم مثال است. در ترسیم این فضای مثالی،محدود نبودن به زمان و مکان مادی سبب می شود نگارگر قادر باشد در یک زمان،اشیاء و اماکن ر از چند زاویه مختلف رؤیت کند. مطلق بودن زمان در این فضا، سبب ترسیم تمامی اوقات (حتی صحنه های شب)در نوری یکدست،یکنواخت و منتشر شده است. عدم محدودیت به زمان و مکان فیزیکی در نگارگری ایرانی و هنرهای سنتی، امکانات بیان بصری بیشتری در اختیار هنرمند قرار می دهد.البته این امکان در هنر آثار استاد ضیاالدین امامی او را در چارچوب نگارگری و هنرهای سنتی گرفتار نمی کند.بلکه او با تجربه های نقاشی بیان گرا به جست جوهایی دیگرگونه در عالم مثال مشغول است.

Ziaedin Emami 2

Ziaedin Emami 3

Ziaedin Emami 4

Ziaedin Emami 6

Ziaedin Emami 7

Ziaedin Emami 8

Ziaedin Emami 9

نام پژوهشگر :سایه کیانی - محمدرضا مولانوروزی

تهیه شدهدر:

پژوهشگاه کلام زنده-پژوهشکده پژوهش هنر


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۷ساعت: ۰۷:۰۹:۱۴ توسط:دي جي من موضوع:

نقاشی انتزاعی چیست؟ /نگاهی به آثار واسیلی کاندینسکی

Vassily-Kandinsky

هنر نقاشی دو شاخه اصلی بیشتر ندارد. هنر واقعگرا و هنر غیر واقعگرا یا همان انتزاعی. انتزاع یا تجرید یکی از فعالیتهای ذهن است. بدین معنی که ذهن ما از مفاهیم حقیقی که در خارج از ذهن ما و در عالم واقع وجود دارند، بعضی مفاهیم را انتزاع میکند. مفاهیمی که بدین ترتیب منتزع میشوند ما به ازای خارجی ندارند. مثلا مفهوم انسان یک مفهوم انتراعی است که ذهن از کنار هم نهادن مشترکات تک تک آدمهایی مانند علی و حسن و حسین که هر کدام در عالم واقع و خارج از ذهن ما وجود دارند، انتزاع کرده است. علی و حسن و حسین هر کدام مابه ازای خارجی دارند، ولی مفهوم انسان که از علی و حسن و حسین انتزاع شده، یک مفهوم کلی است که در عالم خارج وجود ندارد.

نقاشی انتزاعی یا آبستره یا تجریدی، به نقاشی ای گفته میشود که دارای فرمهای انتزاعی است. بدین معنی که در این نقاشیها قرار نیست که فرمها و رنگهای استفاده شده، شیئ ای که مابه ازای خارجی داشته باشد را در ذهن تداعی کند. فرم و رنگ اشاره به واقعیتی خارج از ذهن ندارد و خود به عنوان تنها واقعیت موجود مورد استفاده قرار میگیرد.

طبق این تعریف، هنر غیر واقعگرا از هنر واقعگرا مجزا میشود. تمام سبکهای نقاشی که در آن فرم و شکل تداعی کننده واقعیتی در خارج از ذهن باشند، در زیر مجموعه هنر واقعگرا قرار میگیرند. رئالیسم[1]، کوبیسم[2]، امپرسیونیسم[3]، اکسپرسیونیسم[4]و بسیاری از سبکهای نقاشی که در آنها، فرم ارتباط خود را با واقعیت حفظ میکند، ( ولو این ارتباط بسیار کمرنگ باشد ) جزو زیر شاخه های هنر واقعگرا محسوب میگردند.

آنجا که این ارتباط بطور کامل گسسته میشود، هنر غیر واقعگرا یا آبستره یا انتراعی، آغاز میگردد.

واسیلی کاندینسکی[5]نخستین نقاشی است که حدود سال۱۹۱۰نخستین نقاشی کاملاً انتزاعی را عرضه کرده است، و از آن پس، هنر انتزاعی مدرن در بسیاری از جنبش ها و مکاتب هنری مختلف عرض اندام نموده است. نقاشی های اولیه کاندینسکی به سنبلیست[6]های های روسی و گروه های انشعاب وابسته بود.از همان اوان،شهر مسکو،شمایل های روسی و هنر قومی آن دیار،سخت بر کاندینسکی اثر گذاشتند. و او را با هنر مندان پیشتاز روسی مرتبط کردند.بعدها در منظره هایی که با عنوان بدیهه سازی کشید.از طبیعت بسیار فاصله گرفت.

در انتزاع مطلق او به این نتیجه رسید که اگر هماهنگی های ناب تصویری عاری از صور عینی یا استعاری باشند،همچون اصوات ناب موسیقی روح انگیز می شوند.هنرمند آزادانه از انگیزش های روحی خویش پیروی میکندو حتی مختار است که از صور طبیعی یکسره چشم بپوشد و خود را به نیروی بیانی شکل های رنگین بسپارد.تنها قانون او ضرورت درونی است.(دایره المعارف هنر-رویین پاکباز)[7]

نقاشی کاندینسکی و بن مایه های تفکر شرقی و عرفانی:

می توانیم به اجمال بگوییم که هنر کاندینسکی رویشی است از فوویسم[8]و هنر قومی،ولی اگر بخواهیم آن را بفهمیم بایسته است که موسیقی را،هم به عنوان تجربه و حال و هم به عنوان ،به آن دو آبشخور اضافه کنیم.کاندینسکی به اعلا درجه واگنر[9]را می ستود و معتقد بود که وی،موسیقی ،شعر و صحنه را در مجموعه سازمندی در هم آمیخته و به اپرا،که تا آن زمان هنری بیش از حد دنیوی بود،بعد معنوی بخشیده است.

نقاشی به نوشته کاندینسکی<<می تواند همان انرژی هایی را در مشاهده گر ایجاد کند که موسیقی می تواند در شنونده ایجاد کند.کاندینسکی جویای پژواک است:درست همانند رابطه موسیقی با شنونده ،شکل ها و رنگ ها باید به روح مشاهده گر نفوذ کنند و تارهای وجودش را به ارتعاش در آورند و در اعماق ذهنش طنین افکنند.در خلال سال هایی که به انتشار جنگ مورد اشاره و کتاب در باره معنویت در هنر منتهی شدند،نقاشی های او در باز نمایی از مناظر طبیعی و گاه صحنه های راز آمیز مرتبط با انسان ها و اسب ها،بیش از پیش بر غنای رنگی شان افزوده و از دقت و صراحتشان کاسته شد.او از سال 1909 به بعد،برخی از نقاشی هایش را بدیهه نگاری نامید.می توانیم همچنان اشارت هایی را به انسان ها،ساختمان ها،کوه ها و غیره در آنها پیدا کنیم،ولی این ها بیشتر نقش نشانه ها را دارند تا باز نمود ها.آنها نه خود اشیا،بلکه تصویر ساده شده ای را تداعی می کنند که خود او قبلا از اشیا کشیده شده است.آنها جلوه ای رویا گونه و تخیلی دارند.چنانچه از عناوین تابلو ها بر می آید،کاندینسکی آنها را حتی المقدور خود انگیخته و رها از سنجش گری و آگاهی آفریده است.

هنر انتزاعی موندریان[10]و مالویچ[11]از این جهت که بر فرم های ابتدایی تکیه می کندفاقد عناصر انسانی و آشکارا مدرن به نظر می آید.این گونه می شود بیان کرد که هر دو هنرمند دارای انگیزه های عرفانی اند و بیش از آنکه بخواهند جهان مادی را ستایش کنند،در پی مقابله با آن هستند.فلسفه کلاسیک این باور آنها را تحکیم می کند که واقعیت قابل مشاهده و ملموس نقابی بر واقعیت عمیق تر است که فقط از از طریق تخیل می توان به آن دست یافت.افزون بر آن،موندریان بر این باور است که هنر باید از عرضیات نمودهای طبیعی تعالی جوید تا بتواند به وسیله شکل های انتزاعی،که در پیوندی پویا با یکدیگر باشند،به خلق زیبایی نایل آید.این باور موندریان را می توانیم بسط آن آموزه های یونانی بدانیم که می گوید آرمان هنر باید کمالی فراتر از دسترس طبیعت باد.با این همه،ویژگی تفکر موندریان و مالویچ ناشی از در آمیزی چنین آرمان هایی با گونه ای عرفان شرقی است که در خلال واپسین دهه های قرن نوزدهم و سال های نخست قرن بیستم(و سپس بعد از جنگ های جهانی اول و دوم)به طور وسیعی در جهان غرب طنین افکن می شود.هنر کاندینسکی،که در ظاهر با هنر موندریان و هنر مالویچ تفاوت های زیادی دارد،به لحاظ تعلقات اصلی تا حد زیادی با آنها مشترک است.هر سه هنرمند عمیقا به ایده های اشراقی و عرفانی تعلق خاطر دارند.(نوربرت لنتن،هنر مدرن،صفحه 97،99و100)[12]

تعدادی از برجسته ترین آثار واسیلی کاندینسکی را در زیر می بینیم

Kandinsky01

Kandinsky03

Kandinsky04Kandinsky07Kandinsky08Kandinsky09Kandinsky11Kandinsky06Kandinsky02

[1]واقع گرایی یا رئالیسم در هنرهای تصویری و ادبیات، نمایش چیزها به شکلی است که در زندگی روزانه هستند، بدون هرگونه آرایش یا تعبیر افزون. این واژه همچنین برای شرح کارهای هنری که برای آشکارکردن راستی، چیزهایی چون زشتی و پستی را تایید کرده اند نیز به کار می رود.

[2]حجم گرایی یا کوبیسم (به فرانسوی:Cubisme) یکی از سبک های هنری است. کوبیسم در فاصله سال های۱۹۰۷تا۱۹۰۸به عنوان سبکی جدی در نقاشی و تا حد محدودتری در تندیس گری ظهور کرد، که از نقاط عطف هنر غرب به شمار می آید.

[3]دریافتگری یا امپرسیونیسم (به فرانسوی:Impressionnisme) شیوه هنری گروه بزرگی از نگارگران آزاداندیش و نوآور فرانسه در نیمه دوم سده نوزدهم بود که بزودی جهانگیر شد. این شیوه مبتنی است بر نشان دادن دریافت و برداشت مستقیم هنرمند از دیده های زودگذر با به کار بردن لخته رنگ های تجزیه شده و تابناک برای نمایش لرزش های نور خورشید. در این روش اصول مکتبی طراحی دقیق و سایه روشن کاری و ژرفانمایی (پرسپکتیو) فنی و ترکیب بندی متعادل و معمارانه رعایت نمی شود.

[4]هیجان نمایی یا اکسپرسیونیسم (به انگلیسی:Expressionism) نام یک مکتب هنری است. در آغاز قرن بیستم، نهضت بزرگی بر ضد رئالیسم و امپرسیونیسم پا گرفت که آرام آرام مکتب <<اکسپرسیونیسم>> از دل آن بیرون آمد. واژهٔ اکسپرسیونیسم برای اولین بار در تعریف برخی از نقاشی های <<اگوست اروه>> به کار رفته است.

[5]واسیلی واسیلیویچ کاندینسکی (به روسی:Васи́лий Васи́льевич Канди́нский) rlm; (۱۶دسامبر۱۸۶۶ - ۱۳دسامبر۱۹۴۴)یک نقاش و نظریه پرداز هنری روس بود. از آن جا که او نخستین نقاشی های مدرن اِنتزاعی را خلق کرده است، یکی از معروفترین و اثرگذارترین هنرمندان سده بیستم به شمار می آید.

[6]سمبولیسم یا نمادگرایى پیش از آن که یک مکتب به حساب بیاید،آنها عقیده داشتند:اثر هنرى باید تا حد ممکن از بیان مستقیم مفاهیم فرار کند و به نمادها و نشانه ها پناه آورد.نمادها و نشانه ها، خواننده را در کشف راز و رمزهاى اثر به تحرک درمى آورد و او را از قالب یک شاگرد حرف گوش کن بیرون مى آورد.

[7]دائرةالمعارف هنر عنوان کتابی است که رویین پاکباز نوشته و در ایران توسط انتشارات فرهنگ معاصر چاپ شده است.مطالب اصلی این دائرةالمعارف مربوط به نقاشی، مجسمه سازی و هنر گرافیک است. اطلاعاتی در زمینه های خوشنویسی، سفال گری، موزائیک و معماری نیز در این کتاب ارائه شده است. دائرةالمعارف هنر شامل۲۸۵۵مدخل،۸۴۴تصویر سیاه و سفید و۱۶۰تصویر رنگی است.

[8]فوویسم (به فرانسوی:fauvisme) مکتب گروهی از نقاشان فرانسوی بود که در آثار خود دورگیری های زمخت و رنگ های تند و نامتعارف و شکل های ساده شده به کار می بردند و از سه بعدنمایی و سایه روشن کاری پرهیز می کردند.

[9]ویلهلم ریشارد واگنر (به آلمانی: Wilhelm Richard Wagner) (زادهٔ ۲۲ مه ۱۸۱۳ - درگذشتهٔ ۱۳ فوریه ۱۸۸۳) آهنگ ساز، رهبر ارکستر، نظریه پرداز موسیقی و مقاله نویس آلمانی بود. شهرت او بیشتر بخاطر اپراهای او است. در دنیای موسیقی کلاسیک از وی به عنوان ادامه دهنده راه لودویگ ون بتهوون یاد می کنند.نوآوری های واگنر در زمینه موسیقی کلاسیک اروپائی تأثیر زیادی بر آهنگسازان بعد از او داشت. او در آثار خود گام کروماتیک و فواصل نامطبوع را بکار می برد و از این نظر پیشگام موسیقی مدرن اروپا است. استفاده از نغمه معرف پس از او بسیار رایج شد و بر موسیقی فیلم در سده بیستم اثر گذاشت.

[10]پیتر کورنلیوس "پیت" موندریان (به هلندی:Pieter Cornelis "Piet" Mondriaan) (زاده۷مارس۱۸۷۲در آمرسفورت، هلند - درگذشته۱فوریه۱۹۴۴، نیویورک، آمریکا) نقاش هلندی بود.

[11]کازیمیر مالویچ (روسی:Казими́р Севери́нович Мале́вич؛ زاده۲۳فوریهٔ۱۸۷۹درگذشته۱۵مه۱۹۳۵)یک هنرمند[۱]اهل امپراتوری روسیه بود.

[12]نوربرت لینتُن یکی از مورخان، استادان و منتقدان برجستهٔ هنر مدرن در انگلستان است که همواره تماس نزدیکی با جامعهٔ هنری و هنرمندان کشورهای مختلف جهان داشته است. او سال ها در دانشگاه های گوناگون انگلستان به تدریس تاریخ و نقد هنر اشتغال داشته و چندین سال مدیریت نمایشگاه های شورای هنر بریتانیای کبیر را عهده دار بوده است. پروفسور لینتُن در حال حاضر استاد تاریخ هنر در دانشگاه ساسکس است. وی بیش از بیست جلد کتاب در زمینهٔ تاریخ و نقد هنر نگاشته که اکثر آن ها به زبان های مختلف جهان ترجمه شده است.

نام پژوهشگر :کاری تیمی از گروه پژوهش هنر

پژوهشگاه کلام زنده-پژوهشکده پژوهش هنر


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۷ساعت: ۰۷:۰۹:۱۴ توسط:دي جي من موضوع:

امپرسیونیسم

امپرسیونیسم

امپرسیونیسم در نقاشیAftab gardan

دریافتگرییاامپرسیونیسمبه فرانسوی: (Impressionnisme)

شیوه هنری گروه بزرگی از نگارگران آزاداندیش و نوآور فرانسه در نیمه دوم سده نوزدهم بود که بزودی جهانگیر شد. این شیوه مبتنی است بر نشان دادن دریافت و برداشت مستقیم هنرمند از دیده های زودگذر با به کار بردن لخته رنگ های تجزیه شده و تابناک برای نمایش لرزش های نور خورشید. در این روش اصول مکتبی طراحی دقیق و سایه روشن کاری و ژرفانمایی)پرسپکتیو) فنی و ترکیب بندی متعادل و معمارانه رعایت نمی شود.

شیوه دریافتگری به عنوان انجمنی خصوصی از سوی گروهی از هنرمندان ساکن پاریس آغاز شد و این انجمن در سال۱۸۷۴به نمایش همگانی آثار خود پرداخت. نام این جنبش از نام یک نقاشی از کلود مونهبه نام دریافتگری،

طلوع خورشیدبه فرانسوی: (Impression, soleil levant)گرفته شده است. نام امپرسیونیسم را نقادی به نام لویی لِروی در یک نقد هجوآمیز ساخت. امپرسیونیسم همچنین نام نهضتی در موسیقی است.

در این سبک نقاشان از ضربات <<شکسته>> و کوتاه قلم مو آغشته به رنگ های خالص و نامخلوط به جای ترکیب های ظریف رنگها استفاده می کنند. مثلاً، به جای ترکیب رنگهای ابی و زرد برای تولید سبز آن ها دو رنگ آبی و زرد را مخلوط نشده بروی بوم قرار می دهند تا رنگ ها <<حس>> رنگ سبز را در نظر بیننده به وجود بیاورد. آنها در نقاشی صحنه های زندگی مدرن در عوض جزئیات، تأثیرات کلی واضح را نشان می دهند.

بنیادگذاران این مکتب با هدف نقض هنر رسمی نیرو گرفتند. آنها از ارائه اشکال با خطوط محیطی واضح سرباززدند و از روال رنگ آمیزی به پیروی از عرف و طبیعت سرپیچی کردند. استفاده از رنگهای خالص و شفاف با ضرب قلم های مستقل و تا حدی سریع از ویژگی های بارز آثار نقاشی امپرسیونیسم است.

نظریه رسمی آنها بر این اصل نهاده شده بود که رنگها به جای آنکه بر روی جعبه رنگ با هم ترکیب شوند باید به طور خالص روی پرده نقاشی ریخته شوند.این هنرمنداندر مورد به تصویر درآوردن پیکره آدمی به نحوی پذیرفتنی و باورپذیر که از دیرباز مشکل ترین بخش هنر نقاشی بود بی توجه بودند و گویی میلی به کوشش در این خصوص نداشتند، یا نمی خواستند که یک فضای قابل قبول ایجاد کنند که ارزش نام هنررا داشته باشد.

هدف اصلی امپرسیونیسم دست یافتن به یک طبیعت گرائی تازه بر اساس تجزیه و تحلیل دقیق رنگها و والورهای سایه روشن بود. امپرسیونیست ها می خواستند بازی نور برروی اشیاء را نشان دهند، البته در این کار بر نتایج تحقیقات علمی دانشمندانی چون ( شورول) تکیه می کردند هنرمندان امپرسیونیست برای اولین بار رنگهای تاریک نظیر سیاه را از روی پالت های رنگ خود برداشتند و سایه ها را از ترکیب رنگ شی با رنگ مکمل آن به د ست آورد ند ( مثلاً وقتی رنگ یک شی زرد بود ، آنها سایه آنرا از ترکیب بنفش با زرد درست می کردند). همچنین برای آنکه بتوانند بازیهای نور را نشان دهند مجبور بود ند با سرعت بیشتری کار کنند، به همین جهت معمولا سطح تابلوهای آنان بافتی خشن و لکه لکه پیدا می کرد. بعدها شیوه امپرسیونیسم تقریبا بصورت علمی در آمد(نئوامپرسیونیسم) که در آن رنگها با روش علمی بکار میرفتند. اعتقاد نقاشان (نئوامپرسیونیسم) آن بود که بااین روش ، صداقت بصری نسبت به طبیعت به کمال خود می رسید. اما این افراط در طبیعت گرائی ( طبیعت گرائی علمی) طبیعتا زمینه را برای واکنشی ضد طبیعت گرایانه و کلا هنری، شیوه (پست امپرسیونیسم) راهموار کرد. مونه ، رنوار،مانه ؛ پیسارو ؛ دگا و... از هنرمندان شاخص این سبک هنری می باشند

مونه چندین نقاشی از کلیسای<< روآن>> دارد که در اوقات مختلف روز کشیده و تابشهای مختلف و حالات مختلف نور رو بر این کلیسا به تصویر کشیده است. یک نقاش واقع گرا، این کلیسا را همانطور می کشد که در تصویر عکاسی دیده میشود. یعنی با تمام جزئیات خطوط و سایه روشن های آن.در حالی که مونه نمیخواهد کلیسا را به ما نشان دهد.هدف او نشان دادن نور و رنگ در این بنا است. تصویری رویایی از بنای یک کلیسا در نور و روشنایی ساعاتی مشخص از روز. این یک کلیسای امپرسیونیسم است.
در ابتدا مورد تمسخر و توهین قرار گرفتند و مسخره میشدن که کدام درخت است که بنفش باشد و کدام آسمان است که کرم رنگ باشد.اما از این موضوع قافل بودند که اینها فامهای نور و انعکاسات نور است که روی درخت و آسمان هست.
این هنرمندان در طول زندگی سختی های زیادی کشیدند بی احترامی های زیادی دیدند تا در سال۱۹۲۶مونه نقاش بزرگ و یکی از بنیان گذاران این مکتب در گذشت و مثل اکثر هنرمندان بعد از مرگ این شخص و دیگر افراد گروهش در سال۱۹۵۰تابلو های آنها با قیمت های نجومی به فروش میرفت و در هر سبک و مکتب چه ادبی چه تجاری و چه هنری از سبک آنها به گونه ای استفاده شد و بهره برد.و موسیقی هم از این بهره بی نصیب نماند.

1

2

4

اصطلاح پست امپرسیونیسم، نخستین بار توسط راجر فرای درسال 1910 در نمایشگاهی در نگارخانه گرافتن لندن مورد استفاده قرار گرفت. او این نمایشگاه را "مونه و پست امپرسیونیست ها" نام نهاد (8 نوامبر 1910 تا 15 ژانویه 1911)، نام زیرکانه ای که شبیه به نام شناخته شده "ادوارد مونه" بود و هنرمندان جوان فرانسوی که هنوز آثارشان در همه بخش های انگلستان شناخته نشده بود را در کنار نام مونه قرار می داد.

در این نمایشگاه، نقاشانی چون ونسان ونگوگ، پول سزان، پول گوگن، جورج سورا، آندره دورا، موریس دو ولمنک، اوتون فریه و مجسمه ساز، اریستید میو شرکت داشتند. رابرت روزن بلوم می گفت: " پست امپرسیونیست ها احساس می کردند که باید با تکیه بر اصول پایه ای امپرسیونیسم، عوالم شخصی را به تصویر بکشند."
پست امپرسیونیست ها، ایده های امپرسیونیست ها را در مسیرهای جدیدی قرار دادند.واژه پست امپرسیونیست نشان می دهد، که آن ها علی رغم پیوندی که با ایده های اصلی امپرسیونیست ها دارند، فراتر می روند و از گذشته به آینده قدم می گذارند.

تا چه مدت پست امپرسیونیسم یک جنبش بود؟

از اواسط دهه 1880 تا اوایل دهه 1900 (اگرفوویسم را هم در این جریان به حساب بیاوریم(.

ویژگی های اصلی پست امپرسیونیسم

پست امپرسیونیست ها، گروه های انتخابی از هنرمندان بودند و به همین دلیل نمی توان، ویژگی های یک دست و گسترده ای برای آن ها ذکر کرد. در واقع، هر هنرمند یکی از جنبه های امپرسیونیسم را انتخاب می کرد و به بزرگ نمایی آن می پرداخت. به عنوان مثال، ونسان ونگوگ به تشدید رنگ های زنده سبک امپرسیونیسم می پرداخت و از آن ها به صورت غلیظ در تابلوهای نقاشی خود استفاده می کرد (ما به آن، شیوه رنگ زنی غلیظ می گوییم). ونگوگ با حرکات سریع قلم موی نقاشی، حالات هیجانی و احساسی را به نمایش می گذاشت، از این رو او را شاخه ای جدید از امپرسیونیسم و یکی از طرفداران اکسپرسیونیسم می دانند (سبکی سرشار از محتوی احساسی.(

از جمله دیگر نمونه ها، جورج سورا را می توان نام برد، شیوه استفاده او از قلم مو مثل امپرسیونیست ها بود و آن را سریع و شکسته حرکت می داد و به این ترتیب میلیون ها نقطه رنگی و یا به عبارتی اثری به سبک پوانتیلیسم پدید می آورد.

پل سزان، نیز نمونه دیگری است که تفکیک رنگی موجود در امپرسیونیسم را به تفکیک صفحات رنگی ارتقا داد.

در فهرست زیر نام هنرمندان پیشتاز و جنبش های پست امپرسیونیسم هر یک از آن ها، آورده شده است:

  1. ونسان ونگوگ - اکسپرسیونیسم
  2. پول سزان - پیکتوریالیسم ساختاری
  3. پول گوگن - سمبولیست، کلوازونیسم (مجزا گرایی)، پون اوان
  4. جورج سورا - پوانتیلیسم (دیویزیونیسم، یا نئوامپرسیونیسم ای.کی.ای(
  5. اریستید میو - نبی ها
  6. ادوارد ووییارد و پیر بونار - انتیمیست
  7. آندره دورا، موریس دو ولمنک و اوتون فریه - فوویسم

تفاوت امپرسیونیسم و پست امپرسیونیسم

امپرسیونیسم، نقاشی است که با حرکات سریع قلم آفریده می شود، معمولا از روی طبیعت کشیده می شود و به تصویر کشیدن تغییرات روشنایی در طول روز، بخش مهمی از آن است.

در پست امپرسیونیسم برای نشان دادن احساسات و حرکات، از رنگ ها و شکل های رسا، بدون هیچ محدودیتی استفاده می شود. در این سبک، برخی ویژگی های امپرسیونیسم ها، مثل بررسی افکت های نوری و اصول خیالی سبک ناتورالیسم یا طبیعت گرایی کنار گذاشته می شوند.

Van gog1

ونسان ونگوگ

Sezan1

پل سزان

Gogan1

پول گوگن

Siniac1

سینیاک

امپرسیونیسم در ادبیات

گرچه خواستگاه اصلی امپرسیونیسم نقاشی می باشد اما تاثیر به سزایی در ادبیات قرن بیستم از خود به جا گذاشته است، همانطور که در هنرهای تجسمی امپرسیونیسم به معنای دریافتگری و یا به عبارتی دریافت آنی از یک موقعیت یا یک تصویر می باشد در ادبیات نیز نویسنده سعی می کند برداشت لحظه ای خود را از یک داستان یا واقعه به رشته ی تحریر در آورد، تفاوت اصلی و ماهوی ادبیات داستانی در مکتب امپرسیون با صلف خود یعنی رئالیسم در این است که در ادبیات رئالیسم داستام توسط راوی یا شخص سوم که در داستان حضور ندارو تعریف می شود ولی امپرسیون ها شخص ثالث را حذف و راوی داستان در دل ماجرا قرار می گیرد، به همین خاطر هم هست که داستان امپرسیون قابل نقل توسط خواننده نیست و اگر هم بر روایت گری خواننده اصرار ورزیده شود ماحصل آن بر خورد سرد شنونده را به دنبال خواهد داشت، البته به لحاظ اینکه ایجاز و استعاره جزء لاینفک امپرسیونیسم می باشد لذا بیشترین آثار این مکتب در داستان کوتاه و یا شعر دیده می شود، در واقع در این مکتب متن اهمیت ثانویه دارد و اصل و اساس داستان یا به طریق اولی ادبیات بینا متنیت یا فرا متنیت خواهد بود، این کلمات هستند که احساس را به مخاطب منتقل می کنند نه اصل متن و تفسیر و تاویل آن به عهده مخاطب خواهد بود، شاید بتوان غزل سرایان و رباعی گویان خودمان به خصوص حافظ و عطار را بتوانیم از سرآمدان امپرسیونیم نامید.

نمایشنامه هایی که چخوف در سالهای پایانی عمرش نوشت از این دست به حساب می آیند، در این آثار تعداد نسبتن زیادی شخصیت در یک موقعیت قرار می گیرند که یک ماجرای کوتاه برایشان واقع می شود و ما آنهارا بدون اینکه اطلاعات زیادی از گذشته شان داشته باشیم و بدانیم چه بر سرشان خواهد رفت رها می کنیم.

نویسندگان دیگر عبارتند از:

جیمز جویس (1882-1941 م) نویسنده ایرلندی، مارسل پروست (1871-1922 م) نویسنده فرانسوی، دوروتی ریچاردسون (1872-1957 م) و ویرجینیا و ولف (1882-1941 م) نویسندگان انگلیسی

گرچه آثار نقاشی سهراب سپهری بیشتر متمایل به آبستره یا انتزاعی میباشند ولی مایه های امپرسیونیسم در اشعار ایشان به خوبی مشاهده می شود.

امپرسیونیسم در عکاسی و سینما

با توجه به اینکه ظهور امپرسیونیسم همزمان با اختراع دوربین و تولد هنر عکاسی بوده و یکی از دلایل جنبش و یا حرکت امپرسیون ها در برابر رئالیسم می باشد که در آن جزئیات عین به عین واقعیت به تصویر کشیده می شده، رهبران یا مبدعین امپرسیونیسم، رئالیسم را به باد انتقاد می گرفته اند که نهایت کار آنها شبیه به یک عکس می شده که البته در آن زمان نیز عکاسی بیشتر صنعت شمرده می شده تا هنر، ولی بعدها عکاسی نیز در خود این توان را دید تا راه خود را از رئالیسم جدا کرده و از سبک های هنری دیگر پیروی کند که از آن جمله می توان از امپرسیونیسم نام برد.

عکاسان پیرو این سبک به نوعی نگاه زیبایی شناختانه معتقدند که ماهیت رویا گونه و وهم انگیزی را به عکس و حتی فیلم می بخشد،ریتم تصویری نرم و همچنین خاصیت ایجاز گونه از مشخصات بارز در این سبک عکاسی میباشد.

تکنیک خلق اثار این سبک هم عبارتند از عکس های در حال حرکت، کنتراست بسیار بالای نور، زومینگ، حرکت دوربین، استفاده از حساسیت های خیلی پایین و یا خیلی بالا، فلو کردن تصویر و همچنین عکاسی با سرعت های پایین می باشد.

در سینما نیز علاوه بر جلوه های بصری که در عکاسی به کار می رود عدم پایبندی به داستان سرایی و نفی هرگونه قصه و نگرش ایجازی به اشیاء سبب می شود تا مخاطب دریافت آنی و شخصی خود را از فیلم داشته باشد.

1 Matt Melloy

3 Matt Melloy

2 Matt Melloy

مت ملوی(Matt Melloy)

treeTaichi PAUL ELSON

treeTaichi PAUL ELSON

harvest2 PAUL ELSON

پاول السون(Paul Elson)

A12 large

اوا پولاک(Eva Polak)

نام پژوهشگر :کتایون واحدی

پژوهشگاه کلام زنده-پژوهشکده پژوهش هنر


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۷ساعت: ۰۷:۰۹:۱۴ توسط:دي جي من موضوع: