ماندالاا ماندالاا .

ماندالاا

نور در معماری

نور در معماری

نور در معماریNoor Dar Fazaye Memari 04

نور نماد عقل الهی و منشا تمام پاکی ها و نیکی هاست و چه بخواهیم چه نخواهیم روشنایی و نور ما را به خود جذب می کند زیرا خارج شدن انسان از جهل و تاریکی و تابیده شدن نور معرفت در وجودش همواره برای او یک هدف نهایی می باشد .

در معماری نیز , نور به عنوان عنصری بارز و مستقل از سایر عناصر دیگر در ساختمان به کار گرفته می شود به گونه ای که شعاع آن به طور واضح در داخل کالبد مادی و تاریک حجم , قابل مشاهده است و این قابلیت را دارد که سختی و سردی ساختمان را کاهش دهد و کیفیتی پویا به تزیینات ببخشد .

علاوه بر این ,کاربرد سایه و نور با یکدیگر از جمله آثاری است که حس عرفانی به فضا میدهد . نور منافذ و روزنه ها را در اختیار میگیرد و نظم قاعده مندی رابه فضا تحمیل می کند در حالیکه لایه های پیچیده تری از ادراک را پدید می آورد مثلا هنگامیکه از خلال بخش های متخلخل چوبی و شیشه های رنگی به فضای داخلی بنا منتقل میشود و شکلها و محرک هایی را در سمت دیگر دیوار منعکس میکند .

نور همواره فضیلتی آسمانی و الهی است حتی اگر گاهی به وسیله ی تاریکی پنهان شده باشد . در فضاهای عمیق و تاریک کلیساهای قرون وسطی و یا مساجد اسلامی که با عنصر نور مزین شده اند به خوبی قادر به انتقال یک حس روحانی و معنوی هستند .

همچنین انسان در فضاهایی که با نوری ضعیف روشن می شود با مشاهده ی سایه های مبهم از اشیا و احجام در ذهن خود به کامل کردن تصاویر پرداخته و با این عمل به نوعی خلسه فرو می رود که نتیجه ی آن یک حس نزدیکی به منبع وجود هستی است که در درونش بیدار می شود .

نور آفریننده نسبت هایی است که جهان را سامان می دهد و هرگز منبع ساکنی نیست و با تبدیلات مداوم خود حرکتی ارتعاشی دارد و پیوسته جهان را باز می سازد .

نور معماری را نسبت به زندگی آگاه می سازد و آن را با قدرت شکل می دهد .

اهمیت دیگر نور , هماهنگ کردن ساعت زیستی انسان با روز و شب و چرخه ی فصلی است .

کمبود روشنایی طبیعی روز در ساختمان میتواند منجر به اختلالات عصبی خودمختار , هدر دادن انرژی , خستگی , تمایل به خودانزوایی و اختلالات متابولیسم شود و بالعکس وجود نور طبیعی میتواند درمانگر این علایم باشد .

نور به عنوان سرچشمه ی تمام هستی است .و چشم های ما برای این آفریده شده اند که فرم های زیر نور را ببینند چرا که نور به عنوان حقیقت الهی است که همه چیز را قابل مشاهده و با معنا میکند و معماری بازی هنرمندانه و دقیق و خیره کننده ی مجموعه ای از اجسام ساخته شده در زیر نور است .

نور در فضا های معماری . ایجاد بناهای معماری ساخته دست بشر برای رفع نیاز او و ادامه حیات و شاید به تکامل رسیدن انسان امری اجتناب نا پذیر است . ولی همیشه حتی از زمان غار نشینی این فضاها اگر نور زیبای خداوندی نبود معنا پیدا نمیکرد و معماران بزرگ تاریخ نمیتوانستند به ساخته هایشان افتخار کنند چند نمونه انتخاب کردم تا شما هم به صدق این گفته گواهی دهید . توجه کنید اولین و اخرین انها از افتخارات کشور عزیزمان ایران همیشه جاودان است .

Noor Dar Fazaye Memari 01

Noor Dar Fazaye Memari 02

Noor Dar Fazaye Memari 03

Noor Dar Fazaye Memari 04

Noor Dar Fazaye Memari 05

Noor Dar Fazaye Memari 06

Noor Dar Fazaye Memari 07

Noor Dar Fazaye Memari 08

Noor Dar Fazaye Memari 09

Noor Dar Fazaye Memari 10

Noor Dar Fazaye Memari 11

Noor Dar Fazaye Memari 12

منابع:

منابع :
www.etoood.com
نور در معماری , پوریا ترکفر
www.ensani.ir
www.ammi.ir
ماهنامه اطلاعات حکمت و معرفت
بررسی و نوشته: هانیه ارجمندی
www.jfadram.ut.ac.ir
نشریه هنرهای زیبا شماره 42
دکتر ندا ضیابخشی و دکتر مصطفی مختاباد امریی

نام پژوهشگر :کتایون واحدی ،سایه کیانی

تهیه شدهدر:

پژوهشگاه کلام زنده-پژوهشکده پژوهش هنر


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۷ساعت: ۰۷:۰۹:۱۴ توسط:دي جي من موضوع:

نور در معماری

نور در معماری

نور در معماریNoor Dar Fazaye Memari 04

نور نماد عقل الهی و منشا تمام پاکی ها و نیکی هاست و چه بخواهیم چه نخواهیم روشنایی و نور ما را به خود جذب می کند زیرا خارج شدن انسان از جهل و تاریکی و تابیده شدن نور معرفت در وجودش همواره برای او یک هدف نهایی می باشد .

در معماری نیز , نور به عنوان عنصری بارز و مستقل از سایر عناصر دیگر در ساختمان به کار گرفته می شود به گونه ای که شعاع آن به طور واضح در داخل کالبد مادی و تاریک حجم , قابل مشاهده است و این قابلیت را دارد که سختی و سردی ساختمان را کاهش دهد و کیفیتی پویا به تزیینات ببخشد .

علاوه بر این ,کاربرد سایه و نور با یکدیگر از جمله آثاری است که حس عرفانی به فضا میدهد . نور منافذ و روزنه ها را در اختیار میگیرد و نظم قاعده مندی رابه فضا تحمیل می کند در حالیکه لایه های پیچیده تری از ادراک را پدید می آورد مثلا هنگامیکه از خلال بخش های متخلخل چوبی و شیشه های رنگی به فضای داخلی بنا منتقل میشود و شکلها و محرک هایی را در سمت دیگر دیوار منعکس میکند .

نور همواره فضیلتی آسمانی و الهی است حتی اگر گاهی به وسیله ی تاریکی پنهان شده باشد . در فضاهای عمیق و تاریک کلیساهای قرون وسطی و یا مساجد اسلامی که با عنصر نور مزین شده اند به خوبی قادر به انتقال یک حس روحانی و معنوی هستند .

همچنین انسان در فضاهایی که با نوری ضعیف روشن می شود با مشاهده ی سایه های مبهم از اشیا و احجام در ذهن خود به کامل کردن تصاویر پرداخته و با این عمل به نوعی خلسه فرو می رود که نتیجه ی آن یک حس نزدیکی به منبع وجود هستی است که در درونش بیدار می شود .

نور آفریننده نسبت هایی است که جهان را سامان می دهد و هرگز منبع ساکنی نیست و با تبدیلات مداوم خود حرکتی ارتعاشی دارد و پیوسته جهان را باز می سازد .

نور معماری را نسبت به زندگی آگاه می سازد و آن را با قدرت شکل می دهد .

اهمیت دیگر نور , هماهنگ کردن ساعت زیستی انسان با روز و شب و چرخه ی فصلی است .

کمبود روشنایی طبیعی روز در ساختمان میتواند منجر به اختلالات عصبی خودمختار , هدر دادن انرژی , خستگی , تمایل به خودانزوایی و اختلالات متابولیسم شود و بالعکس وجود نور طبیعی میتواند درمانگر این علایم باشد .

نور به عنوان سرچشمه ی تمام هستی است .و چشم های ما برای این آفریده شده اند که فرم های زیر نور را ببینند چرا که نور به عنوان حقیقت الهی است که همه چیز را قابل مشاهده و با معنا میکند و معماری بازی هنرمندانه و دقیق و خیره کننده ی مجموعه ای از اجسام ساخته شده در زیر نور است .

نور در فضا های معماری . ایجاد بناهای معماری ساخته دست بشر برای رفع نیاز او و ادامه حیات و شاید به تکامل رسیدن انسان امری اجتناب نا پذیر است . ولی همیشه حتی از زمان غار نشینی این فضاها اگر نور زیبای خداوندی نبود معنا پیدا نمیکرد و معماران بزرگ تاریخ نمیتوانستند به ساخته هایشان افتخار کنند چند نمونه انتخاب کردم تا شما هم به صدق این گفته گواهی دهید . توجه کنید اولین و اخرین انها از افتخارات کشور عزیزمان ایران همیشه جاودان است .

Noor Dar Fazaye Memari 01

Noor Dar Fazaye Memari 02

Noor Dar Fazaye Memari 03

Noor Dar Fazaye Memari 04

Noor Dar Fazaye Memari 05

Noor Dar Fazaye Memari 06

Noor Dar Fazaye Memari 07

Noor Dar Fazaye Memari 08

Noor Dar Fazaye Memari 09

Noor Dar Fazaye Memari 10

Noor Dar Fazaye Memari 11

Noor Dar Fazaye Memari 12

منابع:

منابع :
www.etoood.com
نور در معماری , پوریا ترکفر
www.ensani.ir
www.ammi.ir
ماهنامه اطلاعات حکمت و معرفت
بررسی و نوشته: هانیه ارجمندی
www.jfadram.ut.ac.ir
نشریه هنرهای زیبا شماره 42
دکتر ندا ضیابخشی و دکتر مصطفی مختاباد امریی

نام پژوهشگر :کتایون واحدی ،سایه کیانی

تهیه شدهدر:

پژوهشگاه کلام زنده-پژوهشکده پژوهش هنر


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۷ساعت: ۰۷:۰۹:۱۴ توسط:دي جي من موضوع:

معبد آکشاردام

معبد آکشاردام

معبد آکشاردام ( آکشاردهام ) در دهلی معبدی هندویی است که بسیاری از سنت های مردم هند، فرهنگ آیین هندو، روحانیت و معماری هندی را به نمایش می گذارد. این معبد توسط ماهاراج پراموخ سووآمی بنا شد که 3000 نفر از پیروانش به همراهی 7000 صنعتگر توانستند ساخت آن را به اتمام برسانند.معبد آکشاردام که حدود 70% از توریست های دهلی را به خود جذب می کند، بطور رسمی در 6 نوامبر سال 2005 افتتاح شد. این معبد در حاشیه ی رود یامونا و مجاورت دهکده ی مسابقات کشورهای مشترک المنافع سال 2010 واقع شده است. ساختمان اصلی مستقر در وسط معبد بر اساس علم جهت یابی و معماری هندی ساخته شده که تماما از جنس سنگ است. این معبد همچنین نمایشگاه هایی از زندگی مردم سووآمینارایان و تاریخ هندوستان، یک فواره ی موزیکال و باغات بسیار وسیعی دارد.

طرح و نقشه ی این ساختمان از سال 1968 بخشی از رویای ماهاراج یوگیجی بوده است که می خواست معبدی عظیم در حاشیه ی رود یامونا بسازد و به تعدادی از خانواده های جان نثار سووآمینارایان که در آن زمان در دهلی زندگی می کردند تقدیم کند. چندین بار تلاش کردند این معبد را بنا کنند اما موفقیت آمیز نبود و سرانجام ماهاراج در سال 1971 جان سپرد.

Maabade Akshardam 01

در سال 1982 ماهاراج پراموخ سووآمی که جانشین ماهاراج یوگیجی بود، سعی کرد به این رویا جامه ی عمل بپوشاند و برای این کار از مریدان سازمان سووآمی نیز کمک خواست. درخواست این طرح به سازمان رشد و توسعه ی دهلی(DDA)داده شد و مناطق مختلفی برای انجام طرح نیز پیشنهاد شد مانند قاضی آباد، گورگان و فریدآباد. اما تاکید ماهاراج بر این بود که مطابق رویای ماهاراج یوگیجی، باید این معبد در حاشیه ی رود یامونا ساخته شود.

در آوریل سال 2000 و پس از 18 سال، بالاخره این سازمان حدود 240 هزار متر مربع و دولت مطلقه ی پرادش(Pradesh)حدود 120 هزار متر مربع زمین برای این پروژه اختصاص دادند. به محض اینکه این زمین دریافت شد، ماهاراج سووآمی برای موفقیت در پروژه مراسمPujaرا اجرا نمود. بنای ساختمان در 8 نوامبر 2000 شروع شد و در 6 نوامبر سال 2005 بطور رسمی آغاز به کار کرد. بنابراین بنای این معبد باشکوه در مدت 2 روز کمتر از 5 سال تکمیل شد.

گروهی متشکل از 8 راهب مامور نظارت بر پروژه ی معبد آکشاردام بودند که اکثر آنها در طی کار بر روی پروژه ای در معبد گوجرات تجربه ی کافی کسب کرده بودند. همچنین در طی انجام پروژه از ماهاراج سووآمی نیز مشاوره و راهنمایی های بسیاری دریافت شد.

در حدود سال های 1997 و 1998 بود که درخواست شد تا بر روی سنگ بنای معبد حجاری صورت بگیرد. هرچند در آن زمان این نظر با مخالفت ماهاراج مواجه شد زیرا او عقیده داشت ساخت ساختمان باید دقیقا پس از بدست آوردن زمین آغاز شود. اولین عملیات در این منطقه بر روی فونداسیون انجام شد اما خاک نرم اطراف رود برای ساخت چنین بنای عظیمی مناسب نبود و باید فونداسیون بسیار قدرتمندی اعمال می شد. برای ساخت چنین فونداسیونی، حدود 4.6 متر شن و ماسه با میله گرد ترکیب و 1.5 متر بتن بر روی آن ریختند. 5 میلیون آجر پخته شده نیز ارتفاع ساختمان را 6.6 متر بالا برد و با مقداری بتن دیگر پوشانده شد و زمین زیر بنای اصلی معبد بدین ترتیب تکمیل شد.

در دوم جولای 2001 اولین سنگ بنای این معبد نهاده شد. اعضای آن تیم 8 نفره نیز مهندسین خبره ای در معماری هندی و حکاکی های مذهبی بودند که نه تنها بر بنای سنگی نظارت می کردند بلکه بر روی معماری بناهای هندی در بین قرن های 8 تا 12 میلادی نیز تحقیق می کردند. این تحقیقات در مناطق مختلفی مانندAngkor Wat،Jodhpur،Jagannath،Konarkو سایر معابد هندوستان جنوبی صورت می پذیرفت.

Maabade Akshardam 02

7000هزار استادکار به همراه 3000 داوطلب بر روی بنای معبد آکشاردام کار کردند و بیش از 6000 تن سنگ رس از راجاستان به این معبد فرستاده شد. در بین استادکاران، تعدادی کشاورز و 15 هزار زن محلی نیز دیده می شد که از قحطی رنج می بردند و به واسطه ی انجام این کار توانستند درآمد مناسبی کسب کنند. اولین برش های سنگ معبد توسط ماشین انجام شد اما حجاری و تزئینات بعدی همگی با دست صورت گرفت. هر شب حدود 100 کامیون مصالح به این معبد وارد می شد و 4 هزار کارگر و داوطلب بر روی بنای ساختمان کار می کردند.

معبد آکشاردام در 6 نوامبر 2005 توسط ماهاراج پراموخ سووآمی افتتاح شد و در حضور 25 هزار نفر مهمان، توسط رئیس جمهور هندوستان دکتر عبدالکلام، و نخست وزیر هند مانموهان سینگ و رهبر اپوزیسیون پارلمان هند، لال کریشنا عدوانی به به زیبایی به ملت هندوستان تقدیم شد. پس از بازدید از بنای وسط ساختمان، رئیس جمهور کلام سخنرانی ای در مورد جایگاه آکشاردام در جامعه ایراد نمود و در پایان گفت:

ماهاراج پراموخ سووآمی هزاران نفر از مردم سراسر هندوستان و جهان را به جنب و جوش و شعف آورد و گروهی از بهترین مهندسین را برای ساخت بنایی فرهنگی و زیبا جمع کرد. این معبد مکانی برای یادگیری، کسب تجربه و تذهیب می باشد که هنر سنتی را با معماری جدید، فرهنگ هند را با تمدن، ارزش های قدیمی را با دانش و مدرن ترین تکنولوژی روز درهم آمیخته است. لایه های پیچیده و درهم تنیده ی این بنا نشان دهنده ی قدرت عقل، قدرت اراده، روح والا، محبت صرف، اتحاد مهارت های علمی، رنگ های متنوع فرهنگ های مختلف و قدرت مطلقه ی دانش می باشد. در حقیقت، معبد آکشاردام بنایی زنده با تصاویری پویاست.

آکشاردام در سحرگاه قرن 21 با وفاداری و ایثار 1 میلیون داوطلب بپا خاست. اتفاقی که امروز در آکشاردام صورت پذیرفته مرا به وجد آورده و به من اطمینان داده که ما می توانیم با کمک میلیون ها مغز متفکری مانند شما به کشوری پیشرفته تر تا قبل از سال 2020 دست یابیم.

نخست وزیر سینگ نیز با آرزوی پیشرفت عمیق تر مذهب، از معماری باشکوه معبد تجلیل نمود. او معتقد بود که در آینده این بنا یکی از ساختمان های مهم هندوستان خواهد شد و آقای عدوانی از آن به عنوان "بینظیرترین بنای جهان" یاد نمود. سخنرانی آن شب با سخنان ماهاراج سووآمی به اتمام رسید که گفتند: "امیدوارم در این آکشاردام همه بتوانند راه زندگی خود را بیابند و زندگانی آنها روحانی و الهی شود. درخواست من از خدا این است."

Maabade Akshardam 03

Maabade Akshardam 04

Maabade Akshardam 05

Maabade Akshardam 06

Maabade Akshardam 07

Maabade Akshardam 08

نام پژوهشگر :احمد پرنیان

تهیه شدهدر:

پژوهشگاه کلام زنده-پژوهشکده پژوهش هنر


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۷ساعت: ۰۷:۰۹:۱۴ توسط:دي جي من موضوع:

مینیمالیسم در عکاسی

مینیمالیسم در عکاسی

Minimalism Dar Akasi 13

هنر مینیمال و به خصوص در شاخه ی عکاسی آن هنری است بسیار مغفول مانده و کمتر شناخته شده.

در این نوع عکاسی،ساده گرایی حرف اول را می زند عکاس تمام زواید و حواشی صحنه را حذف کرده و تمرکز خود را بر سوژه و ارتباط بین عناصر بصری به جا مانده در صحنه قرار میدهد و سعی می کند تا تمامی منویات و پیام خود را با همان یکی دو عنصر باقی مانده به بیننده انتقال دهد.

هنر مینیمال مانند رباعی در شعر و یا داستان کوتاه در ادبیات می باشد همچنین فیلم کوتاه در سینما را نیز پیش قراول مینیمالیست در هنر می توان نام برد. این هنر من را یاد وقتی می اندازد که می خواهیم راه سفر در پیش بگیریم در ابتدا هرچه به نظرمان می رسد در کوله بار خود می اندازیم ولی وقتی می خواهیم آنرا بلند کنیم می بینیم که از حد و توانمان خارج استريا، پس به بازنگری در داشته هایمان پرداخته و یک به یک از آن کم میکنیم تا نهایت امر می رسیم به دو سه وسیله مهم و حیاتی و بعد سبک بار سفر خود را آغاز می کنیم و لذت سفر را با سنگینی بارمان به تلخی نمی کشیم.

مینیمالیسم آغاز سفر است.

سفر سلامت

برای خواندن مطلب قبلی در این مورداینجارا کلیک کنید.

حتما اصطلاح <<Less is more>> یا همان <<کم تر، بیشتر است>> را شنیده اید. مینیمالیسم حقیقتا هنر کمتر هاست. به عنوان فلسفه زندگی، مینیمالیست ها روی المان های ضروری زندگی تمرکز می کنند و چیز های غیر ضروری را کنار می گذارند. امروز مجموعه ای از عکس های عکاسی مینیمالیست (minimalist photography) را برای شما آماده کرده ایم، که در آن ها تمرکز بر روی یک المان کوچک کلیدی است و بقیه ترکیب بندی خالی است. حتما از تاثیرگذاری این عکس ها شگفت زده خواهید شد.

عبارت <<هر چه ساده تر، قابل فهم تر>> به یک دلیل مشهور شده است: چون واقعاً جواب می دهد. بله، گاهی اوقات پیچیدگی در ترکیب بندی اشیاء در یک عکس خوب است اما با ایجاد یک فضای تقریباً خالی، شما می توانید یک عکس قوی تر خلق کنید.

چرا سادگی جواب می دهد؟

با حذف بی نظمی های موجود در عکس، افراد غیر ضروری و دیگر عوامل بی نظم کننده تصویر، شما تمام عوامل بالقوه را از بین برده و باعث می شوید که درک عکس برای بیننده ساده تر شده و راحت تر بفهمد که تمرکز اصلی شما در عکس چه چیز یا چه کسی بوده و همچنین شما می خواهید چه هدفی را در عکس بیان کنید.

انتخاب سوژه

این که شما می خواهید مسائل را ساده و قابل درک نگه دارید دلیل بر کسل کنندگی عکس نیست. در واقع، با این تکنیک شما باید به سختی تلاش کنید تا خلاف آن را ثابت کرده و یک موضوع قوی پیدا کنید تا به تنهایی بتواند حرفی برای گفتن داشته باشد. این مسئله زمانی بیشتر آشکار می گردد که شما می خواهید از یک فضای بزرگ عکسبرداری کنید که موضوع اصلی در قسمت کوچکی از این کادر قرار دارد. همچنین به جای فکر کردن به این که چه چیزهایی را می توانید در کادر خود قرار دهید به این مسئله فکر کنید که چه چیز هایی را می توانید از عکس حذف کنید.

و اما ویژگی های عکاسی مینیمالیسم

1- توجه بیننده را به شدت جلب می کند: برای تاکید بر روی یک سوژه یا قسمت کوچکی از عکس، راه های مختلفی وجود دارد از جمله کم کردن عمق میدان. اما هیچ کدام مثل از کادر حذف کردن نقاط دیگری که توجه بیننده را از سوژه ی اصلی پرت می کنند جواب نمی دهد.

2- این عکس ها از نظر تجاری حکم طلا را دارند: اگر اهل فروش عکس هایتان هستید بدانید که عکس های مینی مالیستی خیلی خریدار دارند. یکی از مهم ترین دلایلش این است که عکس های مینی مال فضای کافی برای افزودن متن تبلیغاتی را دارند.

3- عکاسی مینیمالیستی چالش برانگیز است: هر کسی می تواند یک دوربین بردارد و برای خودش فرت و فرت از این طرف و آن طرف عکس بگیرد. اما برخورد با یک منظره به نیت گرفتن یک عکس مینی مالیستی سخت تر است. باید محل درست را پیدا کنید، نقشه بکشید و درست زمان بندی کنید تا سوژه ی اصلی تان در جای مناسب قرار بگیرد. این چیزها حتی برای عکاسان باتجربه هم چالش برانگیزند.

Minimalism Dar Akasi 01

Minimalism Dar Akasi 02

Minimalism Dar Akasi 03

Minimalism Dar Akasi 04

Minimalism Dar Akasi 05

Minimalism Dar Akasi 06

Minimalism Dar Akasi 07

Minimalism Dar Akasi 08

Minimalism Dar Akasi 09

Minimalism Dar Akasi 10

Minimalism Dar Akasi 11

Minimalism Dar Akasi 12

Minimalism Dar Akasi 14

تهیه شدهدر:

پژوهشگاه کلام زنده-پژوهشکده پژوهش هنر


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۷ساعت: ۰۷:۰۹:۱۴ توسط:دي جي من موضوع:

نقاشی از گلها

پیتر واگمنز - نقاشی از گلها

نقاشی از گلهاpieter Wagemans-00

پیتر واگمنز درست بعد از فرو نشستن آتش جنگ جهانی در یازدهم آگوست 1948 در روستایی در بلژیک به دنیا آمدو از کودکی به نقاشی بسیار علاقه نشان می داد که به نظر می رسد این علاقه را از پدرش به ارٍ برده باشد.

وی در 15 سالگی تصمیم گرفت به آکادمی سلطنتی هنر های زیبا در آنتورپ برود تا علاقه خود را پرورش دهد.

در طول آموزش خود را در آکادمی پیتر فرصت های زیادی برای پرورش نقاشی منظره، به طور عمده طبیعت زنده و مناظر طبیعی پیدا کرد. او تحت تعلیم اساتید برجسته ای چون ژاک گروس و ویکتوردولفاین آموزش دید وآنها پایه ی خوب و مستحکمی برای ادامه کار پیتر بنا نهادند تا بتوان پله های ترقی را طی کند.

در سال 1969 موفق به دریافت دیپلم گرافیک و تصویر سازی شد و پس از گذراندن خدمت نظام به انجمن تصویر سازان و طراحان آزاد پیوست.

در طول سالیان بعد او سعی در پیدا کردن سبک خود داشت گرچه تحصیلات آکادمیک آغاز راه را برایش هموار کرده بود ولی ادامه راه بسیار طولانی و سخت به نظر می رسید. در همین زمان او یک موقعیت شغلی به دست آورد تا در یک خانه ی قرن شانزدهمی تعدادی نقاشی سقفی در ابعاد بزرگ کار کند، این نقاشی ها به سبک استادان قدیمی بود که رنگ، نور، سایه و کنتراست در آن اهمیت بالایی داشت.

به تدریج پیتر راه خود را در هنرهای زیبا پیدا می کرد و با مطالعه در آثار گل و گیاه اساتیدی چون دیوید هم، ویلم هدا و راشل رویز، بینش خود را به هماهنگی رنگ ، عمیق تر درک خود را بیشتر می نمود.

سمبولیسم یک منبع اصلی الهام است. اندیشیدن در ذات گذرا از زندگی، زیبایی اغلب در قالب یک گل گنجانیده شده است.

نقاشی از گل خواستار نظم و انضباط قابل توجه است، چرا که گذشت زمان یک تهدید مهم است.گل همیشه در حال تغییرمی باشد و برای ثبت لحظه ها، پیتر دور با استفاده از زیر سازی و رنگ هر گل را به نوبت ترسیم می کرد تا زمانی که نقاشی به پایان برسد.

گاهی اوقات او نیاز به یک روز کامل برای هر گل، بار دیگر تنها چند ساعت. اغلب گل ها هرگز در واقعیت وجود نداشته است، چرا که گلها را یک به یک در عرض چند هفته کشیده شده اند.

pieter Wagemans-01

pieter Wagemans-02

pieter Wagemans-03

pieter Wagemans-05

pieter Wagemans-06

pieter Wagemans-07

pieter Wagemans-08

pieter Wagemans-09

pieter Wagemans-10

pieter Wagemans-11

pieter Wagemans-12

pieter Wagemans-13

pieter Wagemans-14

pieter Wagemans-15

pieter Wagemans-16

pieter Wagemans-17

pieter Wagemans-18

pieter Wagemans-19

pieter Wagemans-20

pieter Wagemans-21

pieter Wagemans-22

pieter Wagemans-24

pieter Wagemans-25

نام پژوهشگر :نسترن نوذری

تهیه شدهدر:

پژوهشگاه کلام زنده-پژوهشکده پژوهش هنر


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۷ساعت: ۰۷:۰۹:۱۴ توسط:دي جي من موضوع:

مایکل کنا

مایکل کنا - Michael Kenna

مایكل در۱۹۵۳در یك شهر كوچك صنعتی در شمال غربی انگلستان زاده شد و در مدرسه هنرBanburyوcollege of printingدر لندن تحصیل كرد .

عكس های او اگرچه فاقد المان انسانی هستند اما به نوعی حضور بشر در آنها احساس می شود. مایكل در حالی زندگی را از سر می گیرد كه همه ما هنوز در خواب هستیم. او تصاویری خلق می كند كه جایی بین دیدن، احساس و منطق قرار دارند و با نور، دنیایی مالامال خفته در صلح را بدون انسان نقاشی می كند.

او درباره خود می گوید:وقتی تقریباً ۱۱ساله بودم به مدرسه دینی كاتولیك در انگلستان رفتم تا كشیش شوم. ۷ سال در آنجا ماندم. بعد از مدتی متوجه شدم برای این كار مناسب نیستم. خوشبختانه خوب نقاشی می كردم، پس به مدرسه هنر رفتم. بعد از مدت كوتاهی به مدرسه عكاسی رفتم و سه سال در آنجا تحصیل كردم. اولین كار حرفه ای خود را تقریباً در ۲۰ سالگی شروع كردم و در سال ۲۰۰۳ پنجاهمین سالگرد عكاسی خود را جشن گرفتم.

او را به علت تسلطش بر نور و تنظيمات دستي دوربين از بزرگترين عكاسان شب ميدانند و عكس هايش به قيمت هاي بالا به فروش ميرسد .

وقتی نوردهی به جای یك لحظه، ساعت ها طول می كشد به طور مسلم زمان بیشتری برای تماشا وجود دارد. گاهی اوقات این تماشا كردن در جهت حفظ امنیت است اما در اغلب مواقع فعالیتی برای پرورش روح است. آسمان را تماشا می كنم و طرح های ابرها و ستارگان را بر روی فیلم خود تصور می كنم. آب را تماشا می كنم، برگ های درختان، ماشین هایی كه می گذرند، سایه هایی كه تغییر می كنند، دود دودكش ها و هر چیزی كه در اطراف وجود دارد. باد و باران و مه، همه بر روی تصویر نهایی من تاثیرگذارند.

من عاشق زیباشناختی ژاپنی هستم. زمان زیادی را در ژاپن سپری كردم. نام یكی از كتاب های اخیرم <<ژاپن>> است. برای این كتاب، سه سال در ژاپن بودم و حتی بعضی از عكس هاين متعلق به دهه۸۰در ژاپن است .

در فرهنگ پیشا بودایی و پسا بودایی ژاپن سکوت ، تحمل درد ، تمرکز به روی خود از نکات کلیدی این فرهنگ است. کنا در عکس های ژاپن به روح هایکو ( شعر ژاپنی ) می رسد.

یخ بندان نیم شب

می خواهم بخوابم ،

خواب را آستین از مترسک وام می گیرم .

خلوت زمستان .

برپرده ی طلایی

درخت کاج پیر می شود .

کنا روح طبیعت ژاپن را که باعث ساخت روح شگرف راهبان معابد بودایی می شود را بازمی سازد ، مردمانی که خطشان نقاشی است . و مراقبه و رنج و مرارت و صبر یکی از ویژگیهای بارز فرهنگیشان است . درخت های که خمیده اند اما از پا در نیامده اند که درحال تحمل دردی هستند و البته تمرکز برای ایستایی . او در این مجموعه به خوبی نشان می دهد که به عنوان هنرمند عکاس پس از کشف می تواند به خلق برسد .

سعی می كنم چندان به آینده فكر نكنم. این جمله جان لنون را دوست دارم كه می گوید: <<زندگی همان چیزی است كه در حالی كه سرگرم برنامه ریزی برای آینده هستید اتفاق می افتد.>> زندگی را به رغم همه پیچیدگی هایش، در لحظه حال در آغوش گرفتن، جذابیتی باورنكردنی دارد. طبق علم عكاسی، هنوز سوژه های زیادی وجود دارد كه به امید آنها زندگی را بگذرانم و امیدوارم كه بتوانم آنچه را كه در حال انجامش هستم تا آنجا كه توان دارم ادامه دهم.

مصاحبه ای کوتاه در مورد نحوه شکل گیری شخصیت مایکل و آثارش را در ذیل خواهیم خواند:

•چطور به این سبك رسیدید؟

روت برنارد، عكاس، همیشه به من می گفت این سئوال مثل این است كه از كسی بپرسی چطور امضای خود را شكل دادید. این چیزی نیست كه من آگاهانه بر روی آن كار كرده باشم. به نظر من سبك، فقط نتیجه نهایی تجربه شخصی است. در حال حاضر كاركردن به سبكی دیگر برایم بسیار غامض و گیج كننده است. من در مكان ها و سوژه هایی كه ارتباطاتی درونی و شخصی با آنها دارم غرق شده ام و به سبكی كه فكر می كنم صحیح است عكاسی می كنم. اینكه اینها از كجا نشأت می گیرند، كی می داند؟

•چه چیز شما را به عكاسی در شب و طلوع علاقه مند كرد؟

من در ابتدا فقط صبح زود عكاسی می كردم. آرامش و سكوت این ساعت ها را دوست دارم. افراد كمی در اطراف هستند و پرندگان هم در آسمان كمتر دیده می شوند. نور صبح، نرم و پراكنده است. این نور زمینه های درهم را به لایه های دوبخشی از درجات رنگ دوبعدی تبدیل می كند. من هنوز طلوع آفتاب را بیش از هر زمان دیگری دوست دارم اما حالا در ساعت های دیگر روز هم عكاسی می كنم.عكاسی در شب هم به این دلیل جالب است كه ما بخشی از كنترلمان را بر روی آنچه در مقابل دوربین اتفاق می افتد، از دست می دهیم. در طول این ساعت ها، جهان تغییر می كند؛ رودخانه ها پرتلاطم می شوند. ابرها می گذرند و موقعیت زمین نسبت به ستارگان تغییر می كند. مجموع این رویدادها برای چشم انسان قابل رویت نیست، اما می تواند برای روی فیلم ثبت شود. برای عكاس، واقعیت می تواند سوررئال شود و امكان استفاده از نورهای متعدد در شب، به ساخت فضاهای سوررئال كمك می كند. شب، پتانسیل شگفت آوری برای بروز خلاقیت دارد.

•در یكی از كتاب هایتان نوشته بودید: <<در شب احساس نزدیكی بیشتری با عناصری كه از آنها عكس می گیرم دارم. به طبیعت نزدیك تر می شوم چون باید تماشا كنم.>> چه چیزی را تماشا می كنید؟

وقتی نوردهی به جای یك لحظه، ساعت ها طول می كشد به طور مسلم زمان بیشتری برای تماشا وجود دارد. گاهی اوقات این تماشا كردن در جهت حفظ امنیت است اما در اغلب مواقع فعالیتی برای پرورش روح است. آسمان را تماشا می كنم و طرح های ابرها و ستارگان را بر روی فیلم خود تصور می كنم. آب را تماشا می كنم، برگ های درختان، ماشین هایی كه می گذرند، سایه هایی كه تغییر می كنند، دود دودكش ها و هر چیزی كه در اطراف وجود دارد. باد و باران و مه، همه بر روی تصویر نهایی من تاثیرگذارند. ما زندگی سریع و پرشتابی داریم، پس نعمتی است اگر گاهی سرعت را كم كنیم و تحسین كنیم جلوه های فراموش شده طبیعت را كه به راحتی می بینیم اما برایمان عادی شده است.

•آیا عكاسی در شب، دید شما را نسبت به آنچه از آن عكاسی می كنید تغییر داده است؟

عكاسی در شب ویژگی های زیادی دارد كه این ویژگی ها باعث جذابیت آن می شوند. چشم ما به استفاده از یك نور كه همان نور خورشید است عادت دارد. بنابراین استفاده از نورهای چندگانه كه از جهات مختلف تابیده می شوند فضا را كاملاً سوررئال و تئاتری می كند. این تاثیر عاطفی و بزرگنمایی در صورت استفاده از سایه های تندی كه توسط نورهای مصنوعی ایجاد شده اند افزایش می یابند. این سایه ها می توانند ما را به تصور آنچه نهفته است، فرابخوانند. من نتیجه ای را كه بعد از نوردهی های طولانی به دست می آید بسیار دوست دارم. برای مثال، ابرهای در حال حركت، گستره ای منحصر به فرد از تراكم را در آسمان به وجود می آورند. ستارگان و هواپیماها خطوط سفیدرنگی تولیدمی كنند، آب های پرتلاطم به مانند یخ و مه هستند و حالتی از ابهام را در ذهن تداعی می كنند.

•در مصاحبه ای دیگر خواندم كه شما از آلفرد استیگلیتز و همچنین چارلز شیلر تاثیر فراوانی گرفتید. نكته ای كه توجه من را به خود جلب كرد این بود كه آنها هر دو نقاش بوده اند.

بله. من بسیار عاشق دنیای نقاشی هستم. در واقع وقتی به مدرسه هنر رفتم فكر می كردم نقاش می شوم. اما بعد از مدتی متوجه شدم كه كسب درآمد از طریق نقاشی بسیار دشوار است و من به حرفه ای نیاز داشتم كه از طریق آن، هم بتوانم زندگی ام را از لحاظ مالی تا حدودی تامین كنم و هم بتوانم با آن به آرزوهای هنری خود برسم و عكاسی این نیازها را به طور نسبی برآورده می كرد. من در ابتدا به عنوان یك عكاس تجاری شروع به كار كردم و آموزش دیدم و این راه را ادامه دادم، اما به طور موازی به جنبه هنری كار خود نیز می پرداختم. در واقع از نوع اول برای پیشبرد نوع دوم استفاده می كردم.

•به نظر من زیبا شناختی های نقاشی در عكس هایتان كاملاً مشهود است.

امیدوارم. من قدرت پیشنهاد و ارائه جدید را به شرح و توضیح ترجیح می دهم. از دید من، عكاسی به معنای كپی كردن دنیا نیست. من به هیچ وجه دوست ندارم كه یك كپی دقیق از آنچه در آنجا دیده ام ارائه كنم. یكی از قدرتمندترین عناصر عكاسی، توانایی آن در ثبت گوشه ای از دنیا با استفاده از احساس زیباشناختی شخص عكاس است. حاصل مجموع این دو مقوله همان است كه مخاطب را به تفكر وامی دارد. در واقع سوژه باید از فیلتر ذهن و درون بشر عبور كند و به زبان هنر تبدیل شود. نه اینكه عكاس تنها نقش یك انتقال دهنده را به عهده داشته باشد.

•صرف نظر از مكان و سوژه هایتان، در عكس های شما زیباشناختی ژاپنی به چشم می آید. به نظر من این شیوه جزیی از سبك كار شما شده است.

من عاشق زیباشناختی ژاپنی هستم. زمان زیادی را در ژاپن سپری كردم. نام یكی از كتاب های اخیرم <<ژاپن>> است. برای این كتاب، سه سال در ژاپن بودم و حتی بعضی از عكس ها متعلق به دهه۸۰هستند. مشكل است كه بعد از این همه سال، از وقار، آسودگی خاطر، خلوص و سادگی طرح های آنها تاثیر نگرفته باشم.

•مكان مورد علاقه تان برای عكاسی كجاست؟ غیر طبیعی ترین مكانی كه تا به حال عكاسی كرده اید؟

جواب دادن به این سئوال غیر ممكن است. مكان ها مثل سیب و پرتقال هستند. همه مكان ها در جایگاه خود دارای معنا و زیبایی خاصی هستند.

•چطور مكان عكاسی را انتخاب می كنید؟

این بستگی به پروژه دارد. هیچ روش مشخصی برای این كار ندارم. وقتی می دانم و می خواهم از چیزی خاص عكاسی كنم به دنبال مناسب آن می گردم و یا وقتی یك مكان را برای عكاسی انتخاب می كنم به دنبال این می گردم كه از چه چیز آن عكاسی كنم. به همین سادگی! من یك تئوری دارم كه تا به حال به من جواب داده است. بهترین ایده ها زمانی به وجود می آیند كه در حال فكر كردن به موضوع دیگری هستید. یكی از تفریحات مورد علاقه من دویدن در مسافت های طولانی است و این كار برایم فواید زیادی دارد. وقتی در حال فكر كردن درباره موضوعی هستید و در عین حال فعالیت بدنی دارید، ایده های دیگری هم از ذهن تراوش می كند. این ایده ها معمولاً در پروژه های بعدی من بسیار مفید واقع می شوند.

•نوردهی هایی كه در روز انجام می دهید معمولاً چقدر طول می كشد؟

تا۳۰دقیقه. بستگی به شرایط نوری دارد.

•و در شب؟

می تواند۸ساعت یا تا تاریك شدن هوا طول بكشد. اما اكثر نوردهی ها بین۱۰تا۳۰دقیقه است. اما اگر در مكان امنی باشم دوربین را به مدت۲ساعت در حالت نوردهی قرار می دهم و به شام خوردن یا مطالعه می پردازم.

•كدام قسمت كار برایتان لذت بیشتری دارد؟

من از تمام مراحل لذت می برم. بیرون رفتن در ساعت هایی از روز كه فضای بیرون عجیب و غریب است را دوست دارم. فضایی كه حتی اگر عكاسی نمی كردم هم دوست داشتم در آنجا باشم. من عاشق سفر هستم. مرحله ظهور نگاتیوها را دوست ندارم و خوشبختانه همیشه لابراتوارهای خیلی خوبی در اطرافم وجود دارند. دیدن كنتاكت های اولیه خیلی لذت بخش است؛ ویرایش، چاپ و بعد تلاش برای چاپ نهایی. بعد از این مراحل، نمایشگاه و ارائه كار، دریافت عكس العمل های دیگران، چاپ كتاب و مراحل دیگر است. عكاسی، نوعی محك زدن خود و مبارزه كردن است و مسلماً به تلاش و كارفراوانی احتیاج دارد، اما من بی نهایت این تلاش ها را دوست دارم.

•خودتان را در عصر دیجیتال چطور می بینید؟

دیجیتال و تكنولوژی كامپیوتر نتوانسته اند تغییری در آنچه انجام می دهم ایجاد كنند. من از تجهیزاتی كه استفاده می كنم و به آن عادت دارم كاملاً راضی هستم. معتقدم كه هنرمندان باید از لوازم و امكاناتی استفاده كنند كه با آن می توانند آنچه در ذهن دارند را به بهترین شكل به تصویر بكشند. از اینكه می بینم بعضی از عكاسان از تكنولوژی جدید با آغوش باز استقبال كرده اند و از آن در جهت تلاش های خلاقانه خود استفاده می كنند بسیار خشنودم. در مجموع، خود من چندان اعتقادی به مقوله دیجیتال ندارم چون فكر می كنم ارتباط ضروری بین عكاسی و واقعیت را به نحوی قطع می كند. من معتقدم كه قدرت تاریخی عكاسی وابسته به گره ای است كه با واقعیت دارد و این از ویژگی هایی است كه آن را از نقاشی، مجسمه سازی، طراحی و غیره متمایز كرده است.

•گوش دادن به موزیك در زمان انجام كار به شما آرامش می دهد؟

اغلب عكاسان در حال انجام چاپ به موزیك گوش می كنند، معمولاً كلاسیك. اگر من این كار را انجام دهم ذهنم پریشان می شود، وارد رویا می شوم و در نتیجه تمركزم را از دست می دهم. باید كاملاً دقت داشته باشم تا بدانم كه از یك چاپ به چاپ بعدی چه تغییراتی را لحاظ كرده ام.

•برنامه شما برای آینده چیست؟

سعی می كنم چندان به آینده فكر نكنم. این جمله جان لنون را دوست دارم كه می گوید: <<زندگی همان چیزی است كه در حالی كه سرگرم برنامه ریزی برای آینده هستید اتفاق می افتد.>>زندگی را به رغم همه پیچیدگی هایش، در لحظه حال در آغوش گرفتن، جذابیتی باورنكردنی دارد. طبق علم عكاسی، هنوز سوژه های زیادی وجود دارد كه به امید آنها زندگی را بگذرانم و امیدوارم كه بتوانم آنچه را كه در حال انجامش هستم تا آنجا كه توان دارم ادامه دهم. بسیار از آنچه داشته ام سپاسگزارم. طبق نظریه قدیمی ام، راه پیش روی خود را پر از پیچ و خم و ماجرا می بینم و همیشه منتظرم تا ببینم در پس پیچ بعدی چه چیزی نهفته است.

•حرف آخر؟

در بچگی كاملاً منزوی و تنها بودم. ماجراجویی هایم را خودم شكل می دادم و در پارك ها و خیابان های شهر كوچك صنعتی كه در آن بزرگ شدم به آنها عمل می كردم. دوست داشتم در ایستگاه قطار و كارخانه ها، زمین های راگبی و كلیساهای خالی و قبرستان ها و هر مكان دیگری كه بعدها به عكاسی از آنها علاقه مند شدم، پرسه بزنم اگرچه در آن زمان دوربینی نداشتم. فكر می كنم كه این دوران نسبت به زمانی كه در مدرسه هنر سر كردم، تاثیر بیشتری بر عكاسی من گذاشت

Michael Kenna 01

Michael Kenna 02

Michael Kenna 03

Michael Kenna 04

Michael Kenna 05

Michael Kenna 06

Michael Kenna 07

Michael Kenna 08

نام پژوهشگر :زهرا فلاح

تهیه شدهدر:

پژوهشگاه کلام زنده-پژوهشکده گفتگوی پژوهشی


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۷ساعت: ۰۷:۰۹:۱۴ توسط:دي جي من موضوع:

گذری بر تاریخ فرهنگ و هنر عاشورایی عصر قاجار

گذری بر تاریخ فرهنگ و هنر عاشورایی عصر قاجار - مهنوش غفوریان

از منظر تحولات فرهنگی و اجتماعی، عصر قاجار را می توان یکی از مهم ترین و در عین حال جذاب ترین ادوار فرهنگی و تاریخی ایران دانست. ایرانِ عصر قاجار همواره بین دو قطب <<سنت>> و <<تجدد>> در نوسان بود. تغییرات و دگرگونی های اجتماعی و سیاسی، خود موجب تحولات فرهنگی گردید، همچنان که برقراری ارتباط با کشورهای اروپایی تأثیرات فراوانی بر فرهنگ و هنر ایران زمین گذاشت.

نقاشی ایرانی نیز در این دوره شاهد و تجربه گر تنوع و تحولات سبکی بسیاری بود، به گونه ای که چگونگی و چراییِ این جریان پیوستۀ تغییر و دگرگونی در سال های گذشته همواره جزو مباحث و موضوعات مطالعاتی تاریخ نگاران و پژوهشگران هنر بوده است

.

<<هنر نقاشی دورۀ قاجار را می توان در دو گروه کلی" اشرافی" و " عامیانه" مورد بررسی قرار داد؛ نقاشی اشرافی شامل پیکره نگاری درباری، تصاویر نسخه های خطی، نقاشی های روی کاشی در تزیینات کاخ ها و مانند آن است و نقاشی عامیانه شامل نقاشی قهوه خانه ای یا عنوان جدید آن خیالی نگاری، تصویرسازی کتاب های چاپ سنگی، نقاشی کاشی های سردرِ حمام ها و اماکن عمومی و نقاشی های دیواری در امام زاده ها و مکان های عمومی مشابه>> است (افشار مهاجر، 1384: 61).

در این بین، نقاشی خیالی نگاری بسیار متأثر از جریانات فرهنگی دوران خود همچون رواج کتب تصویری چاپ سنگی، نقالی و روضه خوانی و دیگر تحولات فرهنگـی- اجتماعی ای بود که به واسطۀ انقلاب مشروطه جامعۀ ایران را پی در پی با آزمون ها و تجربه های نوظهور مواجه می ساخت.

از جملۀ این جریانات، باید به آداب سوگواری امام حسین (ع) در دورۀ قاجار و شکل گیری نمایش آیینیِ تعزیه اشاره کرد. این نوع از نمایش نیز همچون دیگر شاخه های هنر، چندان از تأثیر تئاتر اروپایی برکنار نبود. حمایت دربار از برگزاری این مراسم و ساخت تکیۀ دولت برای اجرای آن، موجب محبوبیت و رونق این مراسم در این دوران شد و به آن جنبۀ رسمی و عمومی بخشید. آنچه در توجیه رویکرد و اقبال دربار قاجار به نمایش تعزیه و دیگر نمونه های فرهنگ و هنر مذهبی قابل ذکر است، تلاش برای مشروعیت بخشی به حکومتی است که تبلور باورها و اعتقادات خود را در هنر مذهبی می یابد.

این گونه بود که اعتقادات مذهبی مردم از جایگاه باورهای ذهنی آنان به صحنۀ دیداری و شنیداریِ نمایش در آمد و مورد استقبال اقشار مختلف جامعه قرار گرفت؛ ضمن آنکه وجود موسیقی، حرکت، شعرخوانی مذهبی و نوحه سرایی نیز هیجان و جاذبۀ ویژه ای به این نوع از نمایش می بخشید.

جاذبۀ بصری صحنۀ نمایش تعزیه در خیالی نگاری هایی که با مضمون عاشورا تصویر شده اند، جلوه گر است. در این دوران، نقش پردازیِ مذهبی مانند ترسیم شمایل های معصومین و بیش از همه تصاویر مربوط به واقعۀ عاشورا بر روی پرده های بزرگ به شیوۀ نقاشی عامیانه رونق گرفت. از این سبک از نقاشی با عنوان پرده تعزیه در زیرمجموعۀ سبک نقاشی قهوه خانه ای یا خیالی نگاری تعبیر می شود.

تفاوت هنر ديني و هنر مذهبي از دیدگاه فرهنگ شناسی

بسياري از پژوهش گران سنت گرا نظير بوركهارت ، سيد حسين نصر، شوآن و دیگر سنت گرایان کوشیده اند درخصوص هنر اسلامي و ابعاد آن تعاريف دقيق و جامعي ارائه دهند. در اين پژوهش از تعاريف فلسفي هنر و حكمت اسلامي از منظر فلاسفۀ سنت گراي غربي و شرقي صرف نظر كرده، و با ديدگاه جامعه شناسي فرهنگي تنها به تفاوت هاي هنر ديني و هنر مذهبي بر پايۀ زیبایی شناسی هنر سنتي كه اصل آن بر تكرار است مي پردازیم.

بر اين اساس و براي روشن شدن تفاوت هاي اين دو هنر به تفاوت مفهوم فرهنگ و تمدن از منظر نوربرت الياس جامعه شناس آلماني اشاره مي كنیم و ويژگي هاي هنر اسلامي را معادل مفهوم تمدن و ويژگي هاي هنر مذهبي را معادل مفهوم فرهنگ در اين تعريف در نظر مي گيریم.

دكتر چنگيز پهلوان در كتاب خود با عنوان فرهنگ شناسي،گفتارهايي در زمينۀ فرهنگ و تمدن؛ به تفاوت مفهوم فرهنگ و تمدن از ديدگاه نوربرت الياس جامعه شناس آلماني اشاره مي كند و چنين می نویسد: <<تمدن، معرف يك روند يا دست كم معرف سرانجام يك روند است، مدام به پيش مي رود... [اما اصطلاح فرهنگ] جهت حركت متفاوتي دارد: مرتبط مي شود با فرآورده هاي انسان كه همچون شكوفه در كشتزارها حضور دارند؛ به صورت آثار هنري، كتاب ها، نظام هاي ديني يا فلسفي كه نمايانگر خصوصيات مردمي معين به شمار مي روند. از اين رو اصطلاح فرهنگ خصلتي محدودكننده دارد... مفهوم تمدن تا حدودي تفاوت هاي ملي ميان ملت ها را محو مي كند، بر آنچه كه وجه مشترك همۀ انسان هاست يا بر آنچه كه بنا بر احساس كساني كه به آن تمدن تعلق دارند مي بايست وجوه مشترك به حساب آيد، تأكيد مي نهد... در مقابل مفهوم فرهنگ تفاوت هاي ملي و ويژگي گروه ها را به خصوص برجسته مي سازد... در مقابلِ كاركرد مفهوم تمدن كه كاركردي است شامل گرايش هاي مستمر توسعه طلبانۀ گروه ها و ملت ها... در مفهوم فرهنگ، خودآگاهي ملتي تبلور پيدا مي كند كه همواره مي بايست از خود بپرسد: <<خصوصيت و ويژگي ما در چيست؟>>؛ ملتي كه مي بايست مرزهايش را در جهات گوناگون از نظر سياسي و معنوي بجويد و تحكيم كند. جهت حركت مفهوم فرهنگ، تمايل آن به مرزبندي، به تشخص و به تثبيت تفاوت هاي گروهي است>> (پهلوان، 1382: 29و30).

با توجه به اين تعاريف، هنر اسلامي هنر سرزمين هايي را كه اسلام به آن نفوذ كرده در بر مي گيرد و به نوعي هنر تمدن اسلامي است كه عناصر واحدي با توجه به خصوصيات دين اسلام دارد (همانند هنرهای ظریف و تزیينات وابسته به معماري مساجد).

اما هنر مذهبي همانند نقاشي عاشورايي سبك خيالي نگاري (از آنجا كه تحت تأثير هنر سنتي تصويرگري ايراني است كه خود تحت تأثیر و تأثر هنر ملت ها و جوامع ديگر است و مي شود آن را در زمرۀ هنر ايراني اسلامي معرفي كرد) متعلق به مردمي معين است كه براي آنان هويت و متمايزبودن اهميت دارد و در اين هنر، هويت ملي و اساطيري خویش را با هويت مذهبي پيوند می دهند؛ براي نمونه در آثار حماسي خيالي نگاري، بر روي پرچمی که رستم در دست دارد، آيه اي از قرآن نوشته شده است. هنر مذهبي ويا سبك خيالي نگاري در زماني كه در ايران از انقلاب مشروطيت به اين سو مسألۀ هويت ملي مذهبي به شيوه هاي گوناگون مطرح بوده است، به اوج شکوفایی و اقبال خود مي رسد.

البته تفاوت معنايي اين گونه مفاهيم از نظر كساني كه تجربيات مشتركي در يك سرزمين دارند معنايي ژرف دارد.

روضه خواني

كمال الدين حسين سبزواري متخلص به كاشفي و معروف به حسين واعظ متوفي به سال 910 هـ . يكي از شخصيت هاي بسيار معروف قرن دهم است (محجوب، 1387: 1233).<<وي دو سال پیش از مرگ خود کتاب روضة الشهدارا تألیف کرده كه در آن زمان تنها كتاب جامع ذكر مقاتل و مصايب امام حسين (ع) و ديگر وقايع مذهبي شيعيان بوده است. سال تأليف كتاب يك سال پس از رسميت يافتن دولت صفوي و جلوس شاه اسماعيل و اعلام مذهب شيعۀ اثني عشري به صورت مذهب رسمي دولت ايران است. اين حادثه به توفيق بي نظير روضةالشهدا كمك بسيار كرد>> (همان:1234).

<<پس از آن شيعيان ایران در ايام عزاداري و روزهاي جمعه در مجلسي فراهم مي آمدند و كسي كه صدايي خوش داشت كتاب روضة الشهدا را به دست مي گرفت و مي خواند و ديگران مي گريستند. چنين مجالسي به <<روضه خواني>> يعني انجمن هايي كه در آن روضة الشهدا خوانده مي شد معروف گرديد.پس از روضة الشهداكتاب هاي ديگري در عصر قاجاربا موضوع مقاتل تأليف شد كه مهمترين آن ها طوفان البكاء معروف به جوهري و اسرارالشهاده است>> (همان:1235). روضه خوانان روش روضه خواني خود را هماهنگ با فرهنگ عصر خويش تغيير مي دادند و منبع روضه هاي خود را نيز عوض مي كردند و در تكميل اجراي مراسم روضه خواني می کوشیدندتا بتوانند رضايت مخاطبان خود را به دست آورند. در اين روند، پرده هاي مربوط به روضه خواني كه اكثراً وقايع عاشورا بر روي آن ترسيم شده بود و در مكان هاي عمومي نصب می شد، به اجراي مراسمي پرشورو برانگيختن احساسات مخاطب آن كمك مي كرد. ( تصویر 2-10)

نمايش تعزيه

<<شبیه گردانی>> يا <<شبيه خواني>> يا <<تعزيه>> نمايشي بوده است در اصل بر پايۀ قصه ها و روايات مربوط به زندگي و مصایب خاندان پيامبر اسلام و خصوصاً وقايع و فجايعي كه در محرم سال 61 هجري در كربلا براي امام حسين و خاندانش پيش آمد>> (بيضایي،1390: 113).

<<در تاريخ ابن كثير شامي آورده شده كه معزالدوله احمد بن بويه در بغداد در دهۀ اول محرم امر كرد تمامي بازارهاي بغداد را بسته، سياه عزا پوشيدند و به تعزيۀ سيدالشهدا پرداختند>> (همان : 115).

اعتقاد عمومي بر آن است كه اشعار داستاني روضه خواني عمدتاً برگرفته از كتاب روضۀ الشهداست و با الهام از وقایع مندرج در این کتاب به صورت نسخه هاي نمايش تعزيه درآمده است. [3]

دكتر محجوب در مقالۀ خود با عنوان <<تأثير تئاتر اروپايي و روش هاي نمايشي آن در تعزيه>> اشاره داشته است كه کوچک ترین اثري از تعزيه و تعزيه نامه در عصر صفوي نمی توان یافت. بر اساس نظر ایشان، <<مايه ها و عناصر و عوامل تعزيه از هزار سال پیش تر، يا حتي پيش از آن، آماده شده بود. وانگهي هيچ وقت در هنر هاي مردمي نبايد به فكر تقليد بي قيد و شرط بود؛ زيرا مردم وقتي چيزي را قبول می کنند و در ميان خود اشاعه می دهند كه نخست بتوانند آن را بفهمند و پس از فهميدن، آن را با خواست ها و آرمان ها و سنت هاي خويش ملايم و موافق يافته باشند>> (محجوب، 1387: 1273). با در نظر گرفتن اين شواهد، تعزيه به معناي نمايشي آن بعد از عصر صفوي به تدريج و بر پایۀ پذيرش شرایط از سوی مردمان به وجود آمده است. علاوه بر این، دکتر محجوب با آوردن مستنداتي به تأثیر تئاتر اروپايي در تعزيۀ ايران در طي سفرهاي درباريان به اروپا و به خصوص ساخت تكيۀ دولت پس از بازگشت ناصرالدين شاه از نخستين سفر فرنگ (1290 ه.ق.) اشاره می کند.(همان:1278)

جلال ستاري در كتاب زمینۀ اجتماعي تعزيه و تئاتر در ايران، به بررسي علل فرهنگي و سياسي و اجتماعي پيدايش تعزيه در جامعۀ شيعه مذهب می پردازد و می نویسد: <<در واقع خروج شيعه از جامعه يا امت واحدۀ اسلامي، درام آفريد و احساس غيرت پديد آورد و مايۀ اختلاف و جدايي شد؛ زيرا شيعه با تقدير به معناي سياسي واژه يعني واقعيت تاريخ عصر و نظام حاكم، درگير شد و اين برخورد، مبتني بر دريافتي دراماتيك از تاريخ بود ... شيعه حكومت مستقر را غاصب می شمرد و لذا واقعيت عيني را قبول نداشت و به نظامي آرماني می اندیشید ...>> (ستاري، 1386: 89 و 90).

شمار تعزيه ها که در فضاي باز، حياط کاروان سراها، خانه هاي خصوصي و بناهاي خاصي به نام تكيه يا حسينيه اجرا می شد، در دورۀ قاجار و به خصوص در زمان سلطنت ناصرالدين شاه فزوني گرفت. به بیان دیگر، زمانی كه توجه دولت به تعزيه جلب شد، وسايل آن را فراهم کرد و كار به طور كامل به سامان رسيد. <<در سال 1248 شمسي به دستور ناصرالدين شاه <<تكيه دولت>> در زاویۀ جنوب غربي كاخ گلستان با گنجايش حدود بيست هزار نفر ساخته شد>> (بیضایی، 1390: 123)

انتخاب اشخاص و جامه هاي آنان در نمايش تعزيه قواعد به خصوصی دارد؛ مستوفي در کتاب شرح زندگانی من دربارۀ شمایل شبیه امام حسین (ع) چنین می گوید: <<شبيه امام بايد خوش صورت بوده و ريشي به قدر يك قبضه داشته از حيث قامت متوسط...>> و تن پوش او نیز <<قباي راسته سفيد، شال و عمامۀ سبز...>> باشد (مستوفی،1371، ج1: 289).

<<تعزيه ها آوازها و موسيقي های مخصوص به خود را داشت و براي مخاطبان بسيار جذاب بود. اما از آنجا كه برپايي نمايش تعزيه نيازمند تداركات و هزينۀ قابل ملاحظه ای بود، از اين رو اغلب به جای آن، تصاويري از واقعۀ عاشورا بر روي پرده هاي بزرگ ترسيم می کردند كه ساختار و محتواي آن همانند تعزيه بود و پرده خوان يا روضه خوان در حالي كه چوبي به دست داشت، داستان را از اول تا آخر در پردۀ نقاشي با روايت و آواز دنبال می کرد. بعد ها در حسينيه ها و تكايا از نقاشي هاي روايي به گونۀ پرده نقاشي هاي تزييني آويخته بر ديوارها بهره می جستند. حتي در نمايش خانۀ معروف سلطنتي <<تكيه دولت>> نیز براي افزودن به شكوه و فضابندی دراماتيك نمایش های تعزیه از اين پرده نقاشي ها استفاده می کردند>> (فلور، 1381: 78).

ادبیات عامیانۀ فارسی در دورۀ قاجار

در تاریخ نقاشی ایران، رابطۀ مستقیمی بین متن و تصویر وجود داشته و تصویر در خدمت کتاب آرایی بوده است. تا اواخر دورۀ صفویه، نقاشی و به اصطلاح نگارگری به صورت مستقل وجود نداشته و اگر دقیق تر بنگریم، می بینیم که رابطۀ متون ادبی عصر قاجار و تصویر حتی در نقاشی های درباری آن زمان و نقاشی های عامیانۀ خیالی نگاری نیز به صورت غیرمستقیم دیده می شود.

مهم ترین اتفاق صنعتی و فرهنگی آن دوران ورود صنعت چاپ به ایران بود که موجب جدایی مستقیم تصویر از متن شد و کتاب آرایی سنتی را از رونق انداخت.

از منظر فرهنگ عامه، دوران قاجار دارای جاذبۀ خاصی است زیرا جامعه بین دو قطب سنت و تجدد در نوسان است و ادبیات عامۀ دورۀ قاجار زبان حال فرهنگ جامعۀ در حال گذار را نشان می دهد.

درخصوص نقاشی خیالی نگاری و ارتباط آن با ادبیات عامیانه ابتدا به تعریف ادبیات عامیانه می پردازیم:

از منظر ویلیام هاناوی پسر که از پژوهشگران برجستۀ فرهنگ عوام ایران و خصوصاً ادبیات حماسی است، <<ادبیات عامیانه مجموعه ای از ادبیات منثور روایی است که یا برگرفته از افسانه های ملی ایران است و یا به آن سبک پدید آمده است>> (مارزلف، 1387: 95).

<<ادبیات عامه>> به مفهوم سنتی ادبیات <<عامۀ مردم>> است و طبیعتاً این گونه ادبیات دارای خصوصیتی روایی ـ نقلی است... و خصلتی شبه تاریخی دارد که از عناصر غیر واقعی، تخیلی و یا جادویـی نیز بهره می گرفته است>> (همان: 98).

حال می بینیم که نقاشی خیالی نگاری نیز که بر اساس این نوع ادبیات به وجود آمده خصوصیتی روایی و نقلی دارد.

<<از جمله کتاب هایی که در آن دوره مکرراً در تهران و تبریز چاپ شد، طوفان البکاِء (طوفان اشک) اثر میرزا ابراهیم بن محمد جوهری است که در سال 1250ق./1834م. نگاشته شده است. طوفان البکاء به علت تصاویری که داشت، در میان کتاب های ذکر مصائب امام حسین (ع) از برجستگی و استقبال ویژه ای برخوردار بود.>> (همان:100)

در فهرست کتاب های چاپی در عصر قاجار که برخی محققان گردآوری کرده اند مانند فهرست کتاب های چاپی حاجی موسی در مورد موضوع ادبیات عامه، منابع بدین ترتیب تقسیم بندی شده است:

-کتب احادیث و اخبار و غیره... (از منابع فارسی 30 مورد و از منابع عربی 14 مورد)

-کتب ادعیه و غیره که خود به دو دسته تقسیم شده است:

الف- کتب ادعیه (14 مورد)

ب- کتب مصیبت نامه که عمدتاً به شرح ماجرای مصیبت بار امام حسین (ع) و یاران وی در کربلا پرداخته اند (18 مورد)

-دیوان ها که دربرگیرندۀ عناوین 32 دیوان شعری است.

-قصص و حکایات (11 مورد)

-بچه خونی (قصه و داستان های کودکان)

به استثنای کتب بخش دوم (کتب ادعیه و غیره) و چهارم (دیوانات)، آثار بخش های دیگر فهرست را می توان عمدتاً جزو آثار روایی ـ نقلی به شمار آورد>> (همان: 103). همچنین از فهرست بلندبالای کتب مصیبت نامه برمی آید که کثرت و تنوع این آثار در حقیقت از گستردگی عمومی توجه عامۀ مردم به واقعه کربلا حکایت می کند. <<بسیاری از این آثار که تحت عنوان <<قصه>> یا <<حکایت>> دسته بندی شده اند با مسائل جدی هویت ملی ایرانیان سروکار دارند؛ درست به همان ترتیب که <<مصیبت نامه ها>> به موضوعات مربوط به هویت دینی شیعیان پرداخته اند>> (همان: 112). در نتیجه صنعت چاپ به شکوفایی ادبیات عامه کمک می کند <<و توزیع گستردۀ این گونه آثار ناگزیر منجر به پیدایش طیف گسترده ای از خوانندگان آن ها می شود و طبیعتاً احتمال دارد پس از نقل یا بازگویی این مطالب، گروه بزرگتری از افراد بی سواد نیز در ردیف مخاطبان آن ها قرار گیرند>> (همان: 98).

سبک تصاویر طراحی شده برای کتب عامیانه نیز که به شیوه ای ساده و روایی و قابل درک است، بی تأثیر از متن این کتاب ها نیست. در نتیجه از منابع الهام بخش تصویری نقاشی خیالی نگاری و اجزا و ساختار فرمی نقاشی ها تصاویر کتاب های چاپی ادبیات عامیانۀ عصر قاجار است. با توجه به رواج این کتاب ها، نقش تصویر در میان عامۀ مردم اهمیت می یابد و به تبع آن علاقۀ مردم به پرده های خیالی نگاری نمایان می شود. در نتیجه نقاشی خیالی نگاری در کنار نقل شفاهی این روایات مکتوب از طریق نمایش عینی (بصری) این رویدادها به ترویج آن در میان مردم کمک می کند.

Ashoura Ghajar

Ashoura Ghajar2

Ashoura Ghajar1

Ashoura Ghajar3

منابع

افشار مهاجر، کامران.1384، هنرمند ایرانی و مدرنیسم، چاپ اول، تهران: دانشگاه هنر.

-بیضایی، بهرام.1390، نمایش در ایران،چاپ هفتم،تهران:روشنگران و مطالعات زنان.

-پهلوان،چنگیز.1382، فرهنگ شناسی(گفتارهایی در زمینه ی فرهنگ و تمدن)،چاپ دوم،تهران: نشر قطره.

-ستاری،جلال.1387، زمینه اجتماعی تعزیه و تئاتر در ایران،چاپ اول،تهران: نشر مرکز.

.-فلور،ویلیم-چکلووسکی،پیتر-اختیار،مریم.1381،نقاشی و نقاشان قهوهخانه ای دوره قاجار.ترجمه یعقوب آژند.چاپ اول ،تهران:ایل شاهسون بغدادی.

-محجوب، محمد جعفر.1387، ادبیات عامیانه ایران(مجموعه مقالات درباره ی افسانه ها و آداب و رسوم ایران) (جلد اول و دوم)، به کوشش دکتر حسن ذولفقار نسب .چاپ چهارم، تهران: نشر چشمه.

-مستوفی، عبدالله. 1371،شرح زندگانی من( جلد اول)، چاپ سوم، تهران: انتشارات زوار.

-مارزلف ،اولریش.1387"ادبیات عامیانه فارسی در دوره قاجار". ترجمه عباس امام .فصلنامه فرهنگ و مردم سال هفتم پاییز و زمستان.

نام پژوهشگر :مهنوش غفوریان


تهیه شدهدر:

پژوهشگاه کلام زنده-پژوهشکده پژوهش هنر


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۷ساعت: ۰۷:۰۹:۱۴ توسط:دي جي من موضوع:

مکتب هنری سقاخانه ای

مکتب هنری سقاخانه ای

"سقاخانه"، محلی بود برای آب رسانی به مردم، که در بازارها یا خیابان های پر رفت و آمد که جهت یادبود و بزرگداشت حماسه ی کربلا بنا می شده است و هنوز هم در بسیاری از نقاط ایران دیده می شود. یک یا تمام دیوارهای سقاخانه ها، کاشی کاری با تصاویری از واقعه ی کربلا بوده است.

سقا خانه در واقع نمادی است از رشادت های حضرت ابوالفضل العباس که در روز عاشورا به شهادت رسید، ایشان در واقعه کربلا پس از بسته شدن آب بر روی کاروان امام حسین مسئولیت آبرسانی و سیراب کردن خاندان نبوت را بر عهده داشتند و در نهایت هم بر سر همین وظیفه به شهادت رسیدند.

مکتب سقاخانه جریانی هنری بود که در دهه ی۱۳۴۰شمسی در ایران شکل گرفت. در بحبوحه ی مدرنیزیسیون و درگیری های سنت گرایان و مدرنیته در حالی که مکتب رایج در عرصه بین المللی، هنر مردمی یا پاپ آرت در حال عبور و انقضای دوره خود بود، عده ای از هنرمندان نوآور ایرانی، مکتب جدیدی را بنیان نهادند که تأثیر شگرفی بر تحولات هنر معاصر ایران و حتا نوآوری های عرصه خوشنویسی از خود باقی گذاشت، این مکتب یا جنبش هنری بعدها به نام مکتب سقاخانه شهرت یافت. نخستین بار کریم امامی در توصیف آثار حسین زنده رودی نام <<سقاخانه>> را به کار برد

.

این هنرمندان در جستجوی تعریف دوباره ای از زیبایی های ملی و سنتی برآمدند؛ و یا به بیانی دیگر این هنرمندان با عشق به زوایای فرهنگ ملی و نگاهی گسترده به فرهنگ جهانی به فکر افتادند که مکتبی ملی- بین المللی تأسیس نمایند و حتی شاید بدون تمهیدی اولیه و به صورتی طبیعی به سوی تأسیس مکتب فوق کشانده شدند رویکرد اینان به اشیاء و عناصر بصری محیط اطراف زندگی مردم که در سقاخانه و زیارتگاه ها و اماکن مذهبی وجود داشت، باعث شد که از این اشیاء در فضای معاصر تعریف مجددی به عمل آید و در سامان دهی تازه و بدیعی، به مکتبی جدید و قابل قبول و سرشار از نوآوری تبدیل شود.

در ایجاد مکتب سقاخانه باید به نقش"هنرکده ی هنرهای تزیینی" نیز اشاره کرد. این هنرکده در سال 1339 شمسی تأسیس شد و هدفش تربیت کارشناسانی در زمینه ی هنر، با نگاهی کاربردی. بیشتر مدرسین این هنرکده تحصیل کرده های دانشکده ی هنرهای تزیینی پاریس بودند. رشته های نقاشی تزیینی، هنرهای چاپی و نگارشی (گرافیک) ، پیکره سازی و معماری داخلی در هنرکده فعال بود. هنرمندانی که کم کم عضو این مکتب نقاشی شدند اغلب فارغ التحصیلان هنرکده ی تزیینی بودند که باعث شدند استفاده از انواع خط فارسی، عناصر تزیینی کاشی و قالی و نقش مایه های روستایی و عامیانه ، در نقاشی متداول گردد.

آغاز کار مکتب سقاخانه را می توان با کارهای حسین زنده رودی قلمداد نمود و در کنار آن به کسان دیگری نظیر، رضا مافی، منصور قندریز، مسعود عربشاهی، فرامرز پیلارام، صادق تبریزی و پرویز تناولی اشاره نمود. <<برخی نیز ژازه طباطبایی و ناصر اویسی را نیز در گروه سقاخانه جای می دهند. شاید دلیل آن مطالعات این دو هنرمند در هنرهای عامیانه و تزیینی ایران باشد.

این هنرمندان، از سبک نقاشی قهوه خانه ای پیروی نکردند؛ بلکه از رمز و نماد و جنبه های نمادین مربوط به واقعه ی کربلا و مراسم مذهبی آن بهره گرفتند و می خواستند با استفاده از هنر عامیانه ی مردمی و مذهبی، ربطی میان هنر مدرن جهانی و هنرهای سنتی و محلی برقرار کنند. نقاشان مکتب سقاخانه، می خواستند از راه انطباق زیبایی شناسی نقاشی آبستره ی غربی بر سنت هنرهای کاربردی ایرانی اسلامی راهی به سوی هنر بومی باز کنند.

از این گروه، حسین زنده رودی و فرامرز پیلارآم از خط ایرانی و پرویز تناولی و منصور قندریز، از نقش های سنتی بهره جستند. کار این گروه در مجموع، به موفقیتی نسبی دست یافت چون هم محتوای آثار ایشان مدرن وتازه بود و هم به سنت و ریشه های فرهنگی توجه کرده بودند.

پرویز تناولی را نمی توان فقط هنرمند این مکتب محسوب کرد،زیرا او و حسین زنده رودی در شکل گیری مکتب سقاخانه نقش عمده ای داشتند.

سعی در ربط دادن هنر مدرن و نقوش سنتی، در آثار این نقاشان و به طور کلی هنرمندانی که به انجام آثار تجسمی می پرداختند، بسیار سطحی بود و نمی توانست تأثیر عمیقی بر مخاطب داشته باشد.<<... هنرمندان نو گرا، غالباً اجرای آشنا و معروف سنت را به کار گرفته اند و معدود کسانی هستند که کوشیده اند به جوهر زیبایی شناسی آن نزدیک شوند. فی المثل، هنرمندانی که با درک جوهر زیبایی شناسی خوشنویسی سنتی، طرح نو در اندازند، اندک هستند>> (پاکباز،1378، ص 19).

عمر مکتب سقاخانه چندان طولانی نبوده است، اما با این مکتب، زمینه ی بروز انواع گرایش های تزیینی هموار شد. رویین پاکباز در مقاله ای در کتاب "ایران و مدرنیته" به نوعی هدایت و حمایت از مکتب سقاخانه را به حکومت وقت منتسب می کند.<<... این جریانی است که بیشتر از بالا هدایت می شود و به خصوص در بی ینال چهارم مورد تأیید داوران خارجی و ایرانی قرار می گیرد. کار اغلب این سنت گرایان نو ، خصلت توریست پسند دارد>> (جهانبگلو، 1380،ص 147).

نقاشانی که به نام این گروه سقاخانه شهرت یافته اند، ارتباط کار گروهی و منسجمی با یکدیگر نداشتد و شباهت آثارشان در مدرن و ایرانی بودن آثارشان اتفاق افتاد و هرکدام از این هنرمندان به شکل جداگانه به تجربه می پرداختند که چندان مؤثر نبود

.

Saghakhane 1

Saghakhane 2

Saghakhane 3

Saghakhane 4

Saghakhane 5

منبع:http://azadehsehat.blogfa.com/

نام پژوهشگر :کتایون واحدی

تهیه شدهدر:

پژوهشگاه کلام زنده-پژوهشکده پژوهش هنر


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۷ساعت: ۰۷:۰۹:۱۴ توسط:دي جي من موضوع:

تاريخچه عكاسي

هنر عکاسی ، تاریخچه عکاسی

هنر عکاسیاز گذشته تا به امروز

این هنر در اکثر زبان های جهان فتوگرافی خوانده می شود که ترکیبی از دو کلمهٔ یونانی فتو به معنی نور و گرافی به معنی ثبت یا نگارش است. بنابراین، فتوگرافی به معنای نقش کردن با نور است. عکاسی دارای سه جنبهٔ علمی، صنعتی و هنری است؛ به عنوان یک پدیدهٔ علمی متولد شد، به شکل یک صنعت گسترش یافت و به عنوان هنر تثبیت شد. عکاسی توسط یک فرد کشف و تکمیل نشده است، بلکه نتیجهٔ تلاش بسیاری از افراد در زمینه های مختلف و اکتشافات و نوآوری های آنان در طول تاریخ است.هنر عکاسی

هنر عکاسی

تاریخچه هنر عکاسی

اولین دوربین های عکاسی


اولین تصویر لیتوگرافی نوری در سال 1822 میلادی توسط مخترع فرانسوی، ژوزف نیسه فور نیپس تولید شد و پس از آن توانست عکسی دائمی از طبیعت به نام اصطبل و کبوترخانه را خلق کند. او با همکاری لوئی داگر، آزمایش هایی را بر ترکیبات نقره براساس یافته های یوهان هاینریش شولتز انجام دادند و داگر در سال 1837 توانست روش داگرئوتایپ را اختراع کند.

تاریخچه هنر عکاسی

دوربین های عکاسی قدیمی

تئوری عکس رنگی سه رنگ، توسط جیمز کلرک ماکسول در سال 1855 پیشنهاد شده بود. جورج ایستمن در سال 1884 میلادی فیلم رول را که فیلمی از جنس پلاستیک آغشته به امولسیونژلاتینی است را ابداع کرد. ادوین لند نوعی دوربین آنالوگ ظهور فیلم فوری موسوم به دوربین پولاروید را اختراع کرد که بلافاصله پس از عکسبرداری، نسخهٔ چاپ شدهٔ عکس را پرینت می کردند.

تاریخچه هنر عکاسی

اولین دوربین های عکاسی

نخستین دستگاه های عکاسی به روش داگرئوتایپ، به درخواست محمد شاه قاجار از کشورهای روسیه و انگلیس به دربارِ ایران وارد شد و در اواسط دسامبر سال 1842 میلادی (پایان آذر سال 1221 خورشیدی) نخستین عکسبرداری در ایران انجام گرفت.

عکاسی آنالوگ
هر چند از اول، عکاسی بر پایه آنالوگ بنا شده بود، ولی این صفت، بعد از ظهور عکاسی دیجیتال و بخاطر ایجاد وجه تمایز به این نوع عکاسی اضافه گردید. از شیشه های خیس کلودیونی، شیشه خشکی که انگلیسی ها آن را ابداع کردند و بالاخره فیلمژلاتینی که بوسیله ریچارد مادوکس وارد دنیای عکاسی شدند، همه و همه جزو تلاش های بشر برای ثبت تصویر بوده است.


تاریخچه هنر عکاسی

دوربین های عکاسی دیجیتال

عکاسی دیجیتال
عکاسی دیجیتال به فرآیند ثبت تصاویر به وسیلهٔ دریافت و ثبت نور برروی سطح حساس به نور سنسور الکترونیکی گفته می شود. الگوهای نوری بازتابیده شده یا ساطع شده از اشیاء بر روی سطح حساس به نور سنسور تأثیر می گذارد و باعث ثبت تصاویر می گردد. آسانی نسبی استفاده، سرعت بالای بازدید، انتقال و چاپ و نیز در بسیاری از موارد، کیفیت برتر، تعدادی از ویژگی های متمایزکنندهٔ عکاسی دیجیتال هستند.

تاریخچه هنر عکاسی

دوربین های عکاسی دیجیتال

انواع عکاسی


عکاسی معماری:شاخه ای از عکاسی است که در آن از آثار معماری و ساختمان ها عکسبرداری می شود.
در عکاسی معماری، دو فاکتور زاویه دید و نوع لنز مهم اند، زیرا معمولاً آثار معماری بزرگ هستند و عکاس هم نمی تواند به اندازهٔ کافی از آن ها فاصله بگیرد.

عکاسی اجسام بی جان:شاخه ای ازهنر عکاسیاست که به ثبت تصویر از اشیاء بی جان و معمولاً غیر متحرک و اشیا محیط پیرامون می پردازد. عکاسی از اجسام بی جان در حقیقت جزو سبک های مشکل عکاسی محسوب می شود، عکاسان این سبک باید توانایی نورسنجی دقیق را داشته و از ذوق ترکیب بندی بالایی برخوردار باشند. هدف اصلی در عکاسی طبیعت بی جان، بیان ایده و مفهومی خاص، به ساده ترین و روشن ترین شکل ممکن است.

عکاسی نجومی :شاخه ای از عکاسی است که به وسیلهٔ تلسکوپ و با روش های مختلف از ستارهها و سیارات عکسبرداری می کند. زمان نوردهی این عکس ها معمولاً از چند دقیقه تا چند ساعت، متفاوت است.

عکاسی ورزشی : شاخه ای از عکاسی است که در آن از صحنه های ورزشی و ورزشکاران عکسبرداری می شود. داشتن لنزهای قدرتمندی همچون تله و زوم لازم است. همچنین دوربین هم باید قابلیت استفادهٔ پیاپی شاتر را داشته باشد.

تاریخچه هنر عکاسی

انواع سبک های عکاسی


عکاسی پرتره :شاخه ای از عکاسی است که در آن از چهرهٔ انسان عکسبرداری می شود. پرتره تنها یک عکس ساده نیست، بلکه نمایانگر افکار، اخلاق و خصوصیات فردی سوژه است.

عکاسی از طبیعت : شاخه ای از عکاسی گفته می شود که گیاهان، جانوران، کوه ها یا صخره ها به نحوی ثبت شده باشند که در آن هیچ گونه اثر مستقیم یا غیر مستقیمی از حضور انسان دیده نشود، گیاهان پرورش داده شده از سوی انسان، راه ها، حیوانات اهلی یا حیوانات وحشی خارج ازمحیط زیستاصلی خود، هیچ یک در عکس طبیعت نباید حضور داشته باشند.

عکاسی حیات وحش :شاخه ای از عکاسی است که در آن از حیوانات و جانوران عکسبرداری می شود.عکاسان حیات وحش، از لنز تله استفاده می کنند بنابراین عکاسان حیات وحش احتیاج به سه پایه دارند.

عکاسی از مناظر :به عکاسی از جهان پیرامون می پردازد، حضور انسان یا عناصر انسانی، در این سبک محدودیتی ندارد. برای عکاسی از چشم اندازها، عکاسان معمولاً از لنز واید، سه پایه و بسته ترین دیافراگم (11 تا 22) برای بدست آوردن بیشترین عمق میدان استفاده می کنند.

عکاسی خبری :عکاسی خبری یا فتوژورنالیسم به عکس هایی گفته می شود که پبام و هدف اصلی آنها خبر رسانی است.

عکاسی شب : به عکاسی در فضای آزاد در ساعات شب گفته می شود. در عکاسی شب، معمولاً از دیافراگم های بسته و زمان های نوردهی طولانی استفاده می کنند.

عکاسی ماکرو :شاخه ای از عکاسی است که از نمای نزدیک و بطور معمول از سوژه های کوچک عکسبرداری می کند.
عکاسی صنعتی:یکی از شاخه های عکاسی می باشد که به سفارش یک سازمان صنعتی صورت می پذیرد و به ثبت فرایندهای تولید ، محصولات ، سازمان کار ، کارکنان و یا تجهیزات سازمانی می پردازد.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۷ساعت: ۰۷:۰۹:۱۳ توسط:دي جي من موضوع:

تاریخچهbull;عکاسی

مروری بر تاریخچه عکاسی

عکس در واقع ثبت یک اتفاق خاص است که در لحظه ای مشخص در برابر دوربین رخ داده است. ویژگی عکس در همین نکته نهفته است که آنچه در لحظه ای خاص ثبت می کند می تواند گواهی رویدادی باشد که از چشم ها پنهان مانده است. در ادامه قسمتی از تاریخچه عکاسی را با هم مرور می کنیم.

از طریق عکاسی می توان بارها و بارها در زمان سفر کرد و جزییاتی را دید که هنگام وقوع یا به آن توجهی نشده و یا به سادگی قابل دریافت نبوده است، همچنین می توان زمان را در لحظه متوقف کرد و با خود به آینده برد.همین ویژگی های منحصر به فرد و امکان دیدن دوباره لحظه هایی که از دست می روند، هر روزه افراد بیشتری را به سمت عکس و دنیای عکاسی جذب می کند.

۱- ایده اولیه عکاسی از کجا و چگونه

کمتر کسی است که نداند واژه عکاسی یا همان فوتوگرافی از کجا آمده است. صرفا برای مروری مجدد می گوییم که واژه Photography که از ترکیب دو واژه یونانی <<فوتو>> به معنای نور و <<گرافی>> به معنای ثبت کردن آمده است، در واقع به عمل ثبت تصویر روی مواد حساس با کمک نور و پرتو افشانی اشاره دارد.

این هنر چیزی نیست که در یک روز و توسط یک فرد به ثمر رسیده باشد، بلکه دارای یک پیشینه تاریخی طولانی است. اما گفته می شود که اولین عکس در آوریل سال ۱۸۲۷، توسطژوزف نیسه فور نیپسمخترع فرانسوی با یک دوربین سوزنی گرفته شده است. عکس وی برای ظاهر شدن باید ۸ ساعت در معرض نور قرار می گرفت و پس از مدت کوتاهی نیز نقش تصویر از بین رفت.

niecpe_view_flipped

اولین عکس ظاهر شده توسط ژوسف نیسه فور نپس

همانطور که اشاره کردیم تقریبا غیر ممکن است که بتوان ابداع عکاسی را به یک فرد خاص و در یک بازه زمانی خاص نسبت داد زیرا این هنر حاصل تلاش افراد مختلف در زمینه های متفاوت بوده است. اما نکته حایز اهمیت این است که سال ها پیش از آنکه عکاسی اختراع شود اساس کار دوربین عکاسی وجود داشته است.

۲. پیشگامانعکاسی

F2.large

اتاقک تاریک ابن هیثم

گفته می شود که یک دانشمند مسلمان به نام <<ابن هیثم>> در قرن پنجم هجری (یازدم میلادی) وسیله ای را به نام جعبه تاریک (اتاقک تاریک) برای مشاهده کسوف استفاده کرده بود. اتاق تاریک همان اساس دوربین های امروزی است. اتاقک تاریک مذکور جعبه یا فضایی است که فقط روی یکی از سطوح آن، روزنه ای ریز وجود دارد و عبور نور از این روزنه باعث می شود که تصویری نسبتاً واضح اما به صورت وارونه در سطح مقابل تشکیل شود. این وسیله که طی جنگ های صلیبی به اروپا راه یافته بود بسیار مورد توجه نقاشان قرار گرفت و تمامی نقاشان بخصوص نقاشان ایتالیایی از جمله <<لئوناردو داوینچی>> نقاش و نابغه قرن شانزدهم از آن برای طراحی دقیق منظره ها و ملاحظه دورنمایی صحیح استفاده می کردند، به این ترتیب که کاغذی را بر روی سطح مقابل روزنه قرار داده و تصویر شکل گرفته را ترسیم می کردند. اتاق تاریک به تعبیر داوینچی Camera Obscura و روزنه ریز آن نیز Pinhole نامیده شده است.

از مجسمه ابن هیثم درمراسم ۱۰۰۱ اختراعدر یونسکو به مناسبت سال ۲۰۱۵ که به عنوان سال نور نام گذاری شده است، توسط مجسمه سازی به نام علی اَمرو پرده برداری شد.

مجسمه ابن هیثم

مجسمه ابن هیثم

۳. روند رشد و توسعه عکاسی

پس اختراع جعبه تاریک توسطابن هیثم، آلبرتوس ماگنوسدر قرن سیزده نیترات نقره و پس از وی فابریسوس، نقره کلرید را کشف کرد. دانیل باربارو در سال ۱۵۶۸نحوه عملکرد دیافراگم و و کارکرد عدسی در دوربین های تاریک خانه ای را شرح داد.ویلهام هومبرگدر سال ۱۶۹۴ توضیح داد که نور چگونه بعضی مواد شیمیایی را تحریک می کند و در سال ۱۸۰۲توماس وجوودتوانست بر روی سطح های ایجاد شده با نیترات نقره تصویر شفافی بوجود آورد. در سال ۱۸۳۷لوئی داگلرتوانست روشداگرئوتایپرا اختراع کند. در این روش صفحات نقره ای را توسط بخار یُد به نور حساس کرده، و با برداشتن عدسی جعبه، ۱۵الی ۳۰ دقیقه نور از شیء مورد نظر به صفحه نقره ای تابانده می شد، سپس تصویر را در جیوه ای با حرارت ۶۵ درجه و بعد از آن در آب نمک قرار می داند تا ظاهر شود. از مشکلات داگرئوتایپ نسخه پازیتیو (دائمی) بودن آن بود.

داگرئوتایپ
یک عکس داگرئوتیپ که توسطلوئی داگردر سال ۱۸۳۷عکسبرداریشده

داگرئوتایپ

داگرئوتایپیاداگرئوتیپ(بهفرانسوی:daguerreacute;otype) نخستین روش موفق در ثبتعکس هایدائمی و استفادهٔ تجاری ازعکاسیاست. در این روش، به صفحهٔنقره ایمدتی بخار ید داده تا قشر نازکی از یدورنقرهبر روی آن قرار گیرد سپس این صفحه را دردوربینگذارده وعکسبرداریمی کنند. این روش رالوئی داگرمخترعوعکاسفرانسویدر سال۱۸۳۷ میلادیاختراع کرد.

طرز تهیهٔ داگرئوتیپ

طرز تهیهٔ داگرئوتیپ به طوری کهلوئی داگرشرح داده چنین است:

  1. یک صفحه نازکنقرهرا روی صفحه کلفت تری ازمسلحیم می کنیم.
  2. سطحنقرهرا صیقل می دهیم تا کاملاً براق شود.
  3. صفحهنقرهرا در تاریکی در تماس بابخاریُدقرار می دهیم تا نسبت بهنورحساس شود.
  4. لوحه آماده شده را در تاریکی در یک شاسی محفوظ ازنورقرار می دهیم و شاسی را دردوربینمی گذاریم.
  5. دوربینرا رویسه پایهنصب می کنیم و درآفتاببه طرف هر شیئی که مایل باشیم قرار می دهیم.
  6. درِعدسیرا بین ۱۵ تا ۳۰ دقیقه باز نگاه می داریم.

تصویر پنهانی را که روی لوحه ضبط شده است طی مراحل زیر ظاهر و ثابت می کنیم:

  1. لوحه را در یک کابینت به صورت مایل (زاویه ۴۵ درجه) روی ظرفی قرار می دهیم که در آن مقداریجیوهرا از زیر به کمکچراغالکلی گرم کرده و به حرارت ۶۵ درجه سانتیگراد رسانده ایم.
  2. لوحه را به دقت زیر نظر می گیریم تاتصویرکه از چسبیدن ذراتجیوهبهنقرهٔنوردیده پدید می آید، کاملاً قابل رویت شود.
  3. لوحه را در آب سرد فرو می بریم تا سطح آن سخت شود.
  4. لوحه را در آب نمک (بعداً محلول ضعیف هیپوسولفیت سدیم) فرو می بریم تا تصویر ثابت شود.
  5. لوحه را اینک کاملاً می شوییم تا عمل ثبوت متوقف شود.

داگرئوتیپ تصویر مثبتی بود که طی یک عمل دردوربینبه صورت برعکس، همچون تصویری که درآینهدیده شود، پدید می آمد. بیننده لوحه را در دست خود قدری می چرخاند تا زاویه تابشنورآن را به حداکثر وضوح برساند و در این حال اولین نکته ای که جلب توجه می کرد کثرت جزئیات ضبط شده درعکسبود. این موضوع حتی در گزارش های مطبوعات نیز ذکر شده بود.

اولین داگرئوتایپ در ایران

عکس از خودملک قاسم میرزاتنها عکس بازمانده داگرئوتیپ ایرانی.

کمی پس از معرفی دستگاه داگرئوتیپ به اروپا (۱۸۳۹)نیکلای یکم روسیه، تزار روسیه وملکه ویکتوریایبریتانیا هر کدام یک نمونه آن را به محمدشاه قاجار هدیه دادند. نخستین کسی که مأمور بهره برداری از این دستگاه ها شدژول ریشارفرانسوی بود.[۳]او در آن زمان عکس هایی گرفت که متأسفانه هیچ کدام از آنها به دست ما نرسیده است.ملک قاسم میرزافرزند فتحعلی شاه نیز در تبریز به این روش عکس برداری نموده که در واقع تنها عکسی که به دست ما رسیده، از اوست.

ابداعات نو در عرصه داگرئوتیپ

احیایداگرئوتایپدر ایران و همچنین ابداع عکاسی داگرئوتیپ به روش <<میم داگ>> (دیجیتال داگرئوتیپ و ابداع مایع و فیلم محافظ داگرئوتیپ به جای کلراید طلا و گلدینگ و ابداع <<دستگاه داگ ساز>> (Exposure Unit) برای استفاده در روش میم داگ.

نگارخانه

دوربین داگرئوتایپ - ۱۸۳۰

برچسب: ،
ادامه مطلب

امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۷ساعت: ۰۷:۰۹:۱۳ توسط:دي جي من موضوع: