مبانی هنرهای تجسمی
مبانی هنرهای تجسمی چیست؟
دکتر بتسابه مهدوی
ایجاد آثار هنرهای تجسمی و درست درک کردن آن ها نیاز به یک شناخت اولیه از اصول و مبانی هنرهای تجسمی دارد. همین دلیل این مبانی را می توان به الفبا و قواعد درک زبان و ابدع در هنرهای تجسمی و بصری تعبیر کرد. آشنا شدن با مبانی هنرهای تجسمی می تواند تا حد زیادی در درک کردن جهان بصری مؤثر باشد.
آنچه در روزگار ما در قالب هنرهای تجسمی جای می گیرد عبارت است از : عکاسی، گرافیک، نقاشی ، طراحی و مجسمه سازی. به طور کلی می توان گفت همه هنرهایی که به صورت بصری ارائه یا دیده می شوند و با تصویر سر و کار دارند، اصول و مبانی مشترکی دارند که <<مبانی هنرهای تجسمی>> یا <<مبانی هنرهای بصری>> نامیده می شوند.
فصل اول - مبانی هنرهای تجسمی
ایجاد آثار هنرهای تجسمی و درست درک کردن آن ها نیاز به یک شناخت اولیه از اصول و مبانی هنرهای تجسمی دارد. همین دلیل این مبانی را می توان به الفبا و قواعد درک زبان و ابدع در هنرهای تجسمی و بصری تعبیر کرد. آشنا شدن با مبانی هنرهای تجسمی می تواند تا حد زیادی در درک کردن جهان بصری مؤثر باشد.
آنچه در روزگار ما در قالب هنرهای تجسمی جای می گیرد عبارت است از : عکاسی، گرافیک، نقاشی ، طراحی و مجسمه سازی. به طور کلی می توان گفت همه هنرهایی که به صورت بصری ارائه یا دیده می شوند و با تصویر سر و کار دارند، اصول و مبانی مشترکی دارند که <<مبانی هنرهای تجسمی>> یا <<مبانی هنرهای بصری>> نامیده می شوند. بنابراین در مبانی هنرهای تجسمی الفبای تجسم یا تصویر کردن و همچنین درک آثار هنرهای تجسمی را تجربه خواهیم کرد.
عناصرو کیفیت نیروهای بصری
عناصر و کیفیت نیروهای بصری در هنرهای تجسمی به دو بخش کلی تقسیم می شوند:
1. بخشی که با آنها به طور فیزیکی و ملموس سر و کار داریم مانند : نقطه، خط، سطح، رنگ، شکل، بافت ، اندازه و تیرگی - روشنی.
2. کیفیات خاص بصری که بیشتر حاصل تجربه و ممارست هنرمند در به کار بردن عناصر بصری می باشند مانند : تعادل، تناسب، هماهنگی و کنتراست که به نیروهای بصری یک اثر تجسمی استحکام می بخشند.
دیدن
در یک معنای کلی عمل دیدن واکنش طبیعی و خود به خود است که عضو بینایی در مقابل انعکاس نور از خود نشان می دهد و انسان به طور طبیعی رنگ، شکل ، جهت، بافت ، بعد و حرکت چیزها را به وسیله پیام های بصری دریافت می کند. اما در هنر و نزد هنرمندان دیدن می تواند فراتر از یک عکس العمل طبیعی تعبیر شود. در نگاه هنرمند جهان به صورت عمیق تر ادارک و تعبیر می شود. او علاوه بر دیدن اشیاء به روابط و تناسبات آن ها با یکدیگر به دقت توجه می کند. همین توجه و نگاه موشکافانه به جهان و پدیده ها به نحوی در آثار او جلوه گر می شود که گویی هیچ کس دیگر قبلاً آن ها را آن گونه ندیده است.
کادر در هنرهای بصری
کادر یا قاب تصویر محدودهی فضا یا سطحی است که اثر تجسمی و تصویری در آن ساخته می شود. به طور کلی منظور از کادر در هنرهایی که با سطح سر و کار دارند و بر سطح به وجود می آیند همان محدوده ای است که هنرمند برای ارائه و اجرای اثر خود بر می گزیند.
کادر می تواند اندازه ها و شکل های گوناگون داشته باشد مثل مربع، مستطیل، لوزی، ذوزنقه، دایره، بیضی چند ضلعی یا حتی تلفیقی از این اشکال به صورت منظم و غیرمنظم باشد.
هنرمند با انتخاب بخشی از فضا و جدا ساختن آن از سایر بخش ها و فضای پیرامون توسط کادری مشخص دو کار انجام می دهد : اول اینکه ارتباط کادر را با محدوده ی داخلی اثر برقرار می کند و انرژی بصری را که از درون به بیرون گرایش دارد، محصور می سازد. دوم اینکه انرژی های بصری بیرون از کادر را که می خواهند به درون آن نفوذ کنند به کنترل درخواهد آورد.
سؤالات :
1 - عناصر و کیفیت نیروهای بصری را توضیح دهید.
پاسخ : عناصر و کیفیت نیروهای بصری در هنرهای تجسمی دو بخش اند :
1. بخشی که با آن ها به طور ملموس و نیز یکی سر و کار داریم مانند نقطه ، خط ، سطح ، رنگ، شکل ، بافت و تیرگی ، روشنی
2. بخش دوم کیفیات خاص بصری هستند که بیشتر حاصل تجربه و ممارست هنرمند در به کاربردن عناصر بصری می باشند مانند تعادل، تناسب، هماهنگی و کنتراست که به نیروهای بصری یک اثر تجسمی استحکام می بخشند.
پاسخ : عمل دیدن یک واکنش طبیعی و خود به خود است که عضو بینایی در مقابل انعکاس نور از خود نشان می دهد. اما در هنر و نزد هنرمندان دیدن می تواند فراتر از یک عکس العمل طبیعی تعبیر شود. هنرمند علاوه بر دیدن اشیاء به روابط و تناسبات آن ها با یکدیگر به دقت توجه می کند. همین توجه و نگاه موشکافانه به جهان و پدیده ها به نحوی در آثار او جلوه گر می شود.
فصل دوم - عناصر بصری ( نقطه، خط، سطح و حجم) نقطه
در هنر تجسمی وقتی از نقطه نام برده می شود، منظور چیزی است که دارای تیرگی یا روشنی، اندازه و گاهی جرم است و در عین حال ملموس و قابل دیدن است. از این نظر در ظاهر تشابهی میان این مفهوم از نقطه با آن چه که در ریاضیات به نقطه گفته می شود، وجود ندارد. در ریاضیات موضوعی ذهنی است که در فضا یا بر صفحه تصور می شود، بدون اینکه قابل دیدن و لمس شدن باشد.
نقطه در زبان هنر تجسمی چیزی است کاملاً ملموس و بصری که بخشی از اثر تجسمی را تشکیل می دهد و دارای شکل و اندازه نسبی است. به عنوان مثال وقتی از فاصله ی دور به یک تک درخت در دشت نگاه می کنیم. به صورت یک نقطه تجسمی دیده می شود. اما وقتی به آن نزدیک می شویم یک حجم بزرگ می بینیم که از نقاط متعدد ( برگ ها) و خطوط ( شاخه ها) شکل گرفته است.
بنابراین محدوده ی فضا یا سطح که همان کادر است نقش تعیین کننده ای در تشخیص دادن نقطه ی تجسمی و معنا پیدا کردن آن دارد. در صورتی که اندازه لکه یا عنصر بصری نسبت به کادر به قدری کوچک باشد که به طور معمول نتوانیم جزئیات آن ها را به صورت سطح یا حجم تشخیص بدهیم، می توانیم به آن نقطه تجسمی یا بصری بگوییم.
موقعیت های مختلف نقطه
بسته به این که نقطه ی بصری در کجای کادر قرار گرفته باشد، موقعیت های متفاوتی را به وجود می آورد. یک نقطه روابط محدود ساده ای با اطراف خود دارد و به همان نسبت توجه مخاطب را به خود جلب می کند. اما چنانچه نقاط بصری متعددی در یک کادر وجود داشته باشند، بر اساس روابطی که از نظر شکل، اندازه ، تیرگی ، روشنی ، رنگ ، بافت ، دوری و نزدیکی با یکدیگر دارند تأثیرات بصری متفاوتی به وجود خواهند آورد.
گاهی ممکن است نقطه به عنوان کوچک ترین بخش تصویر تلقی شود. در این صورت در اثر تراکم نقطه های تیره تیرگی حاصل می شود و در اثر پراکندگی آنها روشنی دیده می شود.
خط
در زندگی روزمره و در طبیعت، خط حضور چشمگیری دارد. در این زمینه می توان مثال های متفاوتی ذکر کرد. نقوش خطی روی لباس ها، ردیف صندلی ها در سالن امتحانات، خطوط آجرهای چیده شده، سیم ها و تیرهای برق، تنه درختان در کنار خیابان ها ، شیارهای شخم و ..
تنوع مثال ها و نمونه ها به خودی خود نشان می دهد که منظور از خط تجسمی معنایی نسبی از خط است و آن نشان دادن یک حرکت ممتد و پیوسته بر سطح یا در فضاست. بنابراین خط می تواند دو بعدی یا سه بعدی باشد.
جهت خط
خطوط تجسمی بر اساس جهت حرکت مداوم در یک مسیر کلی به چهار دسته ی اصلی تقسیم می شوند که عبارتند از :
الف) خطوط عمودی که در طبیعت به شکل تنه درختان، تیرهای برق و ساختمان های مرتفع دیده می شوند. مفهوم این خطوط می تواند ایستادگی ، مقاومت و استحکام باشد.
ب) خطوط افقی که در طبیعت به صورت سطح زمین، خط افق، پهنه دریا یا یک انسان خوابیده دیده می شود. مفهوم این نوع خط می تواند آرامش ، سکون یا اعتدال باشد.
ج) خطوط مایل که در طبیعت به شکل کناره های کوه، خط رعد در آسمان و سراشیبی دیده می شوند. و در یک اثر تجسمی برای نشان دادن تحرک ، پویایی ، خشونت و عدم سکون و ثبات به کار می روند.
د) خطوط منحنی که معمولاً در طبیعت به شکل تپه ماهور، انتشار امواج، پست و بلندی زمین و حرکت بعضی از جانوران دیده می شوند و در یک اثر تجسمی ممکن است برای نمایش دحرکت سیال و مداوم، ملایمت و ملاطفت به کار گرفته شود.
حالت خط
خطوط می توانند در مسیر حرکت خود دارای شرایط زیر باشند :
1 - ضخیم یا نازک، قوی یا ضعیف ، تیره یا روشن شوند.
2 - به صورت خطوط باریک یا ضخیم یکنواخت باشند.
3 - می توانند در جهت مسیر اصلی خود به صورت بریده بریده و یا متعدد باشند.
4 - می توانند در جهت مسیر اصلی خود به شکل زیگزاگ، شکسته و یا موجی در می آیند.
5 - می توانند به صورت منظم و یا نامنظم در مسیر اصلی حرکت خود تغییر جهت دهند.
کاربرد خط
خط عنصر اصلی طراحی است. ترسیم خطوط پیرامونی یک شکل می تواند تصویر اشیا را به نمایش بگذارد. تراکم و انبساط هاشورها حجم و سایه روشن را نشان می دهد. با ضخیم و نازک کردن خط در طراحی، قسمت های سایه دار مشخص می شوند و حالت خطوط جنسیت و بافت اشیا را از لحاظ نرمی، سختی و استحکام مشخص می کند.
در آثار نقاشان طبیعت گرا که شکل های اشیا به دقت ترسیم می شوند، وجود خط به عنوان پایه ی اصلی طرح قابل مشاهده است در نقاشی ایرانی خط همواره جایگاهی پراهمیت دارد. خط همچنین در رشته های دیگر هنر تجسمی نقش متناسب خود را در شکل دهی به اثر بازی می کند. در هنر گرافیک استفاده از خط کاربردهای متنوعی را در طراحی نشانه، در طراحی و ساخت اعلان، تصویرسازی و صفحه آرایی دارد. همچنان که در طراحی لباس، نقشه کشی، طراحی صنعتی، مجسمه سازی و عکاسی نیز خط همواره پایه اصلی اجرا و ترکیب بصری اثر را به عهده دارد.
سطح
شکلی که دارای دو بعد (طول و عرض) باشد سطح نامیده می شود. در طبیعت و در پیرامون ما سطوح به اشکال متنوع وجود دارند. سطح چیزها در طبیعت گاه به صورت هموار و گاه ناهموار و دارای بافت ها نقش های مختلف است.
در هنر تجسمی سطح را به انحای مختلف می توان تجسم بخشید و به وجود آورد، مانند شکل زیر :
سطح ممکن است مستوی باشد مانند یدوار یا کف اتاق، سطح زمین فوتبال یا سطح روی یک کتاب
همچنین سطح ممکن است منحنی باشد مانند سطح یک سقف گنبدی.
همه ی سطح ها از سه شکل هندسی دایره، مربع، مثلث یا ترکیبی از آن ها به وجود می آیند. این شکل ها هر یک خصوصیات قابل مطالعه ای دارند.
دایره : دایره شکل کاملی است که حرکت جاودانه و مداومی را نشان می دهد. همچنین دایره نماد نرمی، لطافت، سیالیت، تکرار، درون گرایی، آرامش روحانی و آسمانی، پاکی و صمیمیت به شمار می آید.
مربع : مربع بر خلاف دایره نماد صلابت، استحکام و سکون است. این شکل مظهر قدرت زمین و مادی و در عین حال از زیباترین اشکال هندسی است.
مثلث : مثلث به واسطه زوایای تندی که دارد سطحی مهاجم و شکلی ستیزنده به نظر می رسد که همواره در حال تحول و پویایی است. بر اساس ترکیب هایی از مثلث می توان ترکیب های ساختاری بسیاری به وجود آورد. استفاده از مثلث و شبکه های مثلثی یک اصل ساختاری در طبیعت و در معماری به شمار می رود.
حجم
به اجسامی که دارای سه بعد : طول، عرض و ارتفاع یا عمق باشند، حجم گفته می شود.
معمولاً همه ی اشیای مادی در طبیعت دارای حجم هستند.
در هنر تجسمی چنانچه یک نقطه را در سه بعد گسترش دهیم و یا یک پیاژه خط را در جهت های مختلف حرکت دهیم، تجسمی از حجم به وجود می آید. به همین جهت درهنر تجسمی حجم ممکن است همیشه ملموس و مادی باشد ولی از نظر بصری وجود داشته باشد که در این صورت می توان به آن حجم مجازی گفت.
همان طور که سه شکل دایره، مربع و مثلث به عنوان اشکال پایه برای سطح نام برده شدند. کره ، مکعب و هرم را نیز می توان به عنوان اجسام هندسی پایه نام برد. این سه نوع حجم به طور کاملاً منظم به ندرت در طبیعت دیده می شوند. اما به طور کلی همه ی حجم های طبیعت از ترکیب یا تغییر شکل این سه حجم پایه و هندسی به وجود می آیند.
حجم می تواند تو خالی یا توپر باشد. به همین نسبت درون یا بیرون آن اهمیت پیدا می کند. معمولاً فضایی را که حجم اشغال می کند مثبت می گویند و فضای پیرامون آن یا ما بین دو حجم و یا حفره ی میان یک حجم توخالی را فضای منفی و گاه حجم منفی می نامند مثل فضای داخل یک لوله قطور.
حجم نمایی در نقاشی
در نقاشی و طراحی حجم با ترفند برجسته نمایی به وسیله سایه - روشن و رنگ و یا با تغییر شکل و اندازه ی اشکال در اثر عمق نمایی خطی القا می شود. ثبت سه بعدی اشیاء و طبیعت در عکاسی نیز به واسطه نور و سایه روشن صورت می گیرد. در حالی که با نوعی نورپردازی خاص می توان برجستگی و فرورفتگی اجسام را از بین برد و یا در نشان دادن آنها اغراق کرد.
حجم در مجسمه سازی
حجم ، عنصر اصلی کار مجسمه سازان است. نمایش حجم در فضا و روابط متقابل آن با فضای پیرامونش اصل مهم مجسمه سازی است. این روابط در نقش برجسته سازی که از یک سو با نقاشی و از سوی دیگر با معماری در ارتباط است اهمیتی به سزا دارد. نقش برجسته که از یک سمت بسته و محدود است به حجمی گفته می شود که در آن اشیا به صورت کم و بیش برآمده از سطح به نمایش درآمده باشند. در مجموع نقش برجسته حالتی بینا بینی میان نقاشی و مجسمه سازی دارد.
نور و حجم
نقش نور در بازنمایی حجم و خصوصیات آن نیز شایسته توجه است. این نور است که امکان رویت اجسام را در فضا برای ما به وجود می آورد. بسیاری از مجسمه ها و نقش برجسته ها بدون رنگ پردازی ساخته می شوند. به همین دلیل توجه به میزان تیرگی و روشنی برجستگی ها و فرورفتگی ها و ایجاد سایه هایی که در اثر تابش نور به روی آن ها شکل می گیرد قابل اهمیت است.
سؤالات
1 - کاربرد خط را در آثار نقاشان طبیعت گرا، امپرسیونیست و اکسپرسیونیست، شرح دهید:
پاسخ : در آثار نقاشان طبیعت گرا که شکل های اشیا به دقت ترسیم می شوند، وجود خط به عنوان پایه ی اصلی طرح قابل مشاهده است اگر چه ممکن است تیرگی و روشنی و یا رنگ های جای خطوط را گرفته باشند. در آثار نقاشان امپرسیونیست ، خط فاقد صراحت است و از ثبات و پایداری برخوردار نیست. در آثار اکسپرسیونیستی خط با اغراق و صراحت بیشتری دیده می شود و همه ی انرژی بصری خود را به نمایش می گذارد. در آثار انتزاعی خطوط نمایشگرا اشیا نیستند. اما نقش آنها در ساختار بصری و هندسی آثار کاملاً مشهود است.
پاسخ : مربع نماد صلابت، استحکام و سکون است.
پاسخ : در کادر (الف) به دلیل نزدیک بودن نقاط به یکدیگر تمرکز بصری ایجاد شده است.
پاسخ : خطوط منحنی که معمولاً در طبیعت به شکل تپه ماهور، انتشار امواج، پستی و بلندی زمین و حرکت بعضی از جانوران دیده می شود. این خطوط در آثار تجسمی ممکن است برای نمایش حرکت سیال و مداوم ، ملایمت و ملاطفت به کار گرفته شود.
پاسخ : حجم می تواند توخالی و یا توپر باشد. معمولاً فضایی را که حجم اشغال می کند حجم مثبت می گویند و فضای پیرامون آن یا ما بین دو حجم و یا حفره ی میان یک حجم تو خالی را فضای منفی و گاه حجم منفی می نامند مثل فضای داخل یک لوله قطور.
نقش برجسته که از یک سمت بسته و محدود است به حجمی گفته می شود که در آن اشیا و پیکره ها به صورتی کم و بیش برآمده از سطح به نمایش درآمده باشند. نقش برجسته گاهی تزئینی برای سطوح معماری دارد. در مجموع نقش برجسته حالتی بینابینی میان نقاشی و مجسمه سازی دارد. در هنر ایران معمولاً نقش برجسته سازی برای موضوعات تاریخی و افسانه ای رواج داشته است و بسیاری از بناهای مهم به وسیله نقش برجسته تزئین شده اند مثل نقش برجسته های تخت جمشید و طاق بستان.
فصل سوم - شکل ، ترکیب و بافت
شکل
در هنرهای تجسمی به کارگیری واژه ی شکل برای بیان حالت و ویژگی های تصویری بسیار متنوع است. به طور کلی، شکل هم به سطح دو بعدی و هم به حجم و هم به نمایش تصویری شکل ها و حجم ها گفته می شود. شکل ها هم به طور طبیعی در پیرامون ما وجود دارند مانند سنگ، صخره ، ابر، درخت و حیوانات، و هم با استفاده از ابزار ساخته می شوند مثل مجسمه ای که از سنگ یا فلز ساخته می شود. همچنین به تصویر آن مجسمه نیز شکل می گویند.
انواع شکل
از نظر قافیه یا حالت، شکل ها یا هندسی و ساده هستند مثل دایره ، مثلث و مربع و یا تلفیقی از این شکل های ساده هستند. مثل شکل سنگ ها و درختان. در یک اثر تجسمی موضوعات ، معانی و احساسات مورد نظر هنرمند از طریق شکل ها و ترکیب آن ها بر بیننده تأثیر می گذارد. به این معنا خطوط، بافت ها ، تیرگی، روشنی و رنگ ها نیز در قالب شکل تأثیرات خود را بر مخاطبان آثار هنری می گذارند.
تغییر و ابداع شکل
در هنر تجسمی با تغییراتی که در یک شکل ساده می توان به وجود آورد، شکل های جدیدی ساخته می شود. هر یک از این شکل های جدید به نحوی می تواند بر ذهن مخاطب تأثیر بگذارد. در این جا چند روش برای ابداع شکل های جدید از شکل های ساده ارائه می گردد.
الف) از طریق برداشتن یا حذف کردن قسمت یا قسمت هایی از یک شکل ساده ی هندسی می توان شکل های جدیدی را به دست آورد.
ب) با ترکیب و کنار هم قرار دادن و تکرار دو یا چند شکل ساده می توان به شکل های متنوع و جدیدی دست یافت.
ج) از طریق برش دادن و یا اصطلاحاً شکستن اشکال و ترکیب مجدد آن ها به صورت دیگر می توان شکل های تازه تری با حالت بصری متنوع به وجود آورد.
ترکیب
ایجاد یک ترکیب موفق هم در جلب توجه مخاطب و بیننده مؤثر است و هم در رساندن پیام بصری مورد نظر هنرمند به مخاطب . در واقع ترکیب عاملی است که با سامان بخشیدن مؤثر به چگونگی چیدمان و نظم عناصر بصری در یک فضا و کادر مشخص بر اساس ذهنیت هنرمند و روابط تجسمی ، سبب می شود تا مخاطبان اثر بتوانند به طرز مؤثری با آن ارتباط برقرار کنند. در یک ترکیب موفق اجرا از کل قابل تفکیک نیستند. زیرا یک اثر وحدت یافته معنایی فراتر و کلی تر از اجزای خود دارد.
زمینه و کادر
در یک ترکیب وجود زمینه برای ایجاد ارتباط بصری میان عناصر و معنی دار شدن شکل ها الزامی است. وحدت بخشیدن به عناصر بصری بدون وجود زمینه که به صورت کادر یا فضای کلی اثر نیز می تواند تصور شود، امکان پذیر نیست.
بدون وجود زمینه شکلی وجود نخواهد داشت و فضای مثبت و منفی پیدا نخواهد کرد. بنابراین با وجود زمینه وجود کادر نیز الزامی ست. ترکیب و سامان بخشی به عناصر بصری در ارتباط با شکل کادر انجام می شود.
علاوه بر کادر که ساختار اصلی در ارتباط با آن شکل می گیرد وجود سه عامل زیر در به وجود آوردن یک ترکیب موفق بصری الزامی است:
1- وجود تعادل بصری
2- وجود تناسب و هماهنگی میان عناصر مختلف یک ترکیب
3- وجود رابطه هماهنگ اجزا با کل و با موضوع اثر
از انواع ترکیب می توان به طور کلی به دو نوع ترکیب قرینه و غیر قرینه اشاره کرد.
بافت
به طور کلی سطح و رویه هر شی و هر شکلی دارای ظاهر خاصی است که به آن بافت گفته می شود. درک کردن بافت هم از طریق لمس کردن و هم توسط احساس بصری میسر است.
در هنر تجسمی درک بافت های مختلف از نظر سختی، لطافت، زبری و صافی و هموار یا ناهمواربودن معمولاً با دیدن و به صورت بصری اتفاق می افتد.
انواع بافت
الف) بافت های تصویری : این بافت ها معمولاً به صورت شبیه سازی از اشکال و اشیای طبیعت به صورت واقع نما ساخته و پرداخته می شوند و با رؤیت آنها احساسی را که از طریق لمس چیزها تجربه کرده ایم مجدداً در ما بیداری می کند مثل بافت اشیا در تصاویری که در عکاسی از اشیا ضبط می شود ( مانند عکس یک گل یا تصویر ابرها یا تصویر میوه ها )
ب) بافت های ترسیمی : این بافت ها به روش های گوناگون تجربی و برای ایجاد تأثیرات بصری خالص به وجود می آیند. بافت های ترسیمی با استفاده از تراکم و تکرار خطوط در ترکیب های متنوع و یا با استفاده از لکه های تیره - روشن و رنگی و یا به کار گرفتن مواد و ابزارهای مختلف به وجود می آیند. لکه های تیره - روشن و رنگی و یا با به کار گرفتن مواد و ابزارهای مختلف به وجود می آیند. تأثیرات بصری این بافت ها بسیار خیال انگیزتر از بافت های لامسه ای و تصویری است.
روش های ایجاد بافت
با استفاده از روش های گوناگون می توان بافت های بصری مختلفی ایجاد کرد. برخی از این روش ها عبارتند از :
1 - ترسیم و تکرار انواع شکل ، خطوط، نقاط و یا نقش مایه های خاص
2 - با استفاده از پاشیدن و مالیدن مواد رنگین و مرکب روی سطوح گوناگون و یا به کمک انواع قلم ها و کاردک ها و یا ابزارهای دیگر
3 - با استفاده از بافت سطوح طبیعی مواد مختلف که به روی آنها مرکب و رنگ مالیده می شود و سپس برگرداندن آنها به روش چاپ و مهر زدن به روی انواع کاغذ و مقوا
4 - خراشیدن و تراشیدن و کنده گری سطوحی که مواد رنگین یا مرکب بر روی آنها مالیده شده است.
5 - چوب، فلزف شیشه، پارچه ، سنگ و سایر مواد طبیعی و مصنوعی نیز بافت های طبیعی آماده ای را ایجاد می کنند و گاه به طور مستقیم در یک اثر به کار برده می شوند.
سؤالات
1 - انواع ترکیب را شرح دهید.
پاسخ : به طور کلی می توان از دو نوع ترکیب قرینه و ترکیب غیرقرینه نام برد. در ترکیب قرینه شکل ها و عناصر اصلی ترکیب با توجه به محورهای افقی، عمودی و مورب که کادر را به دو قسمت مساوی تقسیم می کنند ساماندهی می شوند. این ترکیب ساده ترین توازن بصری را به وجود می آورد. در ترکیب غیرقرینه عناصر و شکل های اصلی ترکیب نه بر اساس محورهای افقی، عمودی و مورب کادر بلکه بر اساس ارزش های بصری خودشان (رنگ، تیرگی، روشنی، بافت و بزرگی و جهت شکل) در کادر قرار می گیرند.
پاسخ : ایجاد یک ترکیب موفق هم در جلب توجه مخاطب و بیننده مؤثر است و هم در رساندن پیام بصری مورد نظر هنرمند به مخاطب . در واقع ترکیب عاملی است که با سامان بخشیدن مؤثر به چگونگی چیدمان و نظم عناصر بصری در یک فضا و کادر مشخص بر اساس ذهنیت هنرمند و روابط تجسمی سبب می شود تا مخاطبان اثر بتوانند به طرز مؤثری به آن ارتباط برقرار کنند. از این نظر ترکیب یک اتفاق یک جانبه از سوی هنرمند نیست، بلکه ارتباطی است دو جانبه که به واسطه وجود عناصر و کیفیات بصری و شناخت و تجربه ی کافی هنرمند شکل می گیرد.
پاسخ : بافت های ترسیمی با استفاده از تراکم و تکرار خطوط در ترکیب های متنوع و یا با استفاده از لکه های تیره - روشن و رنگی و یا با به کارگرفتن مواد و ابزارهای مختلف به وجود می آیند.
الف - ایجاد بافت با تکرار خطوط مورب ب - ایجاد بافت با تکرار یک نقش مایه
پاسخ : چوب، فلز، شیشه، پارچه ف سنگ و سایر مواد طبیعی و مصنوعی، بافت های طبیعی آماده ای را ایجاد می کنند و گاه به طور مستقیم در یک اثر به کار برده می شوند.
فصل چهارم - تناسب، تعادل، تباین، حرکت و ریتم
تناسب
تناسب مفهومی ریاضی است که در هنر تجسمی بر کیفیت رابطه ی مناسب میان اجزای اثر با یکدیگر و با کل اثر دلالت دارد. تناسب یکی از اصول اولیه ی اثر هنری است که رابطه ی بصری هماهنگ میان اجزای آن را بیان می کند.
می توان در یک تابلوی نقاشی روابط متناسبی میان خطوط سیال خیال انگیز، رنگ ها و وسعت سطوح برقرار کرد و یا در یک اثر حجمی روابط مناسبی میان فرورفتگی و برجستگی ها، فضی منفی و فضای مثبت، بافت ها و سطوح مختلف ایجاد کرد.
همانطور که گوش یک نوازنده بلافاصله وجود یک نت خارج را تشخیص می هد، یک دیده ی حساس و کارآزموده به سرعت عدم تناسب میان رنگها و شکل های یک اثر تجسمی را می بیند.
تناسب طلایی
تناسب در اندازه ها از قوانین خاص پیروی می کند که به آنها اصول و قواعد تقسیمات طلایی و یا تناسبات طلایی گفته می شود. بر اساس تناسبات طلایی یک پاره خط را می توان طوری به دو قسمت تقسیم کرد که نسبت قسمت کوچکتر به قسمت بزرگتر مساوی با نسبت قسمت بزرگتر، کل پاره خط باشد. این نوع تقسیم از نظر بصری و همین طور از نظر منطقی نسبت های زیبایی را میان اجزا با یکدیگر و با کل پدید می آورد که هم در معماری و هم در هنرهای بصری از آن استفاده بسیار شده است.
تعادل
در طبیعت همه چیز به شکل متعادلی جاری است. از جمله آمدن شب و روز از پی یکدیگر، تغییرات فصل ها و بسیاری از پدیده های دیگر.
وجود تعادل یکی از لوازم زندگی بشر است. بر همین اساس در هنر نیز تعادل اجزای اثر نقش عمده ای دارد. در یک اثر تجسمی وجود تعادل بصری برای ایجاد تأثیر مثبت بر مخاطبان ضروری و لازم است. در صورت عدم تعادل میان نیروهای بصری مختلف پیام اثر خوشه دار می شود و تأثیرگذاری خود را از دست می دهد. به طور طبیعی انسان هنگام مشاهده ی چیزها آن ها را با محورهای افقی و عمودی در ذهن خود مقایسه می کند و وجود یا عدم تعادل را در آن ها تشخیص می دهد.
اثر هنری بدون تعادل و هماهنگی میان اجزایش، اثری ناقص خواهد بود که قادر به ارائه مطلوب پیام مورد نظر هنرمند نخواهد بود.
ایجاد تعادل بصری
می توان در سطح یک اثر تسجمی عناصر بصری را نسبت به محور افقی و عمودی آن اثر سازمان دهی کرد.
در صورت عدم سازماندهی صحیح نیروهای بصری و خدشه دار شدن هماهنگی میان اجزای یک ترکیب انرژی بصری عناصر یکدیگر را خنثی می سازند.
در واقع وجود تعادل در یک اثر تجسمی مبین تأثیرگذاری متناسب و هماهنگ همه عناصر در آن ترکیب می باشد. چنانچه انرژی بصری همه عناصر به گونه ای سامان داده شود که هیچ بخشی از اثر انرژی بصری دیگر بخش ها را از میان نبرد و باعث اغتشاش بصری نشود، ترکیبی موزون و متعادل به وجود می آید. در سامان بخشیدن به یک اثر متعادل ، تیرگی - روشنی، رنگ ، اندازه و محل قرار گرفتن عناصر بصری در فضای کار دخالت دارند. ضرورت ایجاد تعادل نه تنها در سطوح و آثار دو بعدی بلکه در همه ی آثار تجسمی به ویژه در مجسمه سازی از اهمیتی اساسی برخوردار است.
انواع تعادل
الف) تعادل متقارن : به کارگرفتن تعادل قرینه ساده ترین روش برای ایجاد تعادل بصری است. زیرا همه چیز نسبت به محورهای افقی، عمودی و مورب که از وسط اثر عبور می کنند سنجیده می شوند. تعادل قرینه کاملاً طبیعی و سهل الوصول است به راحتی قابل درک می باشد.
ب) تعادل غیر متقارن : در این روش ایجاد تعادل بصری بر اساس فاصله ی شکل ها، عناصر نسبت به محورهای افقی، عمودی و مورب در وسط کادر تعیین نمی شود، بلکه انرژی بصری شکل ها بر اساس اندازه ، جهت ، تیرگی - روشنی ، رنگ، بافت و جای آنها نسبت به یکدیگر و نسبت به کادر تصویر مشخص می شود. در ترکیب هایی که از تعادل غیرمتقارن استفاده کرده اند انرژی بصری پرتحرک و پویاتر احساس می شود.
در هنر معاصر به واسطه ی پیچیده تر شدن جوامعف شکل زندگی و نگاه مخاطبان آثار هنری، بیشتر از تعادل غیرمتقارن بهره گرفته می شود.
توازن
هر گاه در یک اثر تجسمی انرژی بصری اجزای آن با یکدیگر و نسبت به کل اثر متعادل باشند. آن اثر دارای ترکیبی متوازن خواهد بود. اگر چه ممکن است اجزای آن نسبتبه یکدیگر قرینه نباشند در واقع توازن بیان کننده روابط متعادل عناصر بصری در یک ترکیب غیرمتقارن است. شکل زیر مسئله توازن میان اجزای یک اثر را به صورت ساده ای نمایش می دهد.
کنتراست
کنتراست به معنای تضاد، تباین و کشمکش متقابل میان عناصر و کیفیت بصری است. کنتراست ارتباط منطقی و در عین حال متضادی را میان اجزا و عناصر مختلف یک ترکیب و یا یک اثر هنری بیان می کند. بهره گرفتن از کنتراست در آثار هنری باعث جلوه ی بیشتر معنی، گویاتر شدن حالت، قوی تر نشان دادن احساس و در نتیجه انتقال مفاهیم و پیام ها به شکلی مؤثرتر و عمیق تر است. در حالی که عدم بهره گیری از کنتراست در کیفیات و عناصر تأثیر گذار معمولاً باعث یکنواختی ، ملال و ناپایداری در تأثیرگذاری و عدم جذابیت اثر می شود. در هنر تجسمی تباین یا همان کنتراست بیانگر کیفیتی حسی ناشی از عملکرد متقابل دو یا چند خصوصیت متضاد عناصر بصری است. این تباین ها را می توان از نظر اندازه، جهت، حالت ، رنگ ، تیرگی ، روشنی و بافت شکل ها و یا از نظر فضای پر و فضای خالی ، حجم مثبت و حجم منفی، فرورفتگی و برجستگی، شکل و زمینه مورد بررسی قرا داد. البته کنتراست رنگ نیز بعداً مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
حرکت
حرکت به معنای تغییر و جابه جایی در مکان و در زمان است. اما این معنا بیشتر به حرکت مکانیکی اطلاق می شود . در حالی که حرکت معنایی عمومی تر و عمیق تر نیز دارد.
حرکت به عنوان یکی از مظاهر حیات در هنر نیز کاربردهای خود را دارد. نمایش حرکت در هنر تجسمی با تکرار و توالی یک شکل یا یک حالت به وجود می آید و معمولاً نمایشگر نوعی ریتم ( ضرب آهنگ) است. در همین حال اشکال کشیده ی عمودی و افقی و خطوط مداوم و جهت دار و نیز تکرار آنها به دلیل هدایت نگاه از سمتی به سمت دیگر می توانند بیانگر حرکت بصری باشند.
ریتم ( ضرب - آهنگ)
ریتم با ضرب - آهنگ واژه ای است که معمولاً در موسیقی به کار می رود اما در هنرهای تجسمی نیز مرسوم است. در هنر تجسمی ریتم معنایی تصویری دارد و عبارت است از تکرار، تغییر و حرکت عناصر بصری در فضای تجسمی ، به عبارت دیگر تکرار منظم و متوالی یک عنصر تصویری ضرب - آهنگ بصری را به وجود می آورد.
انواع ریتم
1- تکرار یکنواخت :
در این نوع ضرب - آهنگ یک تصویر به طور یکنواخت و به صورت متوالی تکرار می شود. نمای خطی آن در شکل آورده شده است.
،
ادامه مطلب
معرفی انواع عکاسی (سبک ها و ژانر های عکاسی)
تقسیم بندی سبکها و ژانر های عکاسی کار مشکلی است به همین دلیل هر عکاس را می توان صاحب یک ژانر از عکاسی دانست. در این نوشته سعی شده به تمام انواع عکاسی که شناخته شده پرداخته شود و در پایان منابع آموزش عکاسی از لیندا برای شما معرفی شود.
۱.عکاسی مفهومی - Conceptual
عکاسی مفهومی از جنبش هنر مفهومی در اواخر دهه ۱۹۶۰ میلادی به وجود آمد
عکاسی مفهومی سعی دارد آنچه در ذهن عکاس است را به تصویر بکشد و ذهن بیننده را به فکر وادار کند مانند عکس های سورریال (سبک سورریالیسم یا فرا واقع گرایی)
عکاسی مفهومی یک فرم پیشرفته تر از ابراز احساسات هنرمندانه است که عکاسی را در زمره هنرهایی مانند نقاشی ، شعر ، موسیقی و ... در می آورد.عکس های همه سبک های عکاسی می توانند در این دسته قرار گیرند به شرطی که مفهومی خاص را به بیننده القا کنند.
۲.عکاسی از کودکان/ خانواده
عکاسی از کودکان/ خانواده (Baby/family photography) نوع دیگری از عکاسی است که بسیار محبوب بوده و در آن سعی عکاس بر این است که موقعیت و حالات مختلف کودک و خانواده اش را به تصویر بکشد. برای ثبت لحظه ای زیبا اعضای خانواده دور هم جمع می شوند.
توجه:در این دوره آموزشیاصول عکاسی از کودکانرا بیاموزید.
۳.عکاسی کوبیسم - Cubism
معنای لغوی آن مکعب گرایی است و از نقاشان سرآمد در این سبک می توان از پیکاسو نام برد. در این سبک نوعی نگاه متفکرانه و متفاوت به جهان هستی وجود دارد. در این سبک از عکاسی معمولا در دید اول تصویر درهم و پیچیده به نظر می آید که با توجه بیشتر میتوان به هدف عکاس از آن پی برد.
۴.عکاسی ماکرو
در این سبک (Macro Photography) یا عکاسی از نمای نزدیک عکاس به سراغ موضوعاتی چون : حشرات، گل ها، قطره های آب و... میرود. به قدری به آنها نزدیک می شود که تمامی اجزایی که شاید با چشم غیر مسلح دیده نشوند را به تصویر بکشد. برای این سبک از عکاسی، لنز های خاصی وجود دارند که امکان زوم بالا روی سوژه را به عکاس می دهند، همچنین استفاده از فلاش ویژه در این سبک کاربرد خوبی دارد.
۵.عکاسی انتزاعی - Abstract
عکاسی انتزاعی یا آبستره در مقابل ریالیسم یا واقع گرایی جای می گیرد.انتزاعی برخلاف ریال، به شکلی خالص در دنیای واقعی وجود ندارد.در این سبک قوه تخیلِ عکاس از اهمیت ویژه ای برخوردار است و بطور مستقیم در تصویری که بوجود می آید دخالت دارد. به همین ترتیب سوژه چیزی نیست که بطور کامل و دست نخورده در طبیعت دیده شود، بلکه در عکاسی انتزاعی، عکس یا کاملا غیرواقعی و خیالی است و یا سوژه در واقعیت وجود دارد ولی عکاس با حذف موارد اضافی یا ایجاد تغییر در کادر بندی،و پررنگ کردن جنبه های مهمتر سوژه تصویری متفاوت از واقعیت ارائه می دهد و به مخاطب این امکان را می دهد که سوژه را از همان منظری که خود می بیند ببیند.یک فاکتور مهم در انتزاعی کردن عکس، استفاده از زاویه هایی است که بیننده به آن عادت ندارد و غیرمعمولی است.
۶.عکاسی معماری - Architecture
همانطور که از اسم آن پیداست، عکاسی از ساختمان ها، بناها و سازه های گوناگون و معماری شهری را شامل می شود که مهمترین اِلِمان در ثبت این عکسها ذوق و قریحه ی عکاس است.در این سبک عکاس باید سعی کند پرسپکتیو را کنترل کرده و انتخاب مناسبی از عمق میدان داشته باشد.همچنین بدلیل بزرگی آثار معماری،جهت قرار دادن همه آن در کادر ، نوع لنز هم اهمیتی ویژه دارد تا عکاس مجبور به فاصله گرفتن زیاد از موضوع نشود.
![]()
ارگ بمنمونه ای از عکس معماری
۷.عکاسی صنعتی - Industrial
در این سبک از عکاسی، عکاس بدون بزرگ نمایی و یا تغییر در اصل موضوع به ثبت تصویر از دستاوردها، خدمات و محصولات یک شخص یا سازمان میپردازد.
۸.عکاسی تبلیغاتی - Commercial
بسیاری این سبک را با سبک عکاسی صنعتی اشتباه میگیرند. در صورتیکه عکاسی تبلیغاتی برخلاف عکاسی صنعتی در به تصویر کشیدن یک محصول بزرگ نمایی می کند و سعی در نشان دادن بهترین شکل آن دارد. عکاسی تبلیغاتی در بازاریابی کاربرد زیادی دارد. و در این نوع عکاسی، گذشته از آگاهی رسانی تلاش بر جلب نظر مشتری است. عکاسان این سبک ذهنی پر از ایده های متفاوت دارند.
۹.عکاسی فاین آرت - Fine art
در سبک عکاسیِ فاین آرت یا هُنری، مقصود تولید عکس های صرفاً زیبایی شناسانه است و از آنجا که زیبایی مفهومی مطلق نبوده و هر فرد تعریفی مختص به خود از آن دارد، عکاسی هنری بسیار شخصی و ذهنی است.آلبرت سندز، کارلتون واکینز و تیموتی سولیوان از جمله عکاسان برجسته هنری به حساب می آیند.تصاویرگرفته شده در این سبک خود نمایانگر یک اثر هنری هستند. تصاویری خلاقانه که جذابیتی انتزاعی دارند. می توان این عکس ها را برابر با بیان احساسات و افکار یک هنرمند روی بوم نقاشی دانست. این سبک از عکاسی، منحصر به اهداف تجاری نیست و در عین حال می تواند کاربرد زیادی در حرفه های خلاقانه داشته باشد. عکاس هنرهای زیبا بایستی درک و نگاهی فراتر از ظواهر بدیهی داشته باشد.
۱۰.عکاسی طبیعت بی جان - Still life
عکاسی استیل لایف ، عکاسی از اشیاء بی جان و یا بی حرکت است. در این سبکِ عکاسی سنجش درست نور و ترکیب بندیِ خلاقانه لازم است.عکاس در این سبک، غیر از عکاسی به نوعی در چیدمان صحنه عکس و تعیین اجزای صحنه نقش دارد.
۱۱.عکاسی پرتره - Portrait
عکاسیِ پرتره به معنیِ عکاسی از چهرهِ انسانهاست. نورپردازی و کادربندی از فاکتورهایِ اساسی در زمینه عکاسی پرتره است. در این سبک از عکاسی تأکید بر حالات و چهره انسان است. از نورپردازیهای معروف برایِ عکاسی پرتره : رامبراند ، پروانه ای ، نیم سایه و .. میتوان نام برد که هریک سبکی ویژه از نورپردازی محسوب میشوند.انواع مختلف این نوع عکاسی را می توان : پرتره تمام قد، پرسنلی، خانوادگی، سیاسی و هنری و... دانست.
توجه: در این لینک می توانیدآموزش عکاسی پرترهکه دوبله فارسی از لیندا می باشد را ببینید.
۱۲.عکاسی مـُد - Fashion
این سبک را میتوان نوع دیگری از عکاسیِ تبلیغاتی دانست که زیبایی شناسی هم در آن دخیل است و اساس و شالوده ی آن لباس، انواع پوشاک ، لوازم تزیینی و زیبایی های بصریِ انسان است. عکاسی مد از سبکهایِ پرخرج میباشد چرا که به تجهیزات و مُدل های حرفه ای و متعلقات آن نیاز دارد و البته از سودآورترین انواع آن هم هست. در این سبک عکاسی معمولا از لنزهایِ تِلِه (لنزهایی با زاویه دید باریک برای فواصل دور) استفاده میشود.گاهی در این سبک از عکاسی تلاش بر این است که علاوه بر تأکید روی عناصر زیبایی، فضای سیاسی و اجتماعی هم نشان داده شود.
۱۳.عکاسی طبیعت
آثار خلاقانه ی این عکاسان را در مجلات معتبری مثل نشنال جیوگرافیک می توان دید. زیرمجموعه های این سبک را می توان شامل: عکاسی منظره، زیر آب، حیات وحش، دریاها و ابرها دانست.شکار حالت های متفاوت اقیانوس در طول روز و حتی فصول مختلف می تواند نقشی عمده در خلق تصویری موفق و جذاب داشته باشد.عکاسی زیر آب چالش برانگیز بوده و عکاس برای ثبت عکس خوب نیازمند تسلط کافی به شنا و غواصی است.عکاسی سیاه و سفید در عکاسی ابرها کاربرد خوبی دارد و منجر به ثبت عکسهایی خلاقانه خواهد شد.
عکاسی لند اسکیپ - Landscape
مقصود از لنداسکیپ همان عکسبرداری چشم انداز ها و مناظر می باشد که معمولاً با لنزهای واید (لنزهایی با زاویه دید باز و وسیع) عکسبرداری می شود. این سبک میتواند عکاسی از مناظر طبیعی و یا شهری مانند شهر در شب از خارج شهر یا هر منظره چشم نوازِ دیگری باشد.عکاسی از چشم انداز شهری (urban landscape) عکس هایی را شامل می شود که به همان سبکِ عکاسی از طبیعت گرفته می شوند و نوع نگاه عکاس به عناصر شهری (ساختمان و خیابان ها) مانند نگاهی ست که در عکاسی از طبیعت ( کوهها ، درخت هاو..) دارد.
عکاسی حیات وحش Wild life - Nature
همانطور که از اسم آن مشخص است عکاسی از طبیعت بکر و وحشی و موجوداتِ زنده را عکاسی حیات وحش مینامند، بدونِ حضور انسان و عناصر زندگی انسانی.
۱۴.عکاسی خبری - Photojournalism
عکاسی خبری یا فتوژورنالیسم به تصاویری گفته می شود که هدف اصلی آنها خبر رسانی است و در واقع روایتی است از یک رویداد خاص که کامل کننده یک گزارش باشد. این تصاویر احتمالا بصورت تکی یا یک مجموعه منتشر میشوند.عکس خبری باید شاهدی صادق در جریانِ اتفاقِ رخ داده باشد و دستکاری در آن جایز نیست.مرامنامه های اخلاقی حوزه این سبک را از دیگر سبک ها جدا می کنند.می توان عکاسی خبری را در دسته های زیر طبقه بندی کرد:
۱۵. عکاسی مستند
عکاسی مسنتد از ابتدایی ترین انواع عکاسی می باشد که عکاس باید تصویری ارائه کند که به بهترین وجه ممکن نشان دهنده ی حادثه مورد بحث و به شکل کاملا واقع گرایانه باشد. عکاسان مطبوعاتی معمولا تصاویر خود را به نشریات علاقه مند ارائه می کنند. اخیرا عکاسان مطبوعاتی سراسر جهان شروع به نمایش تصاویر خود در نمایشگاه ها کرده اند.
۱۶. عکاسی خیابانی - Street
ممکن است دشوارترین تعریف از سبک ، مربوط به عکاسی خیابانی باشد! این سبک را نمیتوان از دیگر سبکها جدا دانست. ولی در کل میتوان گفت این سبک عکاسی عبارت است از عکاسی از روزمرگی هایِ جامعه و اتفاقات ریز و درشتی که نظرِ عکاس را به خود جلب کرده است.عکاسی خیابانی را می توان زیرشاخه عکاسی مستند دانست که در آن گاهی با شوخ طبعی و یا لحن کنایه آمیز پیامی سیاسی و یا اجتماعی منتقل می شود، که در این حالت به عکاسی مستند نزدیک می شود
۱۷. عکاسی ورزشی _ sport photography
عکاسی ورزشی را می توان زیرشاخه عکاسی خبری دانست که در آن از صحنه های ورزشی عکاسی می شود. در این سبک، تجهیزات نقشی مؤثر دارند چون سوژه در حال حرکت است و عکاس هم از صحنه دور است بنابراین لنزهای قوی مثل تله و زوم برای عکاس ضروری است. همچنین دوربین باید قابلیت عکاسی پیاپی -Burst Mode- را داشته باشد تا در هنگام یک اتفاق عکاس از تمامی وقایع عکاسی نموده و لحظه ای را از دست ندهد.فاکتور مهمی که عکاس این سبک باید در نظر بگیرد سرعت شاتر متناسب با حرکت سوژه است.
۱۸. عکاسی نجومی - Astro
در این سبک بوسیله دوربین یا تلسکوپ از آسمان شب عکس گرفته میشود تا اجرامِ آسمانی، صور فلکی، خوشه ها و توده های صحابی و...بصورت شفاف ، یا بصورتِ زوم شده در عکس ثبت شوند. این سبک را می توان هم علمی و هم هنری به حساب آورد. برایِ ثبتِ این عکسها شب ها خارج از شهرهایِ بزرگ و به دور از آلودگی هایِ نوری اُتراق کنید و ساعتها به ثبت عکسهای زیادی بپردازید. عکاسی از رد ستاره ها را میتوان زیرشاخه عکاسیِ نجومی دانست که عموماً از ترکیبِ تعدادِ زیادی عکس به فواصلِ زمانی کم از یکدیگر بدست می آید.
۱۹. عکاسی جنگ -War Photography
عکاسی جنگ ذهنیت مردم دنیا را نسبت به پدیده جنگ تغییر داد. به کمک عکاسی جنگ مردم به عمق یک فاجعه جنگی پی می برند که این مهم از طریق نوشتار قابل انتقال نیست.
موضوعات عکاسی جنگ فقط در محدوده جبهه یک جنگ نیستند. ثبت تصاویر ویرانه های به جا مانده از جنگ و آسیب های انسانی نیز در حوزه همین عکاسی قرار دارد.
هدف اصلی عکاسی جنگ به ثبت رساندن تصویر چهره انسانی است که به هر نوعی درگیر این نزاع است، این چهره می تواند یک سرباز خسته باشد و یا یک کودک غمگین.
عکاسی جنگ تاثیر زیادی در افکار عمومی دارد و می تواند مردم را در مقابل سیاست کشور قرار داده و حتی دولتمردان را مجبور به توقف جنگ کنند. این دلایل باعث شد تا عکاسی جنگ یکی از انواع عکاسی باشد.
۲۰. عکاسی سیاه و سفید -Black And White Photography
تنها انتخاب عکاسان در زمان پیدایش عکاسی، عکس سیاه و سفید بود. بعدها که فیلم های رنگی تولید شدند تا مدتی همچنان فیلم های سیاه و سفید کاربرد داشتند زیرا این فیلم ها به نسبت ارزان تر و با کیفیت تر بودند.
با ارتقا کیفیت فیلم های رنگی تولید فیلم های سیاه و سفید با شکست رو به رو شد؛ ولی امروزه عکس های سیاه و سفید مورد توجهی دوباره قرار گرفته اند چرا که عکاسان به قدرت عکس های سیاه و سفید پی برده اند.
در واقع بعضی اوقات عکاس مایل است بر سایه ها و طیف های خشن یک سوژه تأکید کند. این سبک از عکاسی توانایی خاصی در آفرینش فضاهای رمانتیک و رمزآلود دارد.
نور و سایه نقش مهمی در این سبک ایفا میکنند و اگر چنانچه عکاس نتواند نور مناسبی را در تصویر به ثبت برساند از ارزش کارش به شدت کاسته می شود.
عکاسی سیاه و سفید نوعی حس نوستالوژیک را القا می کند که سبب محبوبیت این سبک بین مردم می شود.
۲۱. عکاسی عروسی
عکاسی عروسی رشته ای ویژه در این هنر است که مختص ثبت لحظات خاطره انگیز عروسی به انواع و اقسام روش های خلاقانه است. یک عکاس می تواند رویکردی متفاوت در قبال هر کدام از عروس یا داماد در این مقوله داشته باشد. در حالی که برخی ترجیح می دهند از فیگور های سنتی استفاده کنند،بعضی ها هم مبنای عکس خود را صرفا معطوف به لحظه و اتفاقات آنی آن می کنند.
همچنین عکاسان می توانند در صورت موافقت مشتری تصاویری بسیار شیک (شبیه عکاسی مد) با تم های خاص بگیرند. موارد بسیاری مانند عروسی های پر زرق و برق وجود دارند که عکس ها به طور اختصاصی در استدیوها گرفته می شوند. امروزه، بسیاری از مردم که به دنبال کشف ایده های جدید هستند؛ راه را برای عکاسان حرفه ای این رشته به منظور خلاقیت بیشتر باز کرده اند.
۲۲. عکاسی در سفر
عکاسی در سفر شامل ثبت تصاویر از منظره های خاص یا مردم کشورهای مختلف است. عکاس این رشته از آداب و رسوم مکان های مختلف تصویربرداری می کند.
برچسب: ،
ادامه مطلب
مکاتب عکاسی
اثری را که فقط با مهارت، کوشش و تکنیک ساخته شده است نمی توان هنر دانست، مگر آنکه جهشی از تخیل در آفرینش آن به کار رفته باشد.
میکل آنژ درباره روش کار خود میگوید: آزاد ساختن هیکل آدمی از مرمری که آن را در خود زندانی کرده است.
اصالت همان چیزیست که هنر را از صنعت متمایز میسازد. اصالت همیشه نسبی ست و اثر هنری کاملا اصیل وجود ندارد. در حقیقت به هیچ هنرمندی نمی توان روش آفرینش اثر را آموخت، میتوان به وی تعلیم داد که چگونه در میان هیجانات و تجربیات آفریدن اثر، راه خود را پیدا کند.
در عصر امروز که همه ارزش ها مورد تردید قرار گرفته اند، هنرجو با نوع تازه ای از پیوستگی مواجه است، یعنی جریانی مداوم از نهضت ها و ضد نهضت ها. این گرایش که در انگلیسی به پسوند (ایسم) ختم می شود، مرزهای ملی و نژادی و تاریخی را در نوردیده اند. بنابراین، <<سبک ها بیشتر بر اساس نهضت ها خواهد بود تا کشورها>> .
در این مقاله به بررسی سبک ها و شیوه های عکاسی میپردازیم.
کوبیسم (Cubism)
کوبیسم با همزمان کردن نقاط دید مختلف، قیافه اشیا را به هم میزند و به جای آن شکل تجریدی (آبستره) را ارائه می کند.
بدین معنا که عکاس کوبیست اشیا را همزمان از زوایای مختلف میبیند، اما تمامی تصویری را که دیده است به ما نشان نمی دهد، بلکه فقط عناصر و اجزایی از آنها را انتخاب و روی سطح دو بعدی تصویر می نمایاند. از این روست که یک اثر کوبیستی، مغشوش، درهم و غیر طبیعی جلوه می کند.
عکاس کوبیست در بند یک نقطه دید واحد (مانند عکاسی رئال) نیست و می تواند هر شیئی را نه به عنوان یک قیافه ثابت بلکه به صورت مجموعه ای از خطوط، سطوح و رنگ ها ببیند و با ترکیب این ابعاد عکسی کوبیستی ارائه کند.
سمبولیسم (Symbolism)
عکاس سمبولیست قواعد و ساختار طبیعی درون کادری را به هم می ریزد تا معنایی را با استفاده از نماد به مخاطب القا کند.
مثل نشان دادن ساعت در گوشه ای از یک کادر در معنای گذر عمر و زمان، یا به کارگیری نمادهای شناخته شده ای مانند صلیب، برگ زیتون و یا حتی استفاده از بناهای خاص معماری شناخته شده برای بیان یک مکان خاص. (میدان آزادی به عنوان نماد شهر تهران یا برج ایفل نماد پاریس).
رئالیسم (Realism)
رئالیسم یا واقع گرایی، شیوه ای است که در آن عکاس باید در نمایش طبیعت (بدون انسان و با انسان)، از هرگونه دخل و تصرف احساسی خودداری کند. به بیان ساده تر، عکاسی واقعیت.. بنیان این سبک در دهه ۴۰ قرن هجدهم توسط امیل زولا فرانسوی گذاشته شد.
ناچورالیسم (Naturalism)
طبیعت گرایی که زمزمه های آن در نیمه دوم قرن نوزدهم به گوش می رسید، اصطلاحیست که در آن، طبیعت بدان گونه که به نظر می آید، بتصویر کشیده میشود. اگر هنر کلاسیک یونان را جلوه کامل طبیعت گرایی میشناسند و هنر رنسانس ایتالیایی را تجدید حیات آن می دانند، به این علت است که آنها مانند یک آینه، زیبایی طبیعی را بازتاب داده اند.
بنا به نظر طبیعت گرایان، وراثت و محیط، تعیین کننده اصلی تقدیر انسان هستند. فرق این مکتب با رئالیسم در این است که در آثار رئالیستی انسان همیشه از محیط پیرامونش مهمتر بود، اما درناچورالیسم اهمیت انسان از اهمیت اشیا بیشتر نیست.
امپرسیونیسم (Impressionism)
این سبک معتقد به نوعی اصول زیبایی شناسی تصویری در هنر عکاسی ست. به طورکلی، امپرسیونیست ها اعتقاد داشتند که ریتم فیلم و عکس دارای قدرتیست که میتواند رؤیا پردازانه باشد. در دوران رواج این سبک در عکاسی، مشخصات ظاهری خاصی بروز کرد، از جمله ریتم تصویری نرم و نگرش ایجازی به اشیا. هدف اصلی در این سبک، رسیدن به افکار و احساسات نادیدنی بود.
اکسپرسیونیسم (Expressionism)
این سبک در بر اساس مبالغه در تصویر برای ابراز عواطف درونی هنرمند است و در تقابل با امپرسیونیسم و رئالیسم شکل گرفت. تاثیر اکسپرسیونیسم در عکاسی باعث بوجود آمدن جنبشی بنام تصویرگری شد. تصویر گرایان، عکاسی را هنر قلمداد میکردند و میکوشیدند مرتبه اش را به پای نقاشی برسانند. تصویرگری اواخر قرن هجده شکل گرفت و در دهه بیستم قرن نوزده رو به افول نهاد. نوع امروزی تصویرگری از دهه هفتاد قرن نوزدهم شکل گرفت و شاخه ای از صنعت عکاسی امروز است.
رمانتیسیسم (Romanticism)
این سبک، با ویژگیهای ذکر شده در ادبیات و نقاشی نمود پیدا کرد، البته هیچگاه مانند ادبیات یا موسیقی یا مانند امپرسیونیسم، به صورت سبک جداگانه شناخته نشد. نمود این سبک در عکاسی، ثبت لحظات عاشقانه و احساسی با نورپردازی های طبیعی و ملایم است، بطوریکه حس عشق را به مخاطب القاء کند. حتی ثبت لحظات عاطفی برگرفته از طبیعت (عکس هایی از غروب خورشید و ماه، امواج دریا و...) جزو عکسهای رمانتیک طبقه بندی میشوند.
برچسب: ،
ادامه مطلب
آشنایی با سبک ها و مکاتب عکاسی( conceptual photography – عکاسی مفهومی)
عکس مفهومی یا Conceptual به عکسی گفته می شود که هدف عکاس از آن، معمولا بیان مفهومی خاص با کمک عناصر تصویر است. عکس مفهومی باید بیننده را به تفکر وا دارد. عکس های همهٔ دسته های عکاسی می توانند در صورت القای مفهومی خاص به بیننده در این دسته نیز قرار گیرند.
در این صورت عکاسی وقتیکه با خلاقیت و رگه هایی از طنز همراه شود می تواند جذاب تر و الهام بخش تر شود. این عکسها باید برای تمام عکاسان تیزبینی که سعی خود را برای گرفتن عکس های استثنائی می کنند، باارزش باشد. عکاسان این عکس های برجسته را با تمام تلاش، تخیل و خلاقیتشان گرفته اند تا به ما فرصت دیدن شگفتی های عکاسی را از چشمان خلاقانه شان بدهند
عکاس : پویا درخشان
عکاسی مفهومی یک فرم پیشرفته تر از ابراز احساسات هنرمندانه است که عکاسی را در زمره هنرهایی مانند نقاشی ، شعر ، موسیقی و ... در می آورد.
Photograph of Duchamprsquo;s Fountain 1917
اما در دهه ۶۰ همزمان با ظهور ویدئو آرت ، رواج بکارگیری دوربین توسط هنرمندانی به مانند ریچارد لانگ و دنیس اپنهایم جهت ثبت و توصیف آثار هنری آن دوران که اغلب ظاهری سرد و بی روح داشتند خاستگاه این سبک از عکاسی شد. نیت آنها ساده بود ، خلق تصاویری واقع بینانه از آثار هنری بطوری که تا حد ممکن مستند باشند.این روح واقعی عکاسی بود و همان ظرفیت غیر قابل تغییر عکاسی است که همه چیز را چنانچه که هست نشان می دهد و این سر منشا این تفکر در بین هنرمندان گردد که دوست داشتند باور کنند این تجسم آثار هنری در عکاسی است.
عکاسی مفهومی چیست؟
آیا عکاسی مفهومی برای بسیاری از ما یک قسمت اسرارآمیز از بدنه اصلی عکاسی است؟
در یک عکس مفهومی ، مفهوم چه معنایی می تواند داشته باشد؟
آیا عکاسی مفهومی از سایر شاخه های عکاسی جدا افتاده و در برج عاج خود جا خوش کرده یا این قسم از عکاسی بصورتی غیر قابل تشخیص و مبهم با سایر قسمت های این هنر ادغام شده؟
این بحث کوششی برای شفاف کردن این معنا از طریق جستجو در مفهوم ، موضوع ، شرح و استفاده از نمادها و زیباشناسی در این شاخه از هنر عکاسی است.
در عکاسی مفهومی ، مفهوم در عکس اولین موضوعی است که باید به آن پرداخته شود. یک عکاس مفهومی تلاش می کند که قسمتی از پیام خود را به مخاطب منتقل کند این پیام می تواند یک جهت دادن سیاسی باشد یا تفسیر اجتماعی و حتی می تواند یک حس برانگیخته درونی و مبهم از احساسات فرو خفته مان باشد .تا این جا قضیه ، داستان مانند هنرهای انتزاعی است ولی بعد از آن عکس مفهومی تصویر یک نمود صریح و بی پرده از خود مفهوم نیست بلکه یک بیان کلی از ایده اصلی می باشد.
استفاده از سمبلها
عکاسی مفهومی به درستی از سمبلها برای بیان مفهوم استفاده می کند.حرکت ، حالت و فرم سوژه و یا همه چیزی که عکاس می خواهد در پیامش لحاظ کند در این نوع عکاسی دیده می شود.سمبلها همیشه حضور قدرتمندی دارند ،مثلا سبزی لجن زار به نشانه سبزی اسکناسهای پول!
البته یک مشکلی که برای هر عکاس مفهومی پیش می آید اینست که درک مفاهیم استفاده شده و حدس زدن معنای آنها برای هر مخاطبی امکان پذیر نباشد.در نتیجه تلاش جهت درک مفاهیم توسط مخاطب یک چالش مهم برای عکاس مفهومی است.
عکاس مفهومی برای یک عکس معانی ای عینی و یا ذهنی بسیار زیادی قائل است .البته خیلی از عکاسان مفهومی علاقه دارند ادعا کنند تنها و فقط تنها یک مفهوم عینی برای هر عکس وجود دارد واز خلال عکسهایشان صرفنظر از پس زمینه های ذهنی مخاطبان آنها همان یک معنا برای بیننده قابل باز یافت می دانند. گرچه هستند عکاسان مفهومی ای که نیت دیگری در سر دارند آنها می خواهند مخاطب نهایت درک ذهنی خودش را از عکس داشته باشد. آنها می خواهند احساسات زیادی را ایجاد کنند. آنقدر متفاوت و متعدد به تعداد آدمهایی که بیننده آثارشان هستند.
اما واقعا چرا چنین است؟
آفرینش یک تصویر هیجان انگیز که باعث به فکر فرو رفتن بیننده ها می شود و ارتباطی بین خاطرات و تجربیات آنها با احساسات می گردد چرا اینقدر مهم است؟
این سئوالهایی هستند که عکاس مفهومی می خواهد با آثارش به آنها پاسخ دهد.
ترکیب بندی
دو اردوگاه اصلی برای ترکیب بندی در عکاسی مفهومی متصور می باشد:
در یک سو کوششی در ایجاد یک ترکیب بندی کمینه و ایجاد غنای بصری بالا از این طریق.
بیشترعکاسان مفهومی مینیمال ترکیب هایی ایجاد می کنند که فکوس و تمرکز دقیقا بر روی یک سوژه باشد . یک مفهوم منفرد ، که باعث تمرکز بیننده بر روی یک فکر مشخص میگردد. ایده قرار گرفتن سوژه بر روی بکگراند سفید پاکیزه بخاطر همین منظور است: یعنی پرهیز از مخشوش شدن ایده اصلی.
در سویی دیگر کمی پیچیدگی وجود دارد.این هنرمندان کسانی هستند که مکانهای شلوغ و تعدد سوژه را بر می گزینند که اغلب فاقد تمرکز بر روی سوژه ای واحد است. ترجیحا هر سوژه ، هر نماد در این مکانها یک نقشی برای دیگری بازی می کند خلق چشم اندازهای وسیع از ایده های که در عین حالی که پیام کلی ای را توصیف می کنند ولی هنوز بشدت خاص و یکه هستند.
زیبائی شناسی تعداد بسیار زیاد از عکاسان مفهومی کوشش نمی کنند که حتما آثارشان زیبا باشد و یا حتی الزاما به چشم زیبا بیاید. عکاسی مفهومی می بایستی ساده باشد یا حتی در برخی موارد عمدا زشت ارائه می شود تا ایده از خلال تصاویر بیان شود. تعداد زیادی از عکاسان مفهومی تلاش دارند تصاویر تا حد ممکن طبیعی بنظر آید بطوری که حواس بیننده از ایده اصلی عکس منحرف نشود که در اصل نیت و خاستگاه اولیه این نوع از عکاسی هم است. در قسمت بعد تعدادی از تکنیک های ابتدایی در خلق تصاویر مفهومی را با هم مرور خواهیم کرد.
پس از آنکه مدرنیسم در نیمه های دهه ۱۹۶۰ به پایان عمر خود نزدیک شد. هنرمندان سعی کردند، با تلفیق بقایای آن و فلسفه،ایده و اطلاعات نوین به بیان اندیشه های خود بپردازند بدینسان هنر مفهومی(Conceptual Art) متولد شد. هنرمندان هنر مفهومی به شیوه های مختلف اینستالیشن(installation) ، مینی مالیسم (minimalism)،پرفرمانس(performance)وهپنینگ (happening ) سعی کرده اند آنچه را هنرمندان پاپ آرت بدون نظریه پردازی هنری و به صورت آشفته مطرح کردند با زیبایی شناسی متناسبی معنی کنند.
آنها در واقع چیستی و طبیعت هنر را به روشی صریح و با توسل به ارائه مفاهیم اشیاء به شکلهای مختلف، معرفی لغوی و توضیحات نوشتاری مورد پرسش قرار می دهند بدون آنکه به شکل ذهنی و صورت خیالی اثر اهمیت دهند.در آثار هنر مفهومی رابطه هنرمند، اثر هنری و مخاطب دگرگون می شود. به این ترتیب اثر مفهومی محاکات طبیعت و صورتهای گوناگون آن نیست،
بلکه هنرمند با اتکاء به منطق فردی خویش از امکانات زبان و بیان مستقیم در طبیعت و در زندگی بهره می گیرد و در بسیاری از موارد علاوه بر چیستی اشیا ، واقعیتهای سیاسی، اجتماعی و تکنولوژی موضوع کار او را تشکیل می دهد.دراین رابطه مخاطب و گاهءخود هنرمند بخشی از کلیت و شکل اثر هنری و مفهوم آن به شمار می آید نسل هنرمندان پس از جنگ جهانی عمدتاً با جسارتی جنون آمیز، آثاری خلق کردند که علاوه بر ظاهر ساختن سیر منطقی تحولات هنر مدرن، اضمحلال و بن بست آن را نیز نشان داد.با ظهور جنبشهای جدید هنری پس از دهه ۱۹۶۰ شکل و مضمون اثر هنری و رابطه اش با انسان و طبیعت مجدداً مورد پرسش قرار گرفت و هنرمندان از آخرین دستاوردهای تکنولوژیک برای بیان مفاهیم و موضوعات هنر خود بهره گرفتند
برچسب: ،
ادامه مطلب
دیزاین
کلمه ی دیزاین از(Desighn) لاتین مشتق می شود که هم بیان کردن و مشخص نمودن و هم طراحی کردن ترجمه شده است. در زبان انگلیسی، دیزاین از لحاظ دستوری"اسم و فعل" است و هر دوی این معانی را با هم دارد. یعنی هم بیان کردن و هم طراحی کردن. در قالب مقصود، هدف و غایت را در برمی گیرد و در معنای طراحی، بیانگر به اجرا رساندن یک برنامه در قالب اسکیس، اتود، ترکیب بندی بصری و غیره است. دیزاین هر دوی این معانی را باهم در خود دارد. زیرا در اصل این دو مفهوم هم ریشه اند، یعنی اگر بخواهیم به صورت ساده دیزاین را تعریف کنیم فرمول زیر را داریم:
هدف + طراحی = دیزاین
دیزاین می تواند هم به یک فعالیت (فرایند دیزاین) و هم به نتیجه ی آن فعالیت (فرم دیزاین) اطلاق شود و همین هم باعث سردرگمی شده است؛ زیرا رسانه ها تنها فرم دیزاین را مورد بررسی قرار می دهند، هنگامی که به معرفی مبلمان، دکوراسیون داخلی، مد و لباس می پردازند، تنها به فرم دیزاین می پردازند و نه فرایندی که در پشت این فرم قرار دارد و این باعث سردرگمی افراد می شود.
دیزاین در ایران نیز به اشتباه طراحی معنی شده است، حال آنکه طراحی تنها ابزاری در دست دیزاینر است تا ایده های خود را عملی سازد. در قدیم دیزاینر و هنرمند و صنعتگر یکی بوده اند، این تفکیک مشاغل در قرون اخیر شکل گرفته است، برای همین دیزاین و دیزاینر برای ما بیگانه هستند. دیزاین شامل فعالیت ها و تخصص های متنوعی است. امروزه به دلیل تنوع طلبی مخاطبان و مصرف کنندگان و تولید بی شمار مصنوعات، حوزه ی دیزاین نیز گسترش یافته است.
تخصص های دیزاین شامل: دیزاین شهری، دیزاین منسوجات، دیزاین صنعتی، دیزاین مد، دیزاین دکوراسیون داخلی، دیزاین معماری، و دیزاین گرافیک است، که باز در هر کدام از این شاخه ها، زیرشاخه های دیزاین را داریم. برای مثال در گرافیک؛ دیزاین کتاب، دیزاین پوستر، تایپ دیزاین و غیره را داریم و در همه ی این ها دیزاین نقطه ی اشتراک است. دیزاینرها در همه ی حرفه ها فکر و ایده پردازی می کنند. دیزاینر شهرساز، شهر را برای هدف خاصی طراحی می کند، دیزاینرهای معمار ساختمان ها را در راستای هدف خاص و بر مبنای نوع مصرف آن طراحی می کنند. دیزاینر لباس، لباس را با توجه به کارکرد آن و با توجه به موقعیت استفاده از آن طراحی می کند.
دیزاین فعالیتی راه حل یاب، خلاقه، سیستماتیک وهماهنگ ساز است. دیزاینر نشانه ها، فضاها و اشیاء را طوری شکل می دهد که در راستای هدف و برنامه ای منطقی باشد و نیازهای یک برنامه را برآورده سازد. در هر مساله ای دیزاینر باید تمام محدودیت های پیش رو اعم از محدودیت فناوری، تولید و بازار را در نظر داشته باشد و میان آن ها تعادل برقرار سازد. چرا که محدودیت یکی از موضوعاتی است که دیزاینر همواره با آن درگیر است.
بر خلاف شخص هنرمند که تنها به جنبه های بصری و زیباشناسی اهمیت می دهد و به هنر به عنوان ابزار بیان شخصی می نگرد، در هر حرفه ای از دیزاین، دیزاینر به دنبال حل مساله و ارائه ی راه کارهایی برای پیش برد اهداف تعیین شده است.
دیزاینر از قلمرو زیبایی شناسی محض فاصله گرفته تا چیزی را بسازد که جوابگوی نیازهای بشر باشد. او خود را با محدودیت های اقتصادی، زیبایی شناسی، فناوری و بازرگانی وفق می دهد. بر خلاف شخص هنرمند، دیزاینر عضوی از یک تیم چند تخصصی است و باید خود را با تمام شرایط و محدودیت های گروه هماهنگ سازد و از دل این محدودیت ها بهترین راه حل را برای مساله پیدا کند.
بهترین راه حل همیشه زیباترین و خلاقانه ترین راه حل نیست."برخی ایده های خلاق ، شگفت انگیز و هوشمندانه هستند در شرایطی که برخی دیگر ساده، خوب وکاربردی بوده اما آن قدرها مورد توجه قرار نمی گیرد.
برچسب: ،
ادامه مطلب
رنگ شناسي
در این چرخه، رنگهای دوازده گانه به سه درجه رنگی به شرح زیر تقسیم می شوند.
از ترکیب سه رنگ اصلیقرمز (Red)، زرد (Yellow) و آبی (Blue)سایر رنگها ایجاد میگردند که اصطلاحاً به این سه رنگ،رنگهای درجه اوّلدر رنگشناسی گفته می شود.
از ترکیب هر دو رنگ اصلی، رنگهای جدیدی به شرح زیر ایجاد می شود که به عنوانرنگهای درجه دوّممصطلح هستند:
قرمز+زرد= نارنجی
قرمز+آبی= بنفش
آبی+زرد= سبز
رنگهای درجه دوّم تولید شده، مکمل رنگهای درجه اوّلی هستند که در ایجاد آنها دخالت نداشته اند، یعنی:
رنگ سبز مکمل رنگ قرمز است.
رنگ بنفش مکمل رنگ زرد است.
رنگ نارنجی مکمل رنگ آبی است.
نکته: البته باید دقّت شود که رنگهای مکمل در هنگام تولید نسبت به هیچ کدام از رنگهای اصلی تمایل نداشته و از نسبت برابری از دو رنگ اصلی برخوردار باشد، یا در واقع دارای خلوص بالائی باشد.
رنگهای درجه سوّماز ترکیب رنگهای درجه اوّل با رنگهای درجه دوّم به دست می آیند یعنی ترکیب:
زرد+نارنجی - قرمز+نارنجی - قرمز+بنفش - بنفش+آبی - آبی + سبز - سبز+زرد
حالا با توجّه به اینکه رنگهای مکمل چه رنگهائی هستند، میبایست در طراحی گرافیکی خود از نسبت مناسبی از این رنگها استفاده نمائید تا هماهنگی بصری بین رنگها ایجاد گردد، به صورت علمی؛
وسعت سطح رنگ بنفش در طرح باید سه برابر وسعت رنگ زرد باشد تا هماهنگی بصری بین این دو رنگ برقرار شود.
وسعت سطح رنگی آبی در طرح باید دو برابر وسعت رنگ نارنجی باشد تا از نظر بصری با آن هماهنگ شود.
وسعت سطح رنگهای سبز و قرمز باید یکسان باشد تا توازن بصری برقرار گردد.
برچسب: ،
ادامه مطلب


















































.jpg)





















